شاید یک روز... به ندیدنت...به نشنیدن صدایت و به جای خالیت عادت کنم اما فراموش کردنت هنری ست که اصلا ندارم
گر چه او هرگز نمیگیرد ز حال ما خبر درد او هر شب خبر گیرد زِ سر تا پای ما
آدمی گاهی آنچنان دلتنگ کسی میشود که او اگر از این دلتنگی با خبر شود از نبودنش شرمسار خواهد شد
هزار بار گفته ام آدم دلتنگ هیچ چیز حالیش نمیشود فقط حرفهای نگفته اش زیاد میشود
نیستی در کنار من اما،بوی آغوش می دهد عکست
گاهی میرسه که دیگه از خدا نه پول میخوای نه خونه میخوای نه کَس و کار یه موقع هایی هست فقط یه دل خوش میخوای فقط یه دل خوش!!
- تنها زندگی میکنی؟ + نه، یاد کسی با من است...
مثل یک کودک بد خواب که بازیچه شده خسته ام خسته تر از انکه بگویم چه شده در خیالات بهم ریخته ى دور و برم خیره بر هر چه شدم خاطره اى زد به سرم
دلم واسه شب هایی که داشت از خستگی چشمام بسته میشد ولی به زور چشمام رو باز نگه می داشتم تا جواب پیامش رو بدم ، تنگ شده..
دلتنگی یعنی ایستادن کنار پنجره زل زدن به کوچهای خالی و فکر کردن به اتفاقی که هیچ وقت رخ نخواهد داد
حال خراب حضرت پاییز، مال من شأن نزول سوره ی باران، به نام تو تنها نه من به مهر تو، آذر به جان شدم دلتنگی دقایق آبان به نام تو.
باز داره بارون میزنه... یعنی چطوره حالت... آخ که چقدر دلم میخواد... الان بیام دنبالت... من باشمو تو باشیو دیوونگیو بارون...آخ که چقدر تنگه دلم واسه هر دوتامون
باران که میبارد به یاد قلب من باش که غمگین است باران که میبارد دلم یک تو میخواهد و جاده ی بی انتها ...
تو همونی هستی که وقتی بهت فکر میکنم نیشم باز میشه و سه ثانیه بعدش بغض میکنم انگار یهو یادممیوفته دیگه نیستی
پشت پنجره رفتم بادی بخورد خاطر من بوی دلتنگی از اندوه کسی می آمد تو نگو خاطر من بار چرا تب دارد؟ لعنت به خودم من همان یک نفرم!
شب بخیر غارتگر شب های بی مهتاب من منتی بر دل گذار امشب بیا در خواب من
بی تو چگونه میشود آبان بیاید طاقت ندارم نیستی باران بیاید
برای کسی که نمیخواهد پیش تو باشد ، دلتنگی و غمِ جای خالی اش حماقتی بیش نیست
دلتنگی آدم رو به خیابون میکشه و بعضیا نمیفهمن گاهی قدم زدن از گریه کردن هم غم انگیزتره...
فردای بدون هم شدن نزدیک است
خوب می دانم باران که ربطی به تو ندارد پس چه مرگم می شود باران که می بارد دلم برای تو تنگ تر می شود!
چه دردی بدتر از اینکه بخواهی رفتن او را... خودم صدبار جان کندم ولی رفتن صلاحش بود...
من همان مستِ خراب و تو همان زاهد شهر ما دوتا تا به ابد دشمن هم میمانیم
درد یعنی که نماندن به صلاحش باشد بگذاری برود! آه... به اصرار خودت