متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
من آن شکوفه ی پژمرده ام،که دیگر هیچ
نمی زند دلِ پروانه ای برایش پَر.
شبیه موج، سرم را به صخره می کوبم
ولی خیال تو هرگز نمی رود از سر
شب است و خواب به چشمانِ من نمی آید
شده ست بالشم از اَشکِ بیقراری، تَر
دوباره دستِ من و دامنِ تو ای ساقی!
نمانده راه گریزی مرا به جز ساغر
وَ مِثلِ زلزله ی سرپل ذهاب، انگار
تمام بود ونبودم ، شده ست زیر و زبر
تو نیستی و نمانده ست ردّ پای سحر
ندارم از گل خورشید، انتظارِ خبر
انگار بخت با دلِ من یار گشته است
چرخیده است چشمِ تو اینبار ، رو به من.
مهمانی است و عشوه کنان دختر بهار
کرده به تن جلیقه ی گل دار ، روبه من
دفتر گشوده لب به تکلّم ، شکفته است-
-در این میان، گُل از گُلِ خودکار ، روبه من
مواج رو به ساحل تعظیم کرده اند
موجی خمیده است به اِصرار ، رو به من
تَنگِ غروب ، پنجره انگار، روبه من-
-تنها ، زده ست تکیه به دیوار، روبه من
ای دل مریز اشک از این بیشتر! ببین_
_دیگر برای چشم تو سویی نمانده است.
تا برطرف شود عطشِ شوره زارِ دل
دستِ گره گشای سبویی نمانده است
نخ کش شده ست پیرهنِ سال و ماهِ من
عمرِ مرا مجالِ رفویی نمانده است
آماده ام که سر بسپارم ، ولی چه سود
تیغی نمانده است، گلویی نمانده است
جُز سایه ی خمیده ی مردی عصا به دست
تَنگِ غروب، بر لبِ جویی نمانده است
از بس که خوانده دستِ دلم را خیالِ تو
بینِ من و تو رازِ مگویی نمانده است
تو نیستی و سلسله مویی نمانده است
سِحرِنگاهِ آینه رویی نمانده است
گاهی شبیه باد بزن پرده را کنار!
تا چشمهای پنجره غرقِ شَعَف شود.
ای آسمان ببار! تعلّل مجاز نیست
بگذار تشنگیِ زمین برطرف شود
دریا، قدم گذار به ساحل! که شعرِ من
در زیرِ پات ، واژه به واژه صدف شود
تنها دلیل بودونبودم تویی و بس
هرگز مباد زندگی ام بی هدف شود
انصاف نیست یکسره عمرم تلف شود
دنیا به چشمِ من پسری ناخَلَف شود