در انتظار تو می میرم و در این دم آخر دلم خوشست که دیدم به خواب گاه به گاهت
تویی تویی به خدا ، جان و عمر و هستی من بیا که جان به لب اینجا در انتظار توام
چه خوش است انتظارِ تو
انتظار دیدنت سخت آسان می کند دوری ات خدیجه عطایی
می بارد برف بر بام خیالم قندیل می بندد انتظار از سوز آه
انتظار می کشم نفسهایت را پشت پنجره دل واپسی محمدرضاافچنگی (م.الف.سکوت)
آینه خیالت را گیسو می بافد انتظار پنجره کی می آیی
ای طنینِ گام هایت بهترین آوازِ عشق صبحِ من در انتظارِ یک سبد لبخند توست
اگر از هیچ کس انتظاری نداشته باشید هرگز ناامید نخواهید شد
به انتظار نبودی ز انتظار چه دانی ؟
دیشب در انتظار تو جانم به لب رسید امشب بیا که نیست به فردا تقبلی
در انتظار تو بنشستم و سرآمد عمر دگر چه داری از این بیش انتظار از من
انتظار زیباترین نقاشی دنیاست وقتی حاصل تصویرش تو باشی
رفتی دور شدی دیر شد نیامدی هنوز چشم انتظارم.
اندیشه و سکوت بغض و انتظار چهارگوشه تقدیرمان اینست !
انارهای کال در انتظار رسیدن دستانت
نزدیک تر بیا و به آتش بکش مرا عمری به انتظار نگاهی نشسته ام
نه ! اشتِباه نکن در انتِظار تو نیستَم در انتِظارِ مَنی ام که با تو رفت...
گلوی انتظار خشک است واژه های تنهایی آرام و بی صدا انتطار را فریاد می کشند.
کاش... می دانستم... در انتظار ِ طولانی چشم های من تو ...در انتظار چه بودی ... ...
چشم به راهند مسافران در ایستگاه عشق به انتظار
تکرار بی شمار زمستان پس از بهار ای عاشقان، چه رنج بزرگی ست انتظار...
سر روی سینه ات می گذارم در انتظار صدای قلبت سرم به سنگ می خورد بر می گردم
در انتظار کَسی، قاصدک از تار عنکبوت می دهم به نسیم