بیو
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات بیو
بیا
دنیا نمیارزد
به این پرهیز و این دوری...
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
عشق و سوزش عقل میسوزاند و کارش را تمام
بار را دل بُرد و بر تاریخ ما افسانه ریخت
در عشق بازی دلم گل پای هر دیوانه ریخت
تا که او هم گوی آتش را بر این گلخانه ریخت
گفتی دوستم داری و من مقیم سرزمین خوشبختی شدم
هدیه سلامتی من را زنده نگه داشته است
در منی و این همه زِ من جدا…!
گر بگویم که تو در خون منی بهتان نیست....
لب خاموش نمودار دلِ پر سخن است
تویی به جای همه، هیچکس به جای تو نیست
تکرار میشوم در تو؛
هر لحظه؛
نو به نو...
در نقش سنگ فرو میروم
تا به دلسنگی تو
پی ببرم.
سلام بر زخمهایی که مراقوی تر کردند....
ایکاش
انسان
بلای جان انسان
نبود هرگز!
” اگر از جهنم عبور میکنید به گذرتان ادامه دهید.”
בر اوج בلتنگی،
بـہ یاב خاطرات تو خوشم.
به امید خدا آزاد گردد
لب و لبخند زیبا بازگردد
زمان میگذره،
صحنهها تکرار میشن و نقشها جابجا.
شاید
غبارِ قرن
زدوده شود
از آینه ی تقویم.
مپاش نمک بر زخمِ آینه!
که درد می کشد
ریشه ی شعرم
همه عمر من تباه شـב،
בر پس خیال با او بوבن.
پاییزتر
سرشارم
و از من میریزد تو...
فقط خدا ، نه ناخدا
نه ناخدایِ بی خدا ...