متن غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات غمگین
شکست ...
راست می گفت که شکستنی ها شکست هرطور می خواهید حمل کنید
دل که بشکند وصل کردنش بهم کار هیچ خیاطی نیست
تکه ها نا مرتب بهم می شوند و این پازل های تکه به تکه در کنارهم دیگر نخواهند بود . آنگاه است که اگر ماهرترین خیاط...
انتهای داستان ما
از همان ابتدای داستانمان فاش
آنجا که قصه گو گفت:
یکی بود.... یکی نبود:)
امروز دلم خیلی گرفت
از شانس نداشته ای که از بچگی مثل سایه دنبالمه و
با اینکه سعی میکنم همیشه با احتیاط قدم بردارم
اما اون مثل نوری که توو سرمون می تابه زودتر از من
توو مسیر لونه کرده
حالا موندم این شکایت دلگیری دل رو پیش اون بالایی...
پر از اشکم
بی تو
جهانم را
آب می برد
صیدنظرلطفی(صابر)
می توانست خورشید را برایم از آسمان بیاورد
او که چشمانش
معادله ی حل نشده ی فصل ها بود ...
در انبساط سرد آغوش سنگ
در حیرت پیله ای لرزان در باد،
می توانست برایم ماه را به زمین بیاورد،
او که دستانش
اجابت هزاران ستاره ی فرو افتاده بود......
باران می باردو قطره هایش به شدت خود را بر سقف کلبه ی چوبی ام می کوبند.
انگار آسمان زیادی بی قرار است و اشک هایش مجال نمی دهند.
کنار شومینه خیره به آتش نشسته ام
چه شباهت تلخی میانِ من و آتش و باران است.
در دلم آتشی به...
میدانم بانوجان
وقت هایی که دلت میگیرد
تنها تکیه گاه تو آینه ی اتاقت هست
می ایستی روبرویش ، خیره به چهره ات
کمی نوازش موها
کمی آرایش
و لبخندی تلخ و پرمعنا به خودت...
به دلتنگی هایی که در پشت نقاب مخفیشان کرده ای.
لباس گلدار و خوش رنگی...
انگار کتابی قدیمی هستم در
دورترین نقطه جهان
لابه لای قفسه های چوبی
نه کسی میخواند
نه کسی میداند...
آرزوهایم را کاشتم
درختی شد بی شاخ و برگ
که با هر وزش باد میلغزید و خم میشد
اما نمی افتاد...
چه دنیای بی رحمی است عشق
من به او نگاه می کردم
او به دیگران
من برای او میمردم و او برای دیگری
و چه چرخه تلخی بود زندگی:)
بازیچه شده ایم دست این و ان
حوصله شان ک سر میرود
یادشان می افتد:
آری قلبی هست ک میتوان شکست
مغزی هست ک میتوان شکافت
و جانی هست ک میتوان گرفت...
خیالت راحت باشد،تیکه های قلبم را
دردستانم میفشارم.
دیگرراه برگشتی نمانده
کشتی دل من، برای همیشه غرق شد.
✍✍✍...🌺🍃🍃🍃
.
زمان در رگهای زندگیم یخ زده است...
سرمای احساس های یخ زده تا مغز استخوانم را منجمد میکند و از انبساط روح یخ زده ام تکه هایی از آن از چشمانم سرازیر میشود...
و من در انجماد زمان و سایه سکوت ساعت ها تکرار مردنم را در روزمرگیهای...
درود
یاد پریشان من و خاطر لرزان تو بر دست های حنا بسته ات خشک شده. روزی اگر بپوسد، نه دهان شبنمی است که مرا بمکد و نه خاک بیابانی که لب وا کند. نه چشمی است که نگاهم را بجود و نه مرثیه ای که بر خاکم بوی گریه...
دردانه ی آذر
دختر زیبای پاییز
آری
با تو هستم یلدا جان!
دلتنگم
دلتنگ تر از تمام سالها
و بی تاب و دل نگران
نزدیک است وقت آمدنت
تا چند دقیقه دیگر
از راه می رسی
اما من
خسته ام
خسته تر از آن که
به پیشوازت بیایم
و چون...
باز هم شب
باز هم نگاه سنگین غم
که خیره خیره می نگرد
چشمان بهانه گیر شده ام را
هیچ آوایی
به گوش نمی رسد جز
صدای امواج پر تلاطم قلبم
که طوفانی نبودنت گشته است
کاش می فهمیدی که
دلتنگی ها هر شب
به شب نشینی دلم می آیند...
دیگر هیچ رخدادی حال بد دنیا را خوب نخواهد کرد
و سردی اندامم را هیچ لمسی
هیچ آغوشی
هیچ دستی
گرم نخواهد کرد
دیگر کدورت تاریک چشمانم را
هیچ نگاهی تازه نخواهد کرد
رخوتِ رنجورِ لحظه هایم را
طنین هیچ صدایی
شاداب نخواهد کرد
باور نخواهم کرد که روزی گرمای...