مثل گیسویی که باد آن را پریشان می کند هر دلی را روزگاری عشق ویران می کند
با برگ ها نیامدی با برف ها بیا...
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
زِ همه دست کشیدم تا تو باشی همه ام ...️ ️️️
می خواستم کمی فقط کمی دوستت داشته باشم از دستم در رفت عاشقت شدم
تو قشنگترین آوارگی بین ذهن و قلب منی...
شب یلدا شده خود را برسانی بد نیست امشبی را اگر ای عشق بمانی بد نیست
موی تو باشد وشب را به درازا بکشد وای اگر کار منو عشق به یلدا بکشد
میشود خوبترین قسمت دنیا با تو گر که توفیق شود یک شب یلدا باتو
گُل از پیراهنت چینم که زلف شب بیارایم چراغ از خندهات گیرم که راه صبح بگشایم
قایق قسمت اگر دور کند از تو مرا رود را سمت تو برعکس شنا خواهم کرد
یک نفس مانده زمستان که به منزل برسد آخرین جمعه ی پاییز تو را کم دارم...
تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم ....
سیاه چاله است چال گونه ات رحم کن نخند
چال گونه هایت بهاری است که چال میکند زمستان را
لبخند که می زنی یوسفی میشوم که بی هیچ برادری در چال گونه ات گم میشوم
زیباترین چال دنیا چال گونه ی توست لختی بخند
عشق از این بیشتر ؟ که تو لبخند بزنی،من هم برای چال گونه ات بمیرم
در دو چال گونه ات دنیای من جا میشود عاشق دنیای خویشم لحظه ی خندیدنت
تو سیاه چال گونه ات دل من حبس شد
میخندی و من گم میشوم در سیاه چال گونه ات...
عاشق کشی،دیوانه کردن،مردم آزاری یک جفت چشم مشکی و این قدر کارآیی؟
خوشحالی یعنی جای انگشت خدا رو لپات باشه
افتاده ام درست ته چال گونه ات پای دلم شکسته و بهتر نمیشود