متن اشعار عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار عاشقانه
در حضور "خارها" هم میشود
یک "یاس" بود . . .
در هیاهوی مترسکها
پر از "احساس" بود .
می شود حتی
برای دیدن "پروانه ها"
شیشه های مات
یک متروکه را "الماس" بود
لبهایت
قبرستانی روشناند
که بوسه
در آن
زندهبهگور میشود.
نبودنت
پیانوییست
در خانهای متروک
که باد با
انگشتهای بریده
مینوازد.
تو را در استکانِ ماه ریختم،
شب از لبت چکید و سحر مست شد،
ستارهها به روسریِ تو سنجاق شدند
و آسمان، نامت را آهسته گریست
✍🏼سلامی به نامت به نامی که داری
سلامی به نام و نگاهی که داری
به زلف پریشان سیاهی که داری
دلی شد اسیرت، خوشآیین و زیبا
به زلفت گره خورد دامی که داری
روان شد ز چشمم سیلاب اشکی
تو آرامِ جان و وفایی که داری
لبت لعل شیرین و...
همهی نامها
اسمِ مستعارِ من است.
هر وقت
هر کجا
به هر اسم که بخوانیام
کویر به تو پاسخ خواهد داد.
من
همهی عمر
نیمی کویرم، نیمی کلمه
زیستهام.
و جهان
به گردنِ م حقی دارد
گاهی به اسمِ عشق
گاهی به اسمِ امید
گاهی به اسمِ غزلی زیبا
دلم گرفت در را باز کردم
و دیدم دردهایم مثل مهمانان
ناخوانده، کفشهاشان را درنیاورده آمدهاند
غربت قو ✍🏼
تو ای قویِ زیبا، سپیدِ خیال
که آرام میرقصی بر موجِ زلال
نگاهت پر از قصههایِ سترگ
صدایت سکوتیست در عمقِ برگ
تو ای پیکِ عاشقِ شکستهپَرم
به راهِ تو افتاده چشمِ تَرم
تو رفتی و دریا غزلخوان شده
دل از بعدِ تو از عشق پشیمان شده...
کاش حجمِ حزن و اندوه از شانه هایت کم شود
برق چشمانت درخشد، همجو یک مرهم شود
بگذرد ابر سیاه از آسمان این دیارِ
هر ستاره در جهانِ هستیات پرچم شود
آسمان بخت ما اندر،میان ظلمت است
ما نمیخواهم ستم را، حق ما یک حرمت است
چشم پوشیدی به روی آنچه در اطراف توست
مثل جسم زنده، ای جایت درون تربت است
از دلم تا لب ایوان شما راهی، نیست
نیمه جانی، ست به قربان شما هر لحظه
نصفِ راه آمدهایم، نصفِ دگر با تو خدا
با شتاب آمدهایم، راه و چاره گُشا
سفرِ یکنفره راه به جایی نَبَرد
همسفر باش خدایا به دل خسته بیا
بشکند پشت تو ای غم کمرم خَم کردی
هرچه اصرار نمودم که برو، رَم کردی
رهِ غربت بگرفتم، تو فریبم دادی
قوت هرروز مرا باز تو از سَم کردی
دام دنیا
پاشید دنیا، دانه ای آخر مرا در دام کرد
آمد کلک با زیرکی جان و دلم را رام کرد
سعی کردم تا زِ بندش واکنم زنجیر را
نغمه ای را ساز کرد روح و روانم خام کرد
تو کجایی
تو که بودی،
جهان از پنجرهٔ چشمانت
مهربانتر میشد؛
و زخمهای قدیمیام
به لطافتِ نامت ذل
آرام میگرفتند.
موجها نامت را زمزمه میکنند،
و من بیصدا در آغوش دریا،
میان رویاهایم با تو قدم میزنم
این روزها دلگیرم
نه مثل ابر مثل شهری
که باران را
فراموش کرده است
من همانم که قلبش
در جیب پالتوی زمستان
جا مانده و هر قدم
روی شیشههای شکسته
خاطره راه میرود
آینه هم دیگر راست نمیگوید
چهرهام را در مه نشانم میدهد
چشمهایم دو فانوس خاموشاند
که هنوز...
ایران من، ✍🏼
وطنم چه گویمت من
که تو آرامش جانی
تو به بزم مـَه رویان
همه جانی و جهانی
همه شب زِ تو نویسم
که تو هستی آرمانم
جـَم و جام و مال و ثروت
همه را کنم فدایت
تو ستاره ی سحرگه
به نسیم صبح روشن
تو نسیم...
زل زده در نگاه من نگاه شاعرانه ات
جنون گرفته طبع من از حس عاشقانه ات
واژه، واژه خط به خط مشتاق روی ناز تو ..
بجز نگاه نازتو نیست به دل بهانه ات .
گذر زمان
زمان روی صندلی شکسته
به خواب رفته بود، ولی گاهی
خندهای خاموش در گوشِ
دیوارهای خانه نجوا مییکرد
رسم روزگار، ✍🏼
آدمها اول با لبخند
به روحت نفت میریزند
بعد از تعجب میپرسند:
چرا سوختی؟
دوستت دارمهایشان
همچون سیگار بود؛
روشن که کردند
کام گرفتند
و تهِ مانده مرا
در خاکسترم
دفن کردند.
تو باشی در کنارم یک شبی را ماه هم باشد
کنارت قهوه ای باشدو بعدش فال هم باشد
و در فنجان تلخم ذره ای اقبال هم باشد
و بعدش فالی از حافظ و اندکی مال هم باشد