حل شدی در خون بیرنگم شبیه حبّه قند سخت و سنگین، مثل فرمول ریاضی نیستی!
بیا تا خانهمان را روشن کنیم. تو خورشید باش تا من ماه شوم. تو به من بتاب و من تا ابد دورت میگردم.
میان ما و تو امشب کَسی نمیگُنجد که خَلوتی است مرا با تو در نهان امشب
لمس مژه ی یار به روی گونه عجب تازیانه ی جذابی
چون مات توام دگر چه بازم...؟
دانم که مرا بی خبری می کشد آخر دیوانه شدم خانه ات آباد ، کجایی ؟
من عاشقِ همان دوستت دارم هایی هستم که نمی گویی!! که با نگاهت دلم میلرزد که فقط میگویی مواظب خودت باش ️️️
نفس بکش... عمیق ، آرام ، شادمان...! بگو غم رد شود، که قلبت، آرامگاهِ اندوه نیست!
هوای شهر دلگیره؛ دلم بی تابه از یادت… کجای این جهانی تو؟ دلِ دیوونه میخوادت...
خیلی تورو دوست دارم با تو شبیه یه رویاست بیشتر از این حرفاست حسی که بهت دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم. دوست دارم بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم. دوست دارم...
گر قیامت قصه باشد من کجا بینم تورا...؟
چطور می شود قلبی را پنهان کرد که این همه عاشق است ...
بوسه های تو ندانی که چه زهرآگین است صف مژگان تو در حمله سپاه چین است
دردی از حسرت دیدار تو دارم که طبیب عاجز آمد که مرا چاره درمان تو نیست
گاهآنکسکه بهرفتنچمدانمیبندد رفتنینیست، دوچشمنگرانمیخواهد
از بس دلش دریاست، بغضمرا که فهمید وا کرد سمت روشنی دروازهاش را...
صحبت از ماندن یک عمر بماند به کنار قدر نوشیدن یک چای بمانی کافیست
صبح که شعرم بیدار میشود میبینم بسترم سرشار از گُلِ عشق توست و عشق تو آفتاب است آنگاه که درونم طلوع میکنی و میبینمت
بخوان به معراج آغوشت مرا، که سرزمین این کولی، از مرز نفس های تو آغاز می شود…
دل تنگ خویشتن را به تو میدهم، نگارا بپذیر تحفهٔ من، که عظیم تنگ دستم
جون دلم انتظار هم میتونه شیرین باشه وقتی دارم بهت زنگ میزنم ... و منتظرم صداتُ بشنوم و یهویی میگی جون دلم ️️️
خبرت هست که دلتنگ نگاهت شده ام .
جان منو جان تورا هر دو بهم دوخت قضا...!