میخواستم/دلتنگی جاده را/ تا ابد/ قدم بزنم/ حیف/ کفشهایم را/ بخواب/ پوشیدهام
دلتنگی یعنی... اذان به افق چشم هایت
امروز جمعه نیست، ولی با نبودنت مانند عصر جمعهٔ تهران دلم گرفت...
می آیی و برای تو می گویم آخرش با من عزیز، بی تو چه کردند جمعه ها...
دلم برای تو تنگ است و این را نمی توانم بگویم مثل باد که از پشتِ پنجره ات می گذرد و یا درخت ها که خاموش اند سرنوشتِ عشق گاهی سکوت است...
نمی دانستم تاوان دیدن آن چَشم های شب رنگت یک عمر دلتنگی است . .
عزیز دردانه ی من بگذار کمی از دیوانگی های یک دل عاشق برایت بگویم ولی تو این دیوانگی ها را بگذار پای دلتنگی جانان من تو که نمیدانی اما همین من دیوانه چه روز و شب هایی را پشت درخت ، سر کوچه تان به انتظار دیدن ، یک لحظه...
تمام شد جمعه تا دلتنگی بعدی خداحافظ....
عطر عشق یعنی تماشای تو در اغوش کشیدنت بوسیدنت بغل کردنت بی گمان تو آلاله ناب عشقی که ثانیه هایم را با دوست داشتن پیوند می داری و چون دست در دستم می گذاری مرا از تمام دلتنگی ها دور می داری،،،،️ ️️️
پنجشنبه همین است...! مطالعه شود حکایت دلتنگی که بایگانی شده بود پیش تر
میدانی دلتنگی عین آتش زیر خاکستر است گاهی فکر میکنی تمام شده اما یک دفعه همه ات را آتش میزند
ای کاش دلتنگی از پا بیفتد نفس کم بیاورد آذوقه اش را هم غارت کنند تا آنوقت به دیدار نگاهت ایمان بیاورد...
من جهانی را که هرگز نداشته ام از دست داده ام بیا تنها کمی از آسمان بالای سرت را همراه با یک درخت راش و چند ابر باران زا و یکی گلدان پامچال و چانه ی بی چون و چرایت را کنار چال گونه ام که چاه عمیقی شده از...
حوالیِ تو دلتنگی چگونه است؟ اینجا که باران می زند...!
جمعه یعنی که نباشی و دلم تنگ نگاهت باشد جمعه یعنی بدنم در تب آغوش خیالت باشد
خبرت هست که دلتنگی و تنهایی و بغض آنقَدَر هست که یادم نکنی میمیرم؟
دلمان برای روزهای خوبمان، تنگ شده... روزهایی که می شد در پیاده روهای ساده ی شهر قدم زد و شاد بود، شب هایی که می شد نگران هیچ چیز نبود و خوابید و آخرِ هفته هایی که می شد سفر کرد و از تهِ دل خندید... دلمان لک زده برای...
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ولی ای کاش پدر بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد پدر کاش بودی تا سر به روی شانهای مهربانت میگذاشتم و دردهایم را به گوش ات میرساندم .....
سفر تو کردی و من در جهان غریب شدم
آدمک آخر دنیاست بخند... آدمک مرگ همین جاست بخند... دستخطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذ ماست بخند... آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند... آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند... فکر کن درد تو ارزشمند است فکر کن گریه چه...
تو از آن من نیستے... اما تو را دوست دارم هنوز تو را دوست دارم و دلتنگی ات مرا مےڪشد...
از چکه چکه ی اشکِ فراق قندیل بسته است غار سردِ دلتنگی ام
گاهی بی هوا دلم هوایش را می کند هوای او... اویی که هیچوقت هوایم را نداشت...
عشق یعنی وقتی که هنوز دو ساعت از آخرین دیدنش نگذشته و احساس دلتنگی میکنی...️ ️️️