دیوانه ترین حالت یک عشق زمانیست دلتنگ شوی / کار ز دست تو نیاید...
حالا که دلبری را بلد شدید هنر دل نگه داشتن را زود تر یاد بگیرید
من در این خلوت خاموش سکوت اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم
بوی جانی سوی جانم می رسد بوی یار مهربانم می رسد
جهنم چیست؟ جز بودن میان دیگرانی که نمی داننددردت را نمی فهمند حرفت را...
آرزو می کنم بتونید فراموش کنید کسی رو که فراموشتون کرده...
من و تو هر دو تمامیم به هم
کیستی؟ که من جز او نمی بینم و نمی یابم؟!! کیستی ای مهربان ترین؟
آه که چقدر دوستت دارم و باز هم کم است...
هوای پنج شنبه ها همیشه آلوده ی جای خالی خیلی هاست...
چهار فصل که حرفه فصل پنجمی هست به نام تو به هوای تو
تقدیر من از بند تو آزاد شدن نیست دیدی که گشودی در و من پر نگشودم
آسمان چشمانت را ... برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد ابری نکن...!
حال من حال مریضی است که در کشتن او درد و درمان و طبیبش همه همدست شدند!
و آن دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی
رشکم از پیراهن آید که در آغوش تو خسبد...
چشمانش شروع تمام سوره های کتاب عاشقیمان بود
عشق کاری کرد با قلبم که چاقو با انار...
تو همان عطر نجیبی که دلم کرده هوایت
می رود عمر ولی خنده به لب باید زیست!
دنبال قلبت برو ولی عقلت رو هم با خودت ببر
امروز کارى بکن، که بخاطرش خودت در آینده از خودت تشکر کنى
مهربانی رایگان است اما با ارزش
تو احساس خوش یمن آرامشی