متن شاعران معاصر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شاعران معاصر
دلم ز شوقِ تو لرزید و بیقرارم کرد
نسیمِ نامِ تو سرمستِ روزگارم کرد
هزار بار ز هجران رسید جان بر لبم
امیدِ وصلِ تو هر بار استوارم کرد
شب از هجومِ خیالت گریخت خواب ز چشم
خیالِ دوریِ تو سخت سوگوارم کرد
به شوقِ یک نظر از چشمِ مهربانِ...
رویای آب و نان
تقلیل نرخ جان
ارزانیِ گران
باز آی که ایمان من ، نام تو ، و سجده خورشید
بر مسلخ این شبِ پر غم زانو زده اند.
باز آی ،
که درختان ، شاخه های خالی شان را به
آسمان به نشانه انتظار گشوده اند .
تو نور باش
و زخم را
به شعرِ ایستادگی ببخش.
که شعر،
مرهمیست برخاسته
از این سکوتهایِ سوگوار
آرام بیا،
چنان که ماه
روی آبگیر مینشیند،
بیآنکه خواب ماهیها
آشفته شود…
دلتنگ که باشی ،
بهار هم بوی زمستان می دهد.
در سکوتِ پیش از طوفان،
نسیم رازها را میسراید، و زمین در عمقِ سکون،
لحظهای را نفس میکشد که هنوز زمانِ نطقش نرسیده.
انتظاری شیرین در دلِ تاریکی میپیچد، و دانههای ناگفته در خاکِ انتظار،
جوانه میزنند تا در فورانِ خروشِ آینده، شکوفا شوند.
چه شکوهِ دلفریبی است
رقص برگها بر شانه شاخهها؛
آنجا که باد، آرامِ آرام
حرفهای ناگفتهاش را
در گوشِ درختانِ خسته زمزمه میکند.
و من،
در میانهٔ این جشن بیصدا،
به تُندیِ یک آه
میفهمم که جهان
گاهی فقط با افتادن یک برگ
زیباتر میشود
رازِ هستی، رقصِ پنهانیِّ نور است
در دلِ شب، وعدهی صبحِ ظهور است
هر کجا تاریکتر شد چشمِ عالم
همزمان آنجا چراغی پر غرور است
ظلمت از تردیدِ دلها قد کشیدهست
ورنه این گیتی سراسر عینِ نور است
گرچه طوفان میوزد بر شمعِ امید
شعله را آیینِ ماندن صبر و...
بگشای کتابِ دلت، ای دوست، و بگذار
بیرون برود بغضِ فروخُفتهٔ بیتاب
بگذار نسیم سحر از سینه برآرد
آن عطر نهفته زهوای دل مهتاب
ای نسیمِ سحر، از کویِ تو پیغام آمد
آتشِ سردِ دلم را نفسی رام آمد
لبِ خاموشِ مرا نامِ تو گویا کردهست
لحظهلحظه به دلم شوقِ تو الهام آمد
هالهای از تبِ عشق است به دورِ رخِ تو
هر چه دیدم همه از آینهات کام آمد
ابر اگر گریه کند...
justfor5436 ورشکسته
شعر هم نداشت اثر بر تو، فقط کاغذ خرج میکنم جور در نیامد دخل با خرج ، دکّان را جمع میکنم
راست میگفتند؛ شعر هم نمیکند هیچ آبی را گرم
قوم و خویشی با " اخوان" را هم انکار میکنم
شاعرانِ ورشکسته را میدهند آیا جایی وام؟
وام...
با تأمّل خانههای شهر را گشتم، ولی
بیهوا در کوی تو آرام و بیمحمل شدم
قطره بودم در هجوم پرسش بیانتها
در حضورت ناگهان دریای بیساحل شدم
سالها در جستوجوی «خود» دویدم بیقرار
چون تو را دیدم ز خود گم گشتم و کامل شدم
مرگ را پایان پنداشتم اندر خوابِ...
نمیدانم…
شاید دلتنگی
میراثیست که تا مرگ
در من قد میکشد.
✍🏼تو در باغ گل و بستان، گل زیبای یکتایی
میان جمع مه رویان، دل آرا و فریبایی
دو چشمم هر طرف گردد نیابد بهتری از تو
طبیبی درد و درمان را به بالینم نمی آیی
تو زیبا و دل آرایی میان جمله خوب رویان
توانم را ز دل بردی، به...
محبوب دل
✍🏼تو در باغ گل و بستان، گل زیبای یکتایی
میان جمع مه رویان، دل آرا و فریبایی
دو چشمم هر طرف گردد نیابد بهتری از تو
طبیبی درد و درمان را به بالینم نمی آیی
تو زیبا و دل آرایی میان جمله خوب رویان
توانم را ز دل...
رویای فردا
از نگاهت میتراود زندگی رویایِ فردا را
میرباید هر دلِ عاشق جمالِ نابِ لیلا را
زِ تصویر تو می سازم چنان رویای زیبا را
که هر عاشق در آن بیند قشنگی زلیخا را
آفتاب روشن چشمِ تو، جانم را جلا بخشد
به یک لبخند میگبری زِ جانم جمله...
و پنجره ای دل بسته
به بانوی نسیم
ومرا می برد به میهمانی نخل های سوخته
به تماشای مرثیه ها
دلتنگی لکهی ابری نیست
که با یک نسیم جابهجا شود؛
ردّ پاییست
که هیچ بارانی از خیالم نمیشوید،
راهیست که هر قدمش
به نام تو ختم میشود،
و سایهای که حتی
در روشنترین روزِ زندگیام
رهایم نمیکند.
💐🌾🍀🌼🌷🍃🌹🍃🌷🌼🍀
🍃🌺🍂
🌾☘
🌷
هر عقل و مغز کال
جنجال و قیل و قال
ابزار بر زوال
به قلمِ🖋: پورِ مهر👇
🌷
🌾☘
🍃🌺🍂
💐🌾🍀🌼🌷🍃🌹🌿🌼🌷🍀
ز شوقِ دیدنت، دل از آیینه میپرَسد
کدام چشم دیده چنین تصویرِ جانان را؟
رنگینکمانِ چشمانت نه باران میخواهد
نه آسمانِ صاف.
از نگاهت میجوشد روشناییِ بینامی
که جهان را بیهیچ دلیلی صبح میکند.
من ، تنها
در امتداد آن نور قدمی برمیدارم
و خیال میکنم که شاید یک لحظه
به اندازهی تپشی به تو نزدیک شدهام.