متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
باید به تو کوچ کنم
آسمانت آبی ست
نور از بنفشه زار گونه هایت می غلتد
و عشق
در چشمان خرمایی ات
لبخند می زند
من بغض ها بسیار و خیلی کم تبسم دیده بودم
چون زندگی را مثل دریا با تلاطم دیده بودم
آتش گرفتم از غمم هرروز هرشب لحظه لحظه
بی رحم بودن های بد از دست هیزم دیده بودم
هرجا نگاهی خسته دیدم خنده بخشیدم همیشه
با هر سلامم طعنه های بی...
بنشین برایت چای بریزم
چای با عطر عشق،
چای با بوسه های گل اقاقی ،
چای با طعم دلتنگی سالها دوری،
چای عصرانه ی روزهای جمعه ،
جمعه ای که قرار است
سالها غروبش را با من بمانی
رعنا ابراهیمی فرد
بعد از رفتنت نگاهت را برای چشمانم حرام کردم
اما تو، بعد از روی هم رفتنِ پلک هایم پیدایی..
اهریمنِ خوش رویم
خوب بلدی چه کنی تا عاصی شوم
که حالا من تبهکار ترین ناکرده گناهِ این داستان شده ام..
👤مأوا مقدم
یه روزی جلوی میلیون ها نفر
شعرایی که میخونم رو تقدیمت میکنم
و میگم که تو دلیل پیداشِ تک تک کلمات شعرامی.. مأوا مقدم
به تو می اندیشم دلم تنگ و رکابی ام بیشتر از قبل در تنم زار میزند! به دنبال تو در آهنگ هایی میگردم که صاحبانشان در دنیای خود یکی مثل تورا گم کرده اند.. رودهای روی کویرِ دستانت را با رغبت به آغوش کشیده ام تو حالا در من جاری...
نمیدانم چه شد که عشقت در دلم جوانه زد
اما گمان میکنم که چشمانت شروع این حادثه بود
یاسمن معین فر
سرم داره ازحجم خاطرات می ترکه بدون توزندگی واسه من بی هدفه
در اتش عشقت میسوزمو سوز تنم جهان را به اتش میکشد
و ناگهان از خواب برمیخیزم اتش عشقت جز من کسیرا نمیسوزاند
و اینکه کسی جز خودم و خدایم سوختنم را نمیبیند مرا می آزارد افسوس که این آزورده خیالی جز من خیال کسی را به هم نمیریزد
مانده ام...
عقربه های ساعت را جا به جا می کنم؛
تا هروقت آمدی؛
بدقولی نکرده باشی... :)
- کتایون آتاکیشی زاده
اگه دیابت داشته باشم
و تو هم قند باشی
حاظرم روزی سه وعده قند بخورم
و بخاطر مصرف زیاد تو بمیرم
اما کسی جات نباشه
با هر نفست
تکبیرة الاحرام می بندم !
وقتی صدایت اذان و اقامه ام باشد
گوش به صدای هیچ موذنی نمی دهم
زیرا این صدای توست
که مرا خداشناس کرده است
مجید رفیع زاد
تو نیمه دیگر من بودی
تنهایم گذاشتی و رفتی
حالا من مانده ام و پازلی ناقص و جا مانده از وجودم
یاسمن معین فر
مثل همیشه بهش گفت: نترس؛ شجاع باش؛ بپر.
اگه افتادم چی؟
تو چشمای از ترس گشاد شده اش خیره شد و گفت: اگه اوج گرفتی چی؟
ولی ممکن هم هست بیوفتم، اگه بیوفتم دیگه ازم چیزی نمیمونه.
همیشه به اینجای مکالمه اشون که میرسید در جواب این حرفش دیگه چیزی...
همین را کم داشتم!
اینکه کلمات هم،
در نبودنت،
برای روی کاغذ آمدن؛
طاقچه بالا بگذارند!
- کتایون آتاکیشی زاده