متن امین غلامی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات امین غلامی
دوای درد بی درمان دلتنگی،
فقط دیدار چشمان سیاه توست...
جرعه ای از عشق تو نوشیدم و رسوای عالم شد دلم...
زیر آوار خیالت،
دل ما گشته اسیر...
ناگهان رفت نفس در پس دلتنگی تو...
گر به دل آه شود حسرت دیدار نگاهت، چه کنم..؟
تو چون نشستی در نظر،
دگر به سر نباشدش خیال کس...
با نگاهش دل که نه، جـــان میبـــرد...
آه چرا سهم من از تو و کنج لبات آه و فقط آه شد...
بدون تو گریزانم از این دنیای پوشالی...
صبــح آغازیست،
برای بیش از حد در نگاهت غرق شدن.
و همان چای را کنارت سرد نوشیدن به عشق...
صبــح آغازیست،
برای بیش از حد در نگاهت غرق شدن.
و همان چای را کنارت سرد نوشیدن به عشق...
دل به هوای بوسه از چشم تو.
توبه ی صد ساله شکست...
چشم تو دیوانگی را به دل ما آموختـــ...
که لبخنـد تـــو شیرین کند کــل جهـــــانم....
خیال تو گریزان کرد ز سر خواب شبم را...
ترک دنیا میکنم،
تا بیش از این غرق خیالت نشوم...
بی تو قلبم پایتخت غم و اندوه هاست...
بی تـ🫵ــو همه چیز حرام است، زندگانی بیشتر...
زمین و زمان را به صلابه میکشانم.
اگر سهمم از آغوشت، تنها حسرت شود...
به خیال تو گرفتار منم شب همه شب.
پای این عشقِ تو بیمار منم شب همه شب.
همه خوابند و در این خلوتِ تاریکِ زمین.
تا سحر منتظر و بیدار منم شب همه شب...
امان از دست دلتنگی، که میگیرد ز تن جان را.
که میگیرد ز تن جان را، همین دلتنگی های هر شب او...
پر شده از غـــم، تنهایی های هر شبــم...
در کنج دلم از غم تــ🫵ــو، ولوله بر پاست...
از عشق فقط حسرت نرسیدنش،
سهم آغوش ما شد.