متن زهرا حکیمی بافقی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات زهرا حکیمی بافقی
قطعهای از پازل سرخ دل من،
پیش دشت سبز چشمانت،
جا ماندهاست؛
آمدی و بردی با خود،
نیمی از وجود مرا؛
نیمهی من،
جدا از من،
چرا ماندهاست؟!
باز آی و تکمیل کن:
دفتر وجودم را؛
طرحی از من به جاست؛
مابقی،
رها ماندهاست!
آنگاه
که در پس کوچههای زندگی
گم میشوی
از صمیم جان
خدا را فریاد کن
و آرام
قرآن بخوان!
بغضی نهفته، در سراپای نهانم
انگار کن، تنهاترین والِ جهانم
از بس کسی درکم نکرده، هیچگاهی
دل را میانِ آبِ غمها میجهانم
گاهی نباید سردرآورد از جهان
زیرا از آن، صد صدمه بر جان میرسد
ماهی چو سر، از آب درمیآورد
در یک نفس، عمرش به پایان میرسد
✍ عطشِ عریانی
@bzahakimi
هیچ میدانی؟
تو که باشی
چسبناکست؛ بسی
بستری که در آن
حسّ خیس و
حالِ خاصّ زنانگیام
فوران میکند از:
عطشِ عریانی...
با دلم میمانی؟
✍ چرا شدم من آشنای تو؟!
@bzahakimi
چو دل شد آشنای تو،
شدم رهای نبضِ لحظههای تو؛
همیشهی گلِ دلم،
نفسزنِ هوای تو؛
و مهرِ جان،
هماره در وفای تو؛
ولی...
فسوس امان؛
که ناگهان،
به دستِ بازیِ زمان،
جدا شدم؛ جدا شدی؛ جدا شدیم؛
نبودنت؛ ندیدنت،
فنا نمود،
تمامِ...
✍ دُردِ دَرد
@bzahakimi
بی دلیل نیست؛
گر غریب شد،
دلِ نجیبم؛
دَرْک داشتم؛
که دُردِ دَردِ سینه شد نصیبم...
سفر حال مرا بِه میکند؛ وقتی
شدم جانخسته از دنیای شهرِ غم
@bzahakimi
فنجانِ دلم، قهوهی رویای تو دارد
پیمانهی جان، جوششِ صهبای تو دارد
وقتی بدهی دستِ دلم، دستِ گُلت را
احساسِ نهان عطرِ دلافزای تو دارد
ردّ عشوههایت
غوغا میکند مدام
در گذرگاهِ عاطفهام
درگذر از اشتباهم و
برگرد کنارِ دلم!
شک نکن که:
جغرافیای تنِ تبدارم
همواره
نقشهی راهِ هموارِ به تو را
با مهرِ نهان
خواهان است
بام تا بام
از اوجِ قلّهی سپیدِ مهر
نگاه کن
خورشیدِ احساسم را!
شام تا شام
بر بلندای بامِ بخت، ببین
بسترِ سرد از نبودت را
و با سوسوی ستارگانِ محبّت
بلرزان دلت را
به حالِ دلم!
تو را
تا مرزِ رویا
میخواهم هنوز
خطای دیدم بود
اگر دیدی
که گفتم
بر هم خورده
مرزِ مهرم
در بند عشقت اسیرم
ببین چه سان
ژرفای احساسم
با تکرار محبت
ترجیعبند مهر میسراید
چتر دستانت را
سایهسارم کن
تا احساسم
رها گردد
از دست باران دلتنگی
مهدی جان!
قلبهای قابل،❤️
قبالهی دل میجویند؛❤️
تا در هر ورقش،❤️
قداست عشق را،❤️
امضا بنمایند...❤️
❤️🍃
عشق،
پرتوی است،
از نگاه خدا؛
که در وجودمان شعله میکشد...
وقتی که بیایی احساس،
سبد سبد
بوسه در رهت خواهد کاشت؛
و با لبان سینه،
خاک راهت را،
خواهد بوسید...
اللهم عجل لولیک الفرج
🌴🍃🌴🍃
مهدیا!
میشود آیا؛
که پرده از رخ برگیری؛
و همه آفاق را،
از خورشید رویت،
در نور بنشانی؟
🌴🍃🌴🍃
ای موعود خدا!
میشود آیا؛
که بوی شیرین مویت را،
در سراپردهی جان هوادارانت،
پرواز دهی؛
و از شمیم خوش رخسارت،
مشام جان مشتاقانت را،
عطرآگین سازی؟
بخند کودکم؛
آرام بخند!
در صورتیِ زیبای لبهایت،
گل فریاد نهفته است؛
که شکوفههای مرواریدسان را،
نمایان می سازد!
ای کاش؛ هر صبح،
بصیرت ببارد بر دل؛❤️🙏
و بشوید با مهر،
رنگ گلین دیوارهی دلها را!