متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
امیدی آرزویی دلبری ، نیکو سرانجامی
در این دنیا به جز وصل من و تو نیست فرجامی
مرا چون قوی عاشق فرض کن ثابت قدم در عشق
کبوتر نیستم هر بار بنشینم لب بامی
من از ایزد چه می خواهم به جز گرمای لبخندت
کنارم زندگی کن جان فدایت، چون...
اگر قیامت قصه باشد
تورو من کجا ببینم؟
کرم شب تاب
ما همه کاتبِ کوچکِ مکتبِ خویشیم
و راوی روز هایی که با شمار ثانیه ای می گذرند.
گاه با قلم زندگی و جوهر قلبمان این دواتِ به رنگ شب را به سپیدی قلب عزیزانمان تبدیل می سازیم،
گاهی هم در فراز و نشیب زندگی، این دوات افسار...
[•چَشمانَت•]
کاش غرق در نگاهت می شدم و دیگران برای همیشه کالبدِ این جسم بی جان را در عمق چشمان تو می یافتند.
آخر حرف از تو که می شود من به چند تکه استخوان بودن هم در کرانه های ابدی چشمانت رضایت می دهم؛
آری، اگر بدانم تو از...
آخرین فصل از بهار هم رسید
میدانی...
آخر تو مثل بهاری...
اگر بروی قلبم را نیز می بری
اما قول بده به من
قول بده فاصله ی ما
تنها فاصله ی زمستان تا بهار باشد
نه بهار تا زمستان.....
او ستاره بود
و من آسمان
کدام آسمان بدون ستاره زیباست؟!:)
عاقبت درمان نشد درد نوشتن در دلم
ظاهراً پیش از تولد فکر آن در من شده
این همه شوق نوشتن ناگهانی شد؟ نه خیر!
خوشه ها بر هم شدند و حاصلش خرمن شده..
آزاده ام چو در بند توام ، ای عشق:)
تنها چیزی که... این روزا میتانم دوست داشته باشم...
آسمان اس...
چون هنگامی که اینجا شب است... تو تماشاش میکنی... هنگامی که روز اس... من...
از کابل.
وجودم با تو سرشار از وفا شد؛
سراسر، شور و دنیای صفا شد؛
میانِ جان شکفته نوگُلِ عشق؛
و احساسم به مِهرت مبتلا شد...
زهرا حکیمی بافقی،
کتاب: دل گویه های بانوی احساس.
🌿❤️🌿
دستای من برای لمس کردن تن تو،چشمای من برای خیره شدن به چشمای تو و لبهام برای بوسیدن تو افریده شدن…
اما تو فقط برای مال من بودن افریده شدی:)
میدونی چرا بهت میگم فرشته؟
+ چرا؟!
چون فقط فرشته ها میتونن با کوچکترین لمسشون کاری کنن فکر کنی تو بهشتی:)
من مثل کریستال اشکهایه توام
روی چشمانت متولد میشوم
روی گونه ات زندگی میکنم
و در اخر روی لبهایت میمیرم…
+اگه دستم خودم بود دشمناتو میکشتم فقط یه اسلحه کم دارم…
تو که نیاز به اسلحه نداری اعلیحضرت، چشمات کافیه
میخوام برات یه شعر بخونم...
+ تو زیاد اهل شعر نیستی
نه اهل شعر نبودم ولی خب... چشمای تو آدم و شاعر میکنه
داستان ما رو جایی نمینویسن...هیچوقت روی پرده ی سینما نمیره...هیچکس برای کسی تعریفش نمیکنه...ولی هنوز یه داستانه و هنوز قشنگه نه؟
داستانی که کاراکتر اصلیش تو باشی مگه میتونه بد باشه؟
میخوام بدزدمت عشق من…
من بهت اعتماد دارم... به چشمات اعتماد دارم...دزدیدن که چیزی نیست...تو من و هر جایی که میخوای حبس کن...هر زخمی که میخوای به تنم بزن...اگه زندانبان من تو باشی من به عشق تو جرم میکنم...