شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
عاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیست/
تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست/
عاشقی مقدور هر عیاش نیست/
غم کشیدن صنعت هر نقاش نیست...
عروس شعرهای من
دوستت دارم است
که تنها محرم چشم های توست
با عشق بخوان
و با مهر در آغوش بگیر
ای تنها دلیل زندگی ام
دوستت دارم
مجید رفیع زاد
درهیاهوی ذهن مبهوتم
کسی دانه اندوهی پاشید
ودر خیال وهم گرفته فراقش
اشکهایم
همینقد بس بود
تاجوانه کند درونم
اندوه من
قبل از من وجود داشت
من به دنیا آمدم
تا صاحب تن باشد
جهان سرشار از تنهایی است
در روایت خودش عشق است
و در باور من اندوه
چقد...
خانه فریاد می کشد هر روز ریشه از خاک می کشد هر روز
عاشقی در قراق معشوق اش با غم تریاک می کشد هر روز
می کشد با خود غم عشق خود می برد بعد از این تو رها باشی
می برد تا پوچ تر از پوچ باشی نقش ولگرد...
غزل های درد
لیلی بخوان دوباره غزل های درد را
پس لرزه ی فلات گسل های درد را
بهتر ز هر کسی تو برایم ترانه کن
حال و هوای ضرب مثل های درد را
اینجا اگرچه بوسه به پیغام تللری
پرکرده چشم و گوش پچل های درد را
آماد کن...
برای باتو بودن آیه نازل کرده امشب دل
تلاوت می کنم هرشب ،سحر بی عارمی گردم
تمام آیه را معنی ،جمال وحسن توباشد
اگر شاهد دهد یک لب ز می،بیدار می گردم
(بهار)
لا له ها داغدارند
آه .... پروانه ها ،
آهسته ، آهسته
بر روی گلبرگ سرخ آلاله ها ،،
اشک شبنم روان است
آه ... پروانه ها ،
آهسته ، آهسته
نسیم آه کِشد
پر میکشد
لابلای گلهای باغ
سرمیکشد
رود خروشان
نالان
فغانش جاری
برسرزنان
قایق اطلسی سایه
برروی...
گفته بودی،
سایه ات باشم به روز سخت وسوزان در برابر با تیرهای آفتابی
من کنون با ارغوان
هم منزلم
گرچه پاهایم هنوزم
استوارند
مانده تا در آغوش گیرد
ابتهاج سایه را
(بهار)
با چشم بسته ،عشق را فهماندیم ای ساز ناکوک دلم
جغرافیای عشق را
تغییر دادی
ای ترنم های آوا در سکوت
تقدیر دلم را
دلنوازی می کنی .
دربستر گِل
گِل دلی می گردد
از پویایی احساس تو
هنوز در رقص
گم گشته ام
زبان
زبان نان است وآب
زنجره در حیات درخت مرگ را می سراید
درد از بی دردیِ
نامردان بی درد
دربستر جان
کشیدن ؛
همان خفتن ِدرگور است .
ارغوان گریه نکن
تاب تنهایی تو پایان یافت
ارغوان جام بگیر
باده بزن
مست بکن
ارغوان شعربگو
راز تنهایی خودرا
به سرکوی بگو
سوت وکوری
تو چرا
ای نفس ِسایه ی ِمن
خاک را زیر وزبر
پست بکن
سایه می آید
با نگاهت
ارزش خاک دو چندان شده است
مهر...
یکی اینجا بدون تو ،دلش تنگ است
واینجا بین یک دنیا ،چه بی رنگ است
تمام لحظه های بی تو بودن را
به عودی می زند امابدآهنگ است
سر به سودای تو دارم که طوفان را نمی فهمم
آتش عشق تو در جان موج دریا را نمی فهمم
تو آن لیلای فردایی شب ما را نمی فهمی
من آن دیوانه شبگرد که فردا را نمی فهمم
تو چشمانت مرا سوزاند و خاکسترم حالا
شدم مجنون سرگردان که صحرا...
گفتم مرو ای بود من، ای تار من ای پود من
آتش مشو دودم مکن، اینگونه نابودم مکن
عشق تو شد دمساز من، پایان من آغاز من
بندی شدم بازم مکن، دیوانه از نازم مکن
ارس آرامی
عشق من سنگ دلی پای تو بودن غلط است
می کشی جان به تمنای تو بودن غلط است
در من اثر از عشق تو یک خبط مگو است
تشنه بر تابش پهنای تو بودن غلط است
ای شعر ترین سخت ترین قافیه دریاب
سوگند که غزل جای تو بودن غلط...
روزگاریست که صدایت به گوشم نمی رسد
تلخی و شهد لبانت به لبانم نمی رسد
در دو لبت بوی فراق داری و هیهات
مجنون توام بو به دلم نمی رسد
در جفاکاریت فرو رفته ترینی
این ذات جفاکار به ظاهرم نمی رسد
چشمان تو یک کشف پر از دغدغه باشد...
نیامد که نیامد...
بعد از تو برایم دگر خنده نیامد
اشک آمد و آهی و دمی زجه نیامد
ریختم به درونم نفس خاطره هایت
لبخند تو در عکس و منم خنده نیامد
ای ماه من و مهر تو و چشم سیاهت
ای دلبر آتش کش و دیوانه به راهت
من...