متن عشق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عشق
به غیر از بغض پنهانم برایم هیچ راهی نیست
نشستی در کنار من ولی از عشق نگاهی نیست
امید زندگانی می شود دور از دلم هر روز
شبیه باد پاییزی که گاهی هست و گاهی نیست
چهار سویم بیابانیست و من تشنه تر از تشنه
ببار ای ابر باران خیز...
و پاییز
شاه کلید عشق است ..
-زهراخواجه زاده
تو بودی و من
باران می بارید...
عشق دل هامان را تر می کرد...
ما راه خانه را گم کرده بودیم...
عشق
پیچکی ست
که دیوار نمیشناسد!
دلم مثل قفس، با بغض و بارون
تو تنهایی این ساحل می خونه
یه دریا اشک تو چشمامه/ این بار
من آغوش تورو دارم بهونه...
برای خواب این شعرای غمگین
بوی پیراهن تو باشه بسه!
منم تنهاترین عاشق که خسته ست
سرم رو دامن تو باشه بسه
کجای قصه خوابت...
گیسوانت همچو نردبان...................
پلی برای رسیدن به کهکشان..........
چشمانت همچو آفتاب.........
چهره ای همانند مهتاب..........
دلی مملو از تکه های غم........
راهی پر از داستان و پیچ و خم.......
قلبی پر از عشق و رنج و درد ........
دستی تُه از دست و هوایی سرد.......
ذهنی مملو ز فکر رفتن............
هر بار که باران بارید؛ عشق را از سر گرفتم..
به خیال چتر بازی با تو، آرام می گرفتم..
اما امان امان از تو که زیر چتر دیگری):
مبینا سایه وند
ناز چشمان تو شد علت پیدایش عشق
قلب من، چشمه ترین رود پر از خواهش عشق
با تب و تاب نگاه تو، دلم رفت که رفت
متشنج شدم از ولوله و رانش عشق
آتش عطر تو، دامان غزل را سوزاند
به سرو پای قلم خورد، دوتا ترکش عشق!
انقلابی که...
بیا به منظرِ چشم های منتظرم
بهار تازه و مرطوب را نظاره کنی
دوباره پلک بزن در نگاه ساکت من
که آسمان شبم را پر از ستاره کنی
اگر تو خواسته باشی فدای چشم تواَم
نشسته ام که به سویم فقط اشاره کنی
ببار بر منِ پاییزی ای هوای لطیف...
انقلابی که شدی رهبر آن، فاجعه کرد
نام این حادثه را گفت کسی، جنبش عشق!
دین چشمان تو را که شنید، عاشق شد
من مسلمان شدم از درک همین ارزش عشق!
مرز احساس مرا، خوب شکستی در هم
امپراتور تویی! هر قدمت ارتش عشق!
شاعر: سیامک عشقعلی
عشق هم، هدیه ی زیبای تو بود
بودنت، لحظه ی شیرین من است
به پرستیدن تو، مشغولم!
دوستت دارم و این، دین من است!
شاعر: سیامک عشقعلی