بیو درد
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات بیو درد
بیتی از غزل ۹۰ کتاب نوای احساس:
دردِ دلم، دلمردگیهای مداوم هست
دستی برای عاشقیهایم، حمایل نیست
بیتی از غزل ۹۰ کتاب نوای احساس:
احساسِ شعرم، درد دارد، از نبودِ «عشق»
با که، بگویم که: مرا یک یارِ همدل نیست؟
از کتاب نوای احساس:
دردِ دلم، دلمردگیهای مداوم هست
دستی برای عاشقیهایم، حمایل نیست
پیراهنِ تنهاییِ من، پارگی دارد
«بهرِ رفو کردن» ولی، سوزن به منزل نیست
از کتاب نوای احساس:
شعرِ سپیدِ من برای سرخیِ دل نیست
از دل سرودن هم؛ یقین، یک کارِ مشکل نیست
احساسِ شعرم، درد دارد، از نبودِ «عشق»
با که، بگویم که: مرا یک یارِ همدل نیست؟
وقتی،
به یاد تنهاییهایم میافتم،
دردی،
در ناکجای احساسم،
زاییدن میگیرد!
وطن هر روز، دردی تازه دارد
درونش، بغض بیاندازه دارد
ورقهای کتاب زندگانیش
مدام از حسّ غم، شیرازه دارد
دردِ من؛ دردِ صبوری
لحظه ها؛ یک سالِ نوری
گفته بودی با تواَم اما؛
رفتی و
فرسنگ هااا
دوری.
برایِ پدرم🖤
وقتی،
به یاد تنهاییهایم میافتم،
دردی،
در ناکجای احساسم،
زاییدن میگیرد!
درد
عبور
میکند
و
رَدِ
آن
درد
معنایِ
ما
را
تغییر
می دهد..!
گفتی: اگر، مشتاقِ درمانی،
نگذار تا از درد، درمانی؛
چون پرتوی مهرت، مرا دل داد،
درمان شدم، با پرتودرمانی.
زهرا حکیمی بافقی
(۲۴ تیرماه ۱۴۰۳)
درد من،
دیدن یار است ،
ولی در رویا .
حجت اله حبیبی
زمان ، بخیه می زند
امّا
نه درد ها را
حجت اله حبیبی
چه دردیست ،دردی ک درمان ندارد…
سینه ام پر درد است و زبانم عاجز...
دفترشعرم خلاصه دردهایم است....
می گویند: «آدمی؛ آه است و دم...»
می گویم:
«در آن گاهی؛
که نگارگرِ آفرینش،
*آدم* را
از *آه* و
*دم*
نقش بست،
دانستم:
پدر،
نخستین قهرمان قصّه ی درد است...»
زهرا حکیمی بافقی (الف احساس)
…*…*…*…*…*…*…*…*…*…*
خسته تر از آنم که از درد بگویم...