و دایره ی حضورت جهان را در آغوش می گیرد
کاش...این شب خاموش را با بوسه ای تابان کنی
مبادا هیچکس را مبتلای دل ...!
چشمی به تخت و بخت ندارم مرا بس است یک صندلی برای نشستن کنار تو...
دیدم تو را و همچون شعله های آتش شعله ور شدم از ره به در شدم دیوانه تر شدم
سلام عزیز پرپرم/ سلام عزیز برادرم/سلام شهید تشنه لب/سلام شهید بی سرم
آدم است دیگر هر چقدر هم که قوی باشد گاهی وقتا نیاز دارد مچاله شود در آغوش کسی...
کمی نخند! کمی دور شو 1کمی بد باش! که هر چه می کشم از دست مهربانی توست
لیکن آن نقش که در روی تو من میبینم همه را دیده نباشد که بینند آن را
پیش از آنکه عزادار محرم باشی سعی کن در حرم دوست محرم باشی...
خوشا صبحی که چون از خواب خیزم ، به آغوش تو از بستر گریزم ...
آن طبیبی که مرا دید در گوشم گفت درد تو دوری یار است به آن عادت کن
مرا از خویش بی خود کن ...بزن تار و نوای عشق
کسی که دلش را به بند بکشد جانش را آزاد کرده است.
همیشه معیاری بالاتر از آنچه که دیگران از شما انتظار دارند، برگزینید.
خوشبخت و عاقل کسی است که هنگام بیدار شدن با خود میاندیشد.
سرشت و بخت یک انسان در دستان خود اوست.
کسی که بخواهد همه کاره باشد هیچ کاره است.
ای انسان! خود به یاری خود برخیز!
این خود ما هستیم که محیط اطرافمان را با افکاری که در ذهن داریم، میآفرینیم.
اندیشیدن به سرانجام هر کار باعث رستگاری است.
این قاعده زندگی است که میتوانیم از همه مردم بیاموزیم و باید بیاموزیم.
سعی کنید همانگونه باشید که میخواهید دیگران شما را (آنگونه) ببینند.
نسان آزاد آفریده شده است اما همیشه در زنجیری است که خود بافته است.