آن قدر میخندم که اشکم در بیاید این هم به نوعی گریه با سبک جدید است
دار و ندارمو میدم که تو همیشه بخندی
مه/ تا دید/ غرق راه رفتنت شده ام/ ترا/ در خودش /گم کرد.
دلِ درخت پُرازشکوفه باد چشمک می زند
تازه بعد از تو به خود آمدم و فهمیدم که چه اندازه به دنیای تو وابسته شدم ...
من پناهنده ام به مرزهای تنت ...
مخمل نازِشبی ، ملتهب و بارانی با تو بی چتر در این کوچه دویدن دارد
به راز گفتم با دل، ز خاطرش بگذار جواب داد فلانی ازان ماست هنوز
نیستی، ولی عزیز؛ عشق تو همیشگیست پس به احترام عشق، چند ثانیه سکوت...
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من دل من می داند و من دانم و دل داند و من...!
چه میشود/ چشم درچشم/ پلک نزنی/ در این شبِ طولانی/ یلدا
زمزمه های دل غربت زده ام را به نسیم سپردم تابرساند به تو.
الهی تو دقیقه باشی و من ثانیه که هر دقیقه شصت بار دورت بگردم
حس خوب دو بخشه: ۱_قَݪْْبِ توْ ۲-آغوش تو
حضرت عشق! بفرما که دلم خانه توست سرِ عقل آمده هر بنده که دیوانه توست !
چه دردی داره دوری تو ازم عشقم الهی هر چی عاشقه برسن به هم
زندگی باختن است به کسی که دوستش داری...
من ... تو ..... یه دنیا آغوشت عشق از این زیباتر ؟!
دهان صبح پر از خنده دیدم و گفتم غنیمت است در این روزگار خندیدن
در پاییزی ترین حالت ممکن جوانه خواهم زد اگر حال دلم را به دست خوش لبخندها بسپارم
هنوز دیر نیست؛ هنوز صبرِ من به قامتِ بلندِ آرزوست ...
و پاییز در انتظار زمستان بود و شب در انتظار روز و عشق در انتظار عشق..
خاطرش نیست ولی خوب به خاطر دارم که در آغوش خودم قول نرفتن میداد
بیخیال زمستان آغوشت که باشد همیشه بهار است...