اسیر ابرهای سیاه ست آفتاب در آسمان شعر من پنجره ی چشمم با پرده های ضخیم و زمخت سرد و سنگین از کدورت های کهنه پوشیده اند و خدا..... خدا به تماشا ایستاده است
و جهان عاشق چشمان سیاهت شده است و خدا قاری قرآن نگاهت شده است حیف موهای بلندت که کوتاه کردی حیف که در کار خدا باز دخالت شده است
در میان ماهرویان ماهروی من تویی گر نترسم از خدا گویم خدای من تویی
اردیبهشت یعنی اول عشق بازی گلبرگ و شبنم یعنی اول جاده ی دل بستن جوانه اردیبهشت را باید روی دور آرام زندگی کرد یک گوشه نشست و عاشقی کرد با صدای بلند خندید و با پچ پچ عاشقانه ی باد در گوش باغچه به رقص درآمد اردیبهشت یعنی عاشقی یعنی...
مطمئن باش که این آهِ نه چندان سوزان آنچه را با تو نکرده ست خدا خواهد کرد
خدایا دنیا هر روز داره سخت تر و غیر قابل پیش بینی تر از قبل میشه کار رو برای هممون آسون کن و نجاتمون بده خدایا آمده ام برای حال مردم کشورم دست به دامانت بگیرم و دعا کنم، برای خاطر دل های بیقرار و سینه های داغداری که از...
خدا را شکر که تو خواهر منی که اگر نبودی چقدر غصه می خوردم، چقدر خالی می شد جای کسی شبیه به تو و چقدر تنها می شدم اگر تو نبودی... خدا را شکر که خواهر منی و خواهر آدمِ دیگری نیستی، که اگر بودی حسرت نداشتنت تا همیشه گوشه...
همه چیز...از یک دوست داشتنِ ساده شروع شد! تو گفتی:دوستت دارم و من تا عشق تا بینهایت تا خدا پرواز کردم!!! ️️️
در شادی ها علت باشیم، نه شریک... و در غم ها شریک باشیم نه علت... دوام بیاور ... حتی اگر طنابِ طاقتت به باریک ترین رشته اش رسید حتی اگر از زمین و زمانه بریدی حتی اگر به بدترین شکلِ ممکن ، کم آوردی . در ذهنت مرور کن ؛...
باد آمد و برداشت ز سر، روسری ات را انگار عیان کرده خدا، دلبری ات را...
تو تنها من تنها چو نای بی نواییم دریغ از این شب ها چرا ز هم جداییم خدا نمی پسندد این خدا خدا که ما دو جانِ همنشین خدا خدا ز هم جدا جدا بمانیم تو تنها و ملول از تنهایی من از کف داده شکیبایی بیا که فرصتی نیست...
اول صدای تیر می آید بعد صدای مرگ... ۲ عشق نامی جز مرگ ندارد و خدا نامی جز عشق این را من می دانم و تو که چاقو را از قلبم در نمیاوری ۳ غم هر روز در چشم هایم تکرار می شد و پاییز هر سال در سیگار با...
به خدا که بسپاری، حل می شود. خودم دیده ام؛ وقتی که از همه بریده بودم؛ بی هیچ چشم داشتی هوایم را داشت، در سکوت و آرامش، کار خودش را می کرد و نتیجه را نشانم می داد که یعنی ببین! تو تنها نیستی... خودم دیدم وقتی همه می گفتند...
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺧﺪﺍ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎی من ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺎﻓﺮﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ هی ﮐﻮﻟﻪ ﺑﺎﺭ ﻏﻢ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭﺵ ﺑﮑﺸﻨﺪ ﮔﺎﻫﯽ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﯾﮏ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﻡ ﺑﺎﻻ ﻭ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ بعضی وقتا بی خیال که بشید همه چی درست میشه.
دلت که گرفت دیگر منت زمین را نکش... راه آسمان همیشه باز است... اگر هیچکس نیست خدا که هست... .
عشق فاصله را نمیشناسد دوری را نمیفهمد جدایی را درک نمیکند... کاری هم به این کار ها ندارد! "عشق" یک من میخواهد برای یک تو... یک تو میخواهد برای من... و خدایی که این وسط همه چیز را برای رسیدنمان به هم، سر جایش بچیند...
درخت غم بجانم کرده ریشه بدرگاه خدا نالم همیشه رفیقان قدر یکدیگر بدانید اجل سنگست و آدم مثل شیشه
جمعه یعنی ،من باشم چند خاطره ی بوسیدنی ات! و یک سوال تکراری... تو پرستیدنی بودنت به خدا رفته! من تنهایی ام به خدا نه؟
خدا وقتی عشق را آفرید،هوای خیلی ها را نداشت!!!
بقای سلطنتِ هیچ کس نمی بینم مگر خدا که به ذات از قدیم سلطان است…
هر شب قسم دادم خدا را عاشقم باشی هر شب یقین کردم خدای دیگری داری...
تو جوابی بودی که خدا به تمامِ خوبی های نکرده ام داد
این روز ها حالم عجیب خوب است طوری که با کوچک ترین چیزی از ته دل میخندم و شادی میکنم و از خدا میخواهم که این حال خوب را در من دایمی کند و از او به خاطر حال خوب امروزم سپاسگزارم...این روز ها من خیلی چیز ها را یافتم...
اوضاع همیشه همینطور نمی ماند روزی می رسد معجزه ای اتفاق می افتد و تو آنقدر عاشقم می شوی که هیچ صدایی جز ضربان قلبم نمی شنوی و هیچ راهی جز چشمان نم گرفته ام نمی یابی آن روز که به من می رسی زمین از گردش باز می ایستد...