متن دلنوشته
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دلنوشته
درونم همان دخترک مو سیاه وروجک شیطان
قصد شیطنت دارد
مادری هستم ازنسل دختران حیای نادانی
نسرین شریفی
شب یلدا؛ بلندترین شب سال.
شب قصه های قدیمی که از دل آتش می آیند و در همهمه ی کلمات و خنده ها گم می شوند.
خانه ها پر از گرمای چای و صدای یادگاری قصه های مادربزرگ است؛
و دل ها پر از یاد و امید.
فال حافظ در...
گاهی به مرگ فکر می کنم. به اینکه زندگی چقدر کوتاهه، به لحظه هایی که تموم می شن و جا می مونن. نمی دونم خوبه یا بده، ولی حس می کنم یه جور یادآوریه. انگار مرگ بهم میگه: «هی، یادت نره زندگی کنی، یادت نره به آدمایی که دوست داری...
نیمه شب است و درگیری ذهن و تلنگر دل و سو سوی قلم
درب خانه شان باز و پذیرای مهمان
دلچسب است ، گشت و گذار در این وادی
ذهن میگوید و دل دلبری میکند و قلم ایستاده به خدمت دست
میشود بهتر از این عشاق و معشوقها
در دنیای...
خدایا، من جا مانده و غفلت زده از میخانه خویش را
جا دهی ، یا ندهی ،مرا کاری نیست
من همان. عاشق دلباخته و سوخته گناه
اسکان کرده در کوچه بهانه های بخشش توام
نسرین شریفی
اندکی صبر حالم را خوب میکند
و چه زیبا، جلوه گر است روحیه بعد از صبر
گویی. بر تخت پادشاهی جلوس
زده ای
و حتی، چشمان درشت خداوند هم به تو می خندند
آری دوست من
صبر. فقط کمی صبر
نسرین شریفی
منم و یک دل سیررویا
این رادیگرنمی توانیدازمن بگیرید
میتوانم درقاب پنجره تنهایی خویش
باقی بمانم با خاطره های بافته شده رویای خودم
دلتان جزبگیرد مردمان شهر با زمختی قلبهایتان
نسرین شریفی
کاش میشد با فوت کردن درش آورد
و
آویزانش کرد
تا هوایی بخورد
جانی تازه بگیرد
آری
دل را می گویم!!
نسرین شریفی
هر کس برای خالی کردنش راهی دارد.من دلم را دفتر کرده ام و هی بر رویش مینویسم.او هم دفتر با برکتیست٬هنوز تمام نشده. دلکم منتظر باش٬دفترت ٬کتابی خواهد شد ٬شاید اجازه چاپش را بگیرم
دیدی زمستون که میشه هوا سرده؟ بخاری روشن خونه گرمه !!! درو باز میکنی سوز هوا میزنه تو خونه، درو میبندی تازه گرمای بخاری و حس میکنی؛ بعضیام حکم اون بخاریو دارن تو زندگی فقط کافیه در باز بشه تا بفهمی مگه نه !!!!!!! 🌱دلارام امینی🌱
برای تو می نویسم با قلم نه با قلبم
برای قلبت به وقت دردهایم، درد گرفت
برای چشمانت به وقت گریه هایم، گریه کرد
برای لبانت به وقت ناله هایم تمام گوش شد.
مرا ببخش، بارها ببخش دیر فهمیدم با همه همدردیت؛ خود دردی.
ز. شین
مرا برگردانید به کودکیم
به همان لحظه که به وقت خواب، به وقت ترس موازی پدر سر روی دست پدر، دست حلقه بر گردن پدر، پا روی پای پدر ونفس به نفس پدر ، محکم در آغوش پدر.
پدر برگرد. دختری موطلایی وچشم عسلی، با تن ظریفش نیازمند آغوش پراز...
همیشه فکر می کردم که بدترین چیز توی زندگی اینه که تنها باشی،ولی نه، حالا فهمیدم که بدترین چیز توی زندگی بودن با آدم هائی ست که باعث می شن احساس تنهایی کنی.
خدایا یک چیزی بگم
از اون معجزه
قشنگات یه دونه فرستادی
خیلی ممنونم ازت تا همیشه حواسم بهش
هست و بی نهایت دوسش دارم
من ایمان دارم پشت تمام اتفاقات بد و سختی های زندگی
همیشه یک زیبایی و یک امید خاص پنهان شده است
و برای من اون زیبایی و امید تویی...
جغرافیای هرانسانی منشٵ دردهای اوست..
بغل
جایی که واژه ها گم می شوند
و سکوت امن ترین موسیقی است
وقتی در بغل کسی پناه می گیری
انگار تمام خستگی ها، دردها
و دل شکستگی هایت
یک لحظه محو می شوند
در آن آغوش دیگر دنیا مهم نیست
همه چیز ساده و آرام می شود
بغل...
یا صاحب القلب الحنون یا ساکن وسط الجفون یا مالک نور العیون وحشتنى بجنون:
ای صاحب دل مهربان، ای نشسته در میان مژگان، ای مالک نور چشم، دیوانه وار دلتنگتم.
بوقت گذر از کوچه ای که خانه پدری م در آن است هنوز صدای آشنایی می شنوم همراه با گلایه ای که از در ودیوار و بامش چکه میکند از شیطنت بی حد وحصر کودکی بازیگوش و عشقی که درپس آن شکایت میتراود ، آنهم بواسطه حضور مادری که هنوز...
دلتنگت که میشوم
آدم دیگری می شوم
بی قرار تر
عصبی تر
کلافه تر و تلخ تر
جالب اینکه با اطرافم هم کاری ندارم
همه اش را نگه می دارم
و دقیقا سر تو خالی می کنم
که دلتنگت هستم..