متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
دلم را به آتش کشیدم
مبادا
گفته باشد دوستت دارم
دلش را به آتش کشید؛
دریا سوخت و
به آخر رسیدیم
سید عرفان جوکار جمالی
گفتم که شَوم پیر و کُنم تَرکِ غمِ عِشق
زین غم شُده ام پیر و جز این غم هَوسم نیست...
سید عرفان جوکار جمالی
دستم به غزل نمی رود بعد از تو
دل سمت زُحَل نمی رود بعد از تو
بوی نجسی می دهد آغوش همه
دیگر به بغل نمی رود بعد از تو
بابک سویدا
من خود برای خود شبیه قوم تاتارم
بیش از همه از خود رسیده به خود آزارم
از هر دری وارد شد از هر جا فراری شد
ذهن چموش در به در، تحلیل گر بارم
ذهنم دچار اختلال سهمگینی بود
وارونه می دیدم جهان را توی افکارم
بر داربست منطقی با...
گفتی: «برو!» آدم مگر جان خودش را می گذارد می رود؟
معشوقه را در غصه ها یک مرد تنها می گذارد می رود؟
بگذار تا مَردم بگویند: «آهنم»، یا اینکه من اهریمنم
اما به پای عشق تو بی «تا» ترین بودن منم
زیبا ترین! دوشیزه ی غمگین من! معشوق خوش...
سار! شاید علت اینکه دلم می لرزد است
چون که قلبم شاخه ی خشکی که از آن پر زد است
فکر من مشغول تاریخی ست تکراری در عشق
ابر دلگیر اعتقادش:قطره ها می افتد است
شک بکن بعدش یقین آلود همراهم بیا
عشق تو تک اعتقاد قلب مردی مرتد است...
بعد از تو دیگر خوش سر و سامان نبودم
مشتاق طعمِ نم نمِ باران نبودم
تا نیمه شب ها می نشستم کنجِ ایوان،
اصلا به فکرِ چرخش ِ طوفان نبودم
با واژه ها روییدم و شاعر شدم، حیف!
از چشم احساسم به تو، پنهان نبودم
با اینکه در ظاهر زده...
برای از تو گفتن
دل به دریا زده ام
طوفان ،شد
گفته بودی درد تنهایی بهایش جانِ ماست
گفته بودم درد تنهایی نگو که خود دواست
گفته بودی دل اگر در دام باشد بی نواست
گفته بودم این چنین در راه عشقِ تو رواست
گفته بودی شرح دل گفتن پریشانی بیارد
گفته بودم شرح دل گو نزد ما این خود سزاست...
همانقدر
که در زیبایی شهر تاثیر گذاری
چند برابر آن
در ویرانی قلب ها گناه کاری
عزیزحسینی🍀
ساعت زنگ دار را خاموش می کنم
عطر حضورت
صبح به صبح طلوع می کند
در سردی اتاق
و شیرین می شود تا ابد
خواب های آشفته
مهتاب آسمانم تاریک است
رفتنت را هرشب
کابوس می بیند.
قالی دل را برایت بافتم هی رج به رج
نقش گنجشک دلم را توی آن انداختم
سید عرفان جوکار جمالی
بسیار می پیچد چرا بوی خوشت در کوچه ها
والله ویران می کند طعمت رگ اندیشه را
سید عرفان جوکار جمالی
رو به رویم می نشیند در دلم صد دلهره است
وای از آن روزی که باشم بی خبر از حال او
سید عرفان جوکار جمالی
راستش را بخواهی
هر شب خودم را کنارِ تو تصور می کردم
کنار هیبت مردانه ات
آنوقت با خیالِ راحت دلم را به ماه گره می زدم و چشمانم را می بستم.
راستش من بارها حتی خودم را کنار تو و دختر شیرینمان تصور می کردم. وقتی که من از...
برای آخرین بار دوستت دارم هایم را شعر می کنم برایت...
تو باور نکردی غصه هایم را باور نکردی مردنم را
دلم را به دلت گره زده بودم. از آن گره هایی که با هیچ دندانی باز نمی شد.
اما تو... اما تو ... اما تو ... بگو چگونه باز...