متن حافظ
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات حافظ
بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
هلال عید به دور قدح اشارت کرد
ثواب روزه و حج قبول آن کس برد
که خاک میکده عشق را زیارت کرد
مقام اصلی ما گوشه خرابات است
خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد
بهای باده چون لعل چیست جوهر...
دلنوشته های پرویز تنها
Parviz Tanha
سپهر بر شده پرویزنیست خون افشان
که ریزهاش سر کَسری و تاجِ پرویز است
عراق و فارس گرفتی به شعرِ خوش حافظ
بیا که نوبتِ بغداد و وقتِ تبریز است
(:با دل دیوانه من یار باشی محشر است)
مرهم این جان بیمار باشی محشر است
در شب تاریک و غمآلوده ی تنهاییام
ماه من، در چشم بیدار باشی محشر است
گفته بودی صبر کن، جانم به لب آمد ز صبر
لحظهای پایان انتظار باشی محشر است
قصه عشقت به عالم...
دانم ای مـادر میان کـوه و دشت
این تو بـودی دوش تا دوش پدر
کـردی از هـر آرزوی خـود عبـور
تـا ببـینـی شـادی دخـتـر، پسـر
من که میدانم زمان با تو چه کرد
کاینچنین موی سپید آمد به سر
دانـم از کـوه و کمـرهـای طـویل
حـاصـلی نامـد بـهجـز درد کمـر...
صحبتِ حکام، ظلمتِ شبِ یلداست
نور ز خورشید جوی، بو که برآید
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
چند نکته از حضرت حافظ
جناب حافظ ، شاعر تناقضها نیست ، ایشان خود تناقض هستند.
از منظر ایشان ، شراب و شریعت ، عشق و عقل ، زهد و زخم ، نه تنها در مقابل هم نیستند ، بلکه در همزیستی یکدیگر هستند.
ایشان از تضاد ، گریزی ندارد...
اندام تو خوش تراش و شیرین حرکات ریزد ز سر و دوش تو دائم برکات
گیسوی تو مِشکین و ز مُشک اولیتر بر چهرهی مَهوش تو هر دم صلوات
با جرعهای از جام لبت مست شوم پس سکته زنان روم به حال سَکرات
دستم چو بگیری ز طرب زنده شوم...
در این قبیله که دیدار روبرو جرم است
زبان دهکده لال است و گفتگو جرم است
بروی شانه طوفان رها نکن دیگر
حریر ملک ختن را که مو به مو جرم است
اگر چه حضرت حافظ وصال می طلبد
بگو به خواجه حذرکن که آرزو جرم است
نگو که سیب...
دل می رود ز دستم صاحب دلان خدارا
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینم دیدار آشنا را....