و تو همان اناری باش ! که قرار است با پائیز برسد ...
لیلی نام دیگر پاییز است زیباست عاشق می کند و می کشد!
پاییز هم که رفت... ببینم دیگر چه چیزی میخواهد ... این دل را به آتش بکشد ...!
آبان با شکوه من! فردای بعد از رفتنت با ته مانده های پاییز چه کنم؟!...
و من تا ابد! وفادار آن پاییز خواهم ماند که حلقه ی مهر تو را به من بخشید...
سیبهاى پا درختی، هر پاییز کمى سرخ تر لبهاى رُژ زده ام
. آخرین جمعه پاییز شده، پیش بیا ... به غم انگیزی این روز بیاندیش بیا ...
من پاییزم تو مهری... که بر دلم نشستی...
پاییز،آمدنش را با باران جشن گرفت...!
پاییز زن می بود اگر بی شک فریب انگیز بود موهای خورشیدی او پرتاب و شور انگیز بود
آنقدر امیدوار بودم که پاییز دلش نیامد زرد شود...
آنقدر نام تو درخاطره ام سبزاست که هزاران پائیزنمیتواند برگی ازخاطرات باتورا پژمرده کند.
تا به دل مهر تو دارم بیمی از پاییز ندارم
باران چه دلبری می کند برای بهار ! پاییز کم بود بهار هم عاشق شد …
مادرم پاییز شد تا مرا بهاری کند
“مادرم” پاییز شد تا مرا بهاری کند، خدایا، حال و هوای هیچ خانه ای را زمستانی نکن…
پسرم! یک بهار، یک تابستان، یک پاییز و یک زمستان را دیدی، زین پس همه چیز این جهان تکراریست، جز مهربانی...
در پاییزی ترین حالت ممکن جوانه خواهم زد اگر حال دلم را به دست خوش لبخندها بسپارم
پاییز یک دقیقه دیرتر به آخر می رسد ! و یلدا تنها بهانه ی پاییز برای دیرتر ، دل کندن است ! .
و پاییز در انتظار زمستان بود و شب در انتظار روز و عشق در انتظار عشق..
دقیقه ی آخر پاییز تقویم را معطل می کند شاید برگردی یلدا مگر همین نیست
شبیلدا سهمپاییزاستو شبهایبیتو،سهممن...
مرا به یاد خیابانی بیندار پُر از پاییز و مردی که... دست هایم را به مهر می گرفت!
یه پاییز دیگه هم از رفاقتمون گذشت یلدات مبارک رفیق