متن دلنوشته
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دلنوشته
منتظر یه روزم که بیاد تا فاصله ها کمتر بشه فاصله ی جنوب و شمال فاصله ی غرب تا شرق، تا کمتر انگ غرب زده گی به ما بزنند تا کمتر در نگاه جنوبی ترین ها برق حسرته شمال رو حس کنم، کاش فاصله ها نباشن کاش به دور از...
دلم
یه گلخونه از آدمایی که دوستشون دارم رو میخواد!
تا بتونم هر روز بهشون رسیدگی کنم!
تماشاشون کنم!
کِیفِ دنیا رو ببرم از اینکه همشون سهمِ منن،
و فقط منم که اجازه ی مراقبت از اونهارو دارم!
یه گلخونه، پُر از آدمایی که قلبشون بویِ یاس میده!
گلخونه ی...
قلم را بردار هرچه گله داری بنویس
فایده ای ندارد شاید ارام شوی ولی هیچ وقت پاک نمیشوی
عاشقی دقیقا همینه
خیلی حرفا داری
ولی حتی گفتنشونم از دردات کم نمیکنه........♡:)...
امروز هم روز دیگری
برای دوست داشتن تو آغاز شد
تا شعری دیگر
بسرایم پر از واژه هایِ عشق
برای آن چشمان رویایی
که تا بر من می تابند آرام می گیرد
قلب بیقرارم،
سبز می شوم و گرم
در این زمهریر زمستانی ،
بتاب با گرمای بودنت
بر منی...
بمان
مگذار زندگی ام از دهان بیفتد...
بیا که آن گذشته ای را که خیلی زود به گذشته ملحق شد، دوباره بیاد آوریم و این بار آن را در حال، به خود هدیه کنیم و ذره ذره آن را تماماّ زندگی کنیم.
خندیدن گاهی خوبه
گاهی بد
خوبه چون یادت نمیره آدمی
و نیاز به خندیدن داری
بد چون با خندیدن همه
فکر می کنند حالت خوبه!
نغمه اردشیری
.
کاش میشد
ذره ایی از تو را
زنجیر کنم
به گردن آویزم ،
نگاه مهربانت را
عصاره بگیرم
در شیشه ی عطر بریزم
جان بگیرم و سرمست شوم
از استشمام رایحه ی دلنوازی
که یادآور حضور توست؛
اصلا حال خوب مگر چیست؟
اعدام بغض دلتنگی
وقتی در آغوش یاد...
می آیی و من با لبخند به استقبالت می آیم...
می روی و من باز هم با لبخند بدرقه ات میکنم...
اشتباه نکن! رفت و آمدت فرق دارند برایم،
موقع آمدنت قبلش گریه کرده ام و هنگام رفتنت، بعدش...
دلتنگی های جمعه را
هیچ چیزی تسکین نمی دهد
بهانه جویی های دل بیقرارت را
هیچ کلامی آرام نمی کند
هیچ آهنگی نوازشگر
رِخوت روحت نیست
فقط می خواهی
دست ناگفته های دلت را بگیری
با نسیمی از یادش
بروی به خلوت خیال او
همانجا که او هم منتظر توست...
درون من کسی ست
به مهربانی تو
که هر غروب دلتنگ
دست تنهایی مرا می گیرد
شانه به شانه ی من
خستگی هایم را قدم می زند
با چشمان زلالش خیره می شود
به دو چشم مشتاقم
دل به دل غصه هایم می دهد
مرا می کشاند در قاب علاقه...
زمستان را دوست دارم؛
چرا که می توانم در لحظه به لحظه اش ببینم که سعی می کند به بهترین خود تبدیل شود.
و دانه های برف که از قلب یخ زده اسمان فرو می ریزند.
شاید ما اشتباه زندگی را فهمیده ایم.
سرمایی که تا مغز استخوان نفوذ می...
به دور از چشم نگران آبان پاییز و زمستان باهم یک قرار عاشقانه می گذارند
در شب میعادگاه در آخرین شماره آذر...
پاییز در شب یلدابند عاشقانه ها، برگ نویس و خاطرات عشق بازی درختان با باران را به سینه زمستان می سپرد،
و چمدان خیس را بدست گرفته و...
من همون دیونه ام دیونه ای که
یک عمریه غصه هاشو چال کرده
نوشته پاره کرده دردهاش رو
دائم ویار میوه های کال کرده
زیباترین حرف یعنی تو...
با تو ای زیباترین حرف ِ من،
میتوان تاریک ترین شبها را به مهمانی خورشید برد...
حالا ملالی نیست تنها دوری تو که می دانم یک روز،
زیباترین حرفها را با همان لبها و چشمانت با واژگان مقدس خدا
به ارمغان می آوری....
معلم برای سفید بودن برگ نقاشی ام تنبیهم کرد و همه به من خندیدند، اما من خدایی را کشیده بودم که همه می گفتند دیدنی نیست...