بیو
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات بیو
برخیز
تفنگ افتاده
سایه ای ندارد
درخت عریان
تکیه بر آسمان خاکستری
شکوه تنهایی
تو آن بتی
که قوم ابراهیم
هواخواهت بود...
سوختن و ساختن تنهـــا سهــم مــا از عشــق بوב...
בاشتنت تنهــا چیــزی بـــوב ڪه مــن نـבاشتــم.
جهاد از آدم خاکی جواهر میسازد .
نگــــاه تــــو ڪافــر بـــی בل و בینـــم ڪرב...
چقـــבر گــــم شـــבیـــم בر امـــواج بــی ڪسی...
کاش زندگی حالت پرواز داشت ... 😔
دوست دارم پرنسس قلبم
قسمت نبــود، قسمت شـــود، آغوش مـــا قسمت هـــم.
اندوه،
نام دیگر
دانستن است
بعضی زخم ها
هیچ وقت
بسته نمی شوند
یک
رتبه خدا بودن
عشق را آفریدن
ظلم وقتی مخرب تر است
که اسمش را بگذاری
قانون
چشمانت برده ایمانـــم را...
خیلی کم ولی مدتهاست.
دلـــم پیوسته پیوسته به یــاد توست هـــر دم.
خوش بود
رویایِ گرهخوردهی هر شب به خیالت
یادت را
به ابرها سپردم
باریدند
حافظه ی زمستان خالیست از سفیدی برف
به گمــانم عشـــق همــان وسعـــت آغـــوش تـــوست.
قلب من
در یک باجه تلفن قدیمی
جا مانده است
به من شکسته دل گو که: چگونه ای؟ کجایی؟
دست قلم ،قلم شود که غیر از تو می نوشت