متن عشق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عشق
از "عشق" پرسیدم :
سر چند نفر را به باد داده ای
گفت : به شایعات توجه نکن!
اکثر آنها مشتری همسایه پایین، "هوس " هستند
یا مرا با خود ببر
آنجا که هستی
یا بیا
چو بدان لطیف خنده همه را بکرده بنده
ز دم تو مرده زنده تو چنین شکر چرایی
سالومه | ⁷'²'¹⁴⁰⁵
[نمیدانستم روزی چنین پریشان خواهم شد برای یک مرد عراقی، که سال گذشته حتی او را نمیشناختم..
او که آمد، مات و مبهوت ماندم..
من دور از طهارت بودم و این برای من
قابل پذیرش نبود که نازنین مردی از خطه
عراق برای دعوت من، به عشق...
سالومه♡ | 1404
●هرکه مرا میبیند، به تو حسادت میکند.
میگویند: چه شد که پس از آن همه درد
و رنج و غم، مثل روز های اول او را
میستایی! دست بکش احمق.
و تنها پاسخ من لبخند به چشمان
متعجب آنان است. لبخندی که تنها
من از آتش فروزانش...
من، امیدی را در خود
بارور ساختهام
تار و پودی را، با عشق تو پرداختهام؛
مثل تابیدن مهری در دل
مثل جوشیدن شعری از جان
مثل بالیدن عطری در گل
جریان خواهم یافت.
من، شبی مست و خراب
با قدمهایی سست
کولهای بر دوش
از کوچههای سرد این شهر عبور میکنم
طوری که
صدای آخرین گامهایم
در خاطر تو،
کامت را تا ابد تلخ کند !
❣*عاشقم*
اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟ کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟ من کجا ؟ عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به...
با من بیا با من بگو با من بخوان ای عشق
بی من نرو بی تن نرو با من بمان ای عشق
همهی حجم یک معنی ناب
خفته در کلام توست
با ترانه
با ساز و آواز
بیدارش کن
کاش
سنگنوشتهای میشدم بر پیکر کوه
که
حرف حرفم
تکلم نام تو بود
خبر تازهای از امپراتوری نور میرسد
به این کوچهنشینان ساده
که مراقب شب، دوام نخواهد یافت
با دو کلام ساده
عشق
آزادی
آب اگر بودم
به وقت نوشیدن تو
ذره ذره عوض میشدم
ذره ذره عسل میشدم
ای کاش
پیوسته و مداوم
در اندیشهی من
چون خیزش موجی مبهم از عشق نبودی
تا در تعبیر اصول ساده دلدادگی
چنین ناتوان و گمنام
نمیگشتم...
هـــــــــو المحبــــــــوبـــــــ
شدھ دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشڪ ... ؟
من به این چارھ بیچارھ دچـــارم هــر شب
سزاوار پناه امن فرشتگان ترانهخوانیم
در سرزمین نور
و رهاییم از ناتمامی و تنهایی
روزهایی هست
برای شراکت وفاداری و ایمان
دوست داشتـــــن بعضـــــــــی آدمهـــــا
مثـل اشتبـــاه بستــن دکمــه هــای پیــــراهنـــــه
تــــــا بـــــــه آخــــرش نــــــرسی
نمیفهمــــی ڪــه
از همـــــــان اول اشتبـــــاه ڪــرده ای ....
رفت، بیآنکه در را محکم ببندد.
حتی خداحافظ هم نگفت؛ انگار فهمیده بود کلمهای نمانده که ارزش گفتن داشته باشد.
من هم دنبالش نرفتم…
نه از غرور، از اینکه میدانستم هیچچیزِ این رفتن قابل نگهداشتن نیست...
و حالا بعد از گذشت ماه ها گاهی
به جانِ افکارم می افتد که...
گفت جنگ بالاخره تموم میشه؟
گفتم اره دیر یا زود این اتفاق میفته.
دوباره گفت: فکر میکنی چقدرش مونده؟
جواب دادم:شاید یه ثانیه دیگه شاید هم تا لحظه مرگ.
گفت :من دارم درباره جنگ حرف میزنم که
گفتم:منم دارم درباره عشق حرف میزنم
کلافه شد و گفت: منو مسخره میکنی،حرف...
تو بر تارترین شبانهی زمین تابیدی
ستارهای من !
ای سروش اهورایی آفتاب
آموزگار معصوم نجابت
ای خیمهگاه گستردهی نور
سحرگاه گل سرخ
این خانه از نگاه تو روشن میشود...
تو را توصیف میکردم که مَردم مرحبا گفتند
پس از هر بیتِ شعرم آفرین را ،بار ها گفتند
همه وا حیرتا گفتند ، اما من نفهمیدم
که اینها را به چشمان شما یا شعر ما گفتند
من از اقلیم چشمان سیاهت شِکوِه میکردم
ولی آنها به من از خوبیِ آب...
`نظر تو`
*از یک نظرت قیامتی خاست*
*یا رب تو دَران نظر چه داری؟!*
> غزل_مولانا
💙💙✌️
یک نگاه معشوق چنان اثر عمیق و تکاندهندهای دارد که جهان عاشق را دگرگون میکند؛ و مولانای بزرگ از شدت این تأثیر، آن را به قیامت تشبیه میکند.
گرچه مستوجب صدگونه جفایی؛
بازآ...