متن زهرا حکیمی بافقی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات زهرا حکیمی بافقی
🙏ای کاش؛ هر صبح،🌞
نوری از ایمان و بصیرت،🌟⭐️✨
میهمان خواندهی دلهامان باشد!
موج، خسته، خسته،
خود را به ساحل میرساند؛
موج، تشنه، تشنه،
تن را به دلِ ساحل میسپارد؛
امّا،
چو از سینهی سنگِ ساحل،
احساسی نمیبیند،
زود میفهمد:
جای او همان دریاست!
دریاییبودن، بس زیباست!
پ. ن:
بخش پایانی این دلسروده دارای آرایهی ادبی «حُسنِ تعلیل» است.
✨❤️@bzahakimi
دل، به دل بودن و عشقست؛ که زیبا بشود؛
جز وجودِ عطشِ عاطفه زیبا نشویم!
صد ستاره، به دلاز: چشمکِ احساس، دمد
حیف اگر، محوِ نفسهای ثریا نشویم!
🌻
تمام حس و حال ما، شده، خشک
فضای جوشش رویا، شده، خشک
بیا؛ آقای ناب جمعههایم
که بی تو، نرگس دلها شده، خشک
🙏اللهم عجل لولیک الفرج!🙏🌻
تیک تاکِ ثانیههای دلم
در ضربانِ پیوستهی احساس
چه سرخ میتپند
نوگلِ شادابِ رسیدن را
تو میآیی؛ دلم، این را گواه است
همه، آدینهها چشمم به راه است
پُر از نرگس شده، گلدان قلبم
بیا؛ احساسم آخر بیگناه است
به نام خالق شعر و، ترانه
خدای دفترِ مِهرِ زمانه
خداوندی که احساس آفرید و
قلم را داده شوری بیکرانه
تکیه بر او بکن!
و رها کن زانوی غم؛
و بپرداز دلت را،
از بغض و ماتم...
آزاد باش؛ رها؛
آزادانه در باد،
رقص آزادی دل را،
به تماشا بنشین!
تکیه بر «هو» بکن!
تکیه بر او بکن!
بهترین یارت اوست؛
همه، غمخوارت اوست؛
غمگسارت اوست...
تکیه بر او بکن!
جز «او»، همه، «هیچکس» اند!
بگریز از تمامِ «هیچکسان»؛
با پای جان بگریز؛
با تمام توان بگریز؛
و بیاویز به دامان «کسی»؛
که جز او نیست فریادرسی؛
و به آغوش مهربان او برو!
تکیه بر او بکن!
این مهم نیست؛ که تو،
نرسی، به همه آمالت!
و دنیا نباشد بر کامت!
این مهم نیست؛
که نبینی در دنیا،
دلی همپیمانت!
و مهم نیست؛
که نبینی از «هیچکس»:
صفایی؛ وفایی و مهری!
مهم این است:
اوست تنها کسی؛
که بدیلش نیست...
اوست همه را بس؛
پس: تکیه بر...
از چه تو دلتنگی؟
از همه آدمها؟!
از چه تو دل کندی؟
از همه رویاها؟!
از چه رویی نالان؟
از تمام دنیا؟!
تکیه بر او بکن!
تکیه بر او بکن!
او که تنها یاریست،
در تمام هستی؛
که بدیلش نیست...
او که بس مهربان است؛
خوبپیمان است؛
تکیه بر او بکن!
تکیه بر او بکن!
او که تا همیشه؛ تا پاینده،
بسیار است بخشنده؛
او که مانندش نیست؛
او که ناخنخشک نیست؛
او که با بذل است و کرم؛
از چه تو میخوری غم؟
تکیه بر او بکن!
تکیه بر او بکن!
او نیازهایت را بس؛
رازهایت را بس؛
تکیه بر او بکن!
تکیه بر او بکن!
اوست تنها یار؛
که میداند،
و میخواند؛
ناگفته از طرز نگاهت،
رازهای مگوی دلت را...
یک نفر هست که او،
تنهاست؛
تنها تکیهگاه توست؛
تنها جانپناه توست؛
تکیه بر او بکن!
یک نفر هست؛
که میفرستد برایت،
عاشقانهترین پیام مهربانی؛
و هدیه میبخشد به روانت،
خوبترین کادوی محبّت؛
و بهترین هدیهی زندگانیات را!
تکیه بر او بکن!
یک نفر هست؛
میفشارد با گرمی،
دستان سردت را!
و میسراید برات با مهر،
بهترین سرود مهربانی؛
و خوبترین«ترانهی مادری» را؛
و به باوری گرم می رساند دلت را!
تکیه بر او بکن!
باور کن:
یک نفر هست؛
که هماره،
پایدار و پیوسته،
تکیهگاه توست؛
و تو میتوانی:
نجوای دلت را،
به آرامی؛
با تمام عشق،
برایش زمزمه کنی!
تکیه بر او بکن!
یک نفر هست نزدیک به تو؛
نزدیکتر از شاهرگ جانت،
یک نفر هست با تو؛
که تو را هر لحظه میپاید،
و نگاهبانی میکند از جانت!
تکیه بر او بکن!
زمانی که در بهت و حیرانی،
خویشتن خویش را،
واله و حیران؛
سرگشته و سرگردان،
به هر سو میکشانی؛
آرام باش؛ آرام!
یک نفر هست نزدیک به تو؛
تکیه بر او بکن!
در لحظههایی که سردی؛
سردمهری،
میفشارد راه گلویت را،
در دم سردی،
که بازدمی برایش نیست؛
و برای نفسکشیدن،
فضایی نیست؛
و برای کوه غمهایت،
تکیهگاهی نیست،
تکیه بر او بکن!
در تب سرد جنون؛
لحظههای بیکسی،
در زمانی که کسی،
آشنای تو نیست؛
بهت و حیرانی و غم،
خانهی قلبت را،
هدف میگیرد سخت،
تکیه بر او بکن!