وقت رفتن.../میگفت ، زودبرمیگردم/بوسه ، هنوز چشم براهست
شاعر شدم... از بهر لبت شعر بگویم... یک بوسه نثارم کن... اگر بنده نوازی...
صبح شد ز لبت بوسه گلم لقمه بگیرم؟ بر پیرُهنت دست کشم ... دکمه بگیرم؟ گر ضعف مرا... گرفته باشد از تو؟ باز از سر قلاب لبت طعمه بگیرم؟
از لعل لب شکرفشانت یک بوسه به صد هزار جانست
عاشق حاضر جوابی ات شدم که هیچ دوستت دارمی را بی بوسه نگذاشتی...
به دیدار (تو )می آیم برایم بوسه ای دم کن!
وقتی که لبم به بوسه ای قانع شد در راه اراده ی خودش قاطع شد قانون اساسی دلم گفت ببوس شورای نگهبان لبت مانع شد
خواهم امشب همچو مِی نوشت کُنم بی خود از گرمیِ آغوشت کنم وز شراب عشق مدهوشت کنم با هزاران بوسه خاموشت کنم
ز تلخ گویی من عیش عالمی تلخ است به بوسه ای چه شود مرا دهان بندی
گر بوسه می خواهی بیا، یک نه دو صد بستان برو این جا تن بی جان بیا، زین جا سراپا جان برو صد بوسهٔ تر بَخْشَمَت، از بوسه بهتر بَخْشَمَت اما ز چشم دشمنان، پنهان بیا، پنهان برو
آه این کیست که در می کوبد؟ همسر امشب من می آید وای ای غم ز دلم دست بکش کاین زمان شادی او می باید! لب من - ای لب نیرنگ فروش - بر غمم پرده یی از راز بکش ! تا مرا چند درم بیش دهند خنده کن ،...
عشق یعنی چیدن یک بوسه از لب های یار عشق یعنی سوختن یک شمع در شب های تار
یک بوسه از آن لعل شکر بار بده یک را چه کنم دو و سه و چار بده پنج و شش و 7 و 8 و 9 چیزی نبود ده بوسه گرم و داغ به یک بار بده..
هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست هر چیز رنگ آتش و خون دارد این زمان هنگامه رهایی لبها و دست هاست عصیان زندگی است در روی من مخند! شیرینی نگاه تو بر من حرام باد! بر من حرام باد از این پس شراب و عشق! بر من حرام باد تپشهای...
رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده شب مانده است و با شب، تاریکی فشرده کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو؟ شادی چرا رمیده؟ آتش چرا فسرده؟ خاموش مانده اینک، خاموش تا همیشه چشم سیاه چادر با این چراغ مرده رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی...
ای لبانت بوسه گاه بوسه ام خیره چشمانم به راه بوسه ات
می دانی اولین بوسه ی جهان ، چطور کشف شد؟ در زمان های بسیار قدیم، زن و مردی پینه دوز، یک روز هنگام کار، بوسه را کشف کردند. مرد دستهاش به کار بود. تکّه نخی را به دندان کَند. به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و...
من پیام وصل بودم در نگاهی شوخ من سلام مهر بودم بر لبان جام من شراب بوسه بودم در شب مستی من سراپا عشق بودم ، کام بودم ، کام ...
یک بوسه بس است از لب سوزان تو ما را تا آب کند این دل یخ بسته ی ما را من سردم و سردم ، توشرر باشو بسوزان من دردم و دردم ، تو دوا باش خدا را
یک بوسه بس است از لب سوزان تو ما را تا آب کند این دل یخ بسته ی ما را من سردم و سر دم ، تو شرر باش و بسوزان من دردم و دردم ، تو دوا باش خدا را
حاصل بوسه های تو اکنون منم شعری که از شکوفه های بهاری سنگین است و سر به سجده بر آب فرود آورده دعا می خواند.
من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نی لبک چوبین می نوازد آرام، آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد...
من نیستم از من ای محجوب من با یک من دیگر که تو او را در خیابان های سرد شب با همین چشمان عاشق باز خواهی یافت گفتگو کن و به یاد آور مرا در بوسه اندوهگین او بر خطوط مهربان زیر چشمانت
یک بوسه ربودم ز لبت دل دگری خواست