متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
نمی توانی توصیفش کنی!
احساسی که به او داری را می گویم.
طوری که برای هربار دیدنش بال بال می زنی و از اضطراب فراموشی وعده ی دیدارتان خواب از چشم هایت فراری می شود...!
احساس آشنا و در عین حال غریبی ست نه؟
عشق را می گویم.
افسانه ای...
می گویند: حرف که چیزی نیست! همه بلدند. عمل کن.
حرف زدن گاهی دشوار تر از هر کاری می شود!
گفتن بعضی جملات می تواند تاوانی سخت داشته باشد.
جملاتی مثل:
دوستت دارم:))
کوتاه و شیرین، ترسناک و جذاب.
به همراه تاوانی دردناک...!
طبیعت در جریان است.
گریه و خنده، مرگ و زندگی و... یکی پس از دیگری بر صحنه ی دنیا نقش خود را ایفا می کنند و می روند!
وابستگی و دلبستگی به چیزها و آدم هایی که از قرار معلوم و طبق تجربه ابدی نیستند و خواهند گذشت، با جفا...
از عشق رمیدیم و دمیدیم و جدایی خواستیم
در کوی دل از ماه ثنایی خواستیم
در مزرع عشق چریدیم و شب هنگام خزان
می در بر میخانه گذاشتیم و خدایی خواستیم
رفتن و دل کندنم خود ماجرایی دیگر است
از غم ناکامی فرهاد هم غمگین تر است
می روم شاید به خود آمده درکم بکنی
خوب می دانم که تنهایی برایم بهتر است
من که هر دفعه به احساس دل خود باختم
عهد بستم با خودم این بار؛ بار آخر است...
یک تو برایم کافی است
تا که دست هایم
سرمای هیچ زمستانی را
حس نکنند
و هیچ برفی
باغچه ی کوچک احساس قلبم را
سفیدپوش نکند
یک تو از همه ی دنیا
برایم کافی است
برای جوانه زدن
در بهاری که در پیش است
مجید رفیع زاد
در زمستانی سرد و خاموش
دست تنهایی ام را می گیرم
و در امتداد جاده ای که
وعده ی آمدنت را به من می دهد
قدم می زنم
امید برگشتنت را از من نگیر
من نیازم را
در نگاه تو می بینم
بیا تا بهار با قدم های تو
به...
خواب دیدم خواب بودی قصّه ای در قاب بودی
مثل شبنم های سرخ گونه ای شب تاب بودی.
یاد کردم بودنت را ، نیمه شب بوسیدنت را.
ناگهانی که تمامِ شب ، لب هایِ تو بود
و تمام قصّه ها ، یِکّه در خوابِ تو بود
قابِ این قصه شکست
با مرغ شب خوان، شعر تنهایی سرودیم
با غصه هم راهیم و پر زخم و کبودیم
سرخی روی ما بدان از سرخوشی نیست
از عشق تو در ورطه ی آتش، و دودیم
بودیم ما آیینه خورشید رویان
ما را چه شد که در خرابه ها غنودیم؟
ما را نبوده زندگی،...
(گندم زار موهایت)
وقتی دلم برایت پر می کشد
بردار روسری ات را
که در راه رسیدن به تو
در گندم زار موهایت گم شوم
و عشق را لابلای موهای بلندت ببافم
و در هر گره اش
به آن کوچه ی بن بست نگاه مخملیت
هزاران بار دل ببازم
وقتی...
در خلوت خیالم
تو را همچون گلی سرخ
در باغچه ی احساس قلبم
به تصویر می کشم
ببا که سفره ی دلم پهن است
برای نوشیدن عشق
تا در امتداد شب
از شراب لب هایت مست شوم
در آغوشت زندگی کنم
و میان گهواره ی دستانت
آرام بگیرم
مجید رفیع...
پایان ندارد جنگ من با من، چه باید کرد؟
عاشق شدن، تسلیم، من راهی پایانم!
سید عرفان جوکار جمالی
عاشقانه؛
عاشق شد که معشوق او را درمان کند،
نشد درمانی شد به هر دردی دچار ،
شد چشمان عاشق گریان ،
نشد پیدا داروئی برای دلتنگی ها ،
همه به گفتند : ای عاشق ،
نشد درمانی برای تو ،
زیرا که خود معشوق شد برایت درد،
رسوایت کرد...
دلتنگی؛
بی تو ،
غنچه ای در باغ زندگانی گل نشد و پژمرده شد،
زمان جدائی از تو ،
چند سال شد،
اشک چشمانم سیلاب شد،
خبری از تو و نه از دوستان دیگر نشد،
زندگانی ام سرشار از غم و اندوه شد،
درمانی برای دردهایم نشد،
زیراکه بی تو...
زیباترین پایان دنیا
من به تو رسیدم
-آروین شاه حسینی
از خواب بی زارم
دم به دم قهوه مینوشم
مبادا که خوابم ببرد
مبادا که در بیداری فردا تو را نبینم
آروین شاه حسینی
شور میشود
هر چشمی که تو را میبیند
-آروین شاه حسینی