باران” را دوست دارم…! از بدو باریدنش دستانم را میگیرد و کل شهر را با من قدم میزند. “پاییز” را دوست دارم…! چون او هیچ وقت هوایِ نابِ پاییز را از دست نمیدهد و اوج احساساتش را در این فصل صرفِ من میکند.! “موهایم” را دوست دارم…! چون او به...
تو می خواستی بروی من می خواستم بمانی باورمی کنی یانه!؟ نمی دانم. دلم برایت تنگ می شود وقتی هوا می گیرد باران می زند برگها می افتند کوچه باشد یا خیابان شهر یا زندان فرقی نمی کند دلم برایت تنگ می شود. * حواست به نبودنت هست یا نه!؟...
قسم به پاییز و به پچ پچ های عاشقانه ی برگ ها در حال افتادن قسم به بوسه های آخر و به باران های گاه و بی گاه و به آغوش های خالی قسم به عشق که من پاییز به پاییز آغوش به آغوش دلتنگ توام ️️️
اگر هنوز عاشقی نکرده اید، در این برگریزانِ ﭘﺎﯾﯿﺰ، دست محبوبتان را بگیرید، و دور شوید از هیاهوی جهان ! خلوتی کنید ، به آغوش بِکِشیدَش ... تمام عاشقانه هایی که از بَر هستید را در گوشش نجوا کنید ... و بوسه بارانش کنید، این تندیس شیدایی را ... وقت...
حیف است هوای پاییزی هدر شود بیا دست هایت را به من بده تا باهم در امتداد پاییز روی زرد و نارنجی برگ ها قدم بزنیم و همه ی شهر را مبتلا کنیم به عشق زحمت بارانش با خدا آمدنش با تو عاشقی و شعر و غزلَش با من!
نه که پاییز قشنگ نباشه ها؛ نه.. فقط با تو قشنگتره! ️️️
پاییز فصل کافه هایی که تمام دخلشان از عشق است...
میان خش خش یڪریزے از برڪَ هواے عصر شورانڪَیزے از برڪَ چہ رویایی ست پرسہ پرسہ با عشق تو باشی و من و پاییزے از برڪَ
اگر پاییز نبود هیچ اتفاق شاعرانه ای نمی افتاد نه موسیقیِ باد بود نه سمفونی کلاغ ها نه رقص برگ و من هیچ بهانه ای برای بوسیدن تو در این شعر نداشتم
میانِ چهارچوبِ... امنِ آغوشِ مردانه ات... می شود یک دلِ سیر... تمامِ را عاشقی کرد...
پاییزی تر از چشم های آبانی تو کدام فصل است؟ کدام بهار است که از دست های تو آغاز نشود؟ ای شکوفه ترین لبخند؛ ای پر آوازه ترین سکوتم؛ من در برگریزان آغوشت جوانه می زنم مگر تو کدام فصلی که پر معجزه ای... ️️️
این پاییز فقط من و تو را کم دارد کنارِ هم ...️
من این صحنه را از بچگی دوست داشته ام زنی ڪه در پاییز برای مردی در زمستان شال گردن می بافد. ️️️
آنقدر نام تو درخاطره ام سبزاست که هزاران پائیزنمیتواند برگی ازخاطرات باتورا پژمرده کند.
بی رحم ترین قطعه پاییز چنین است باران بزند، شعر بیاید، تو نباشی...
تا به دل مهر تو دارم بیمی از پاییز ندارم
باران چه دلبری می کند برای بهار ! پاییز کم بود بهار هم عاشق شد …
زندگی را ورق بزن هر فصلش را خوب بخوان با بهار برقص با تابستان بچرخ در پاییزش عاشقانه قدم بزن با زمستانش بنشین و چایت را به سلامتی نفس کشیدنت بنوش زندگی را باید زندگی کرد آنطور که دلت می گوید مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری
مادرم پاییز شد تا مرا بهاری کند
متولدین اسفند ماه در بین رنگها به رنگ قهوهای حساس هستند. آنان فصل پاییز را دوست دارند و اغلب با دیدن غروب پاییز به هیجان میآیند. بعضی از این افراد از زنی بد عمل صدمه میبینند، باید مراقب باشند، اغلب این افراد سفر دریایی در طالع دارند .
“مادرم” پاییز شد تا مرا بهاری کند، خدایا، حال و هوای هیچ خانه ای را زمستانی نکن…
من امیدوارم وقتایی که دست تو دست عشقتون تو پاییز قدم میزنید به جای برگ رو مین پا بذارید
پسرم! یک بهار، یک تابستان، یک پاییز و یک زمستان را دیدی، زین پس همه چیز این جهان تکراریست، جز مهربانی...
حال خوب را هیچکس نمیتواند بخرد ! حال خوب را هیچ فروشگاه بزرگی نمیفروشد ، حتی اگر اجناسش انقدر مرغوب باشد که نتوانی سمتشان بروی ... حال خوب یعنی دلت خوش باشد ؛ حال خوب یعنی پاییز باشد ، حال خوب یعنی درختان را با رنگهای مختلف رنگ آمیزی کرده...