متن اشعار عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار عاشقانه
خدای خوبم
تو
نزدیکتر از تپشِ قلب منی
وقتی که هیچ کس
نامم را صدا نمیزند.
تو را
در سکوتهایم
بلندتر میشنوم،
در افتادنهایم
محکمتر حس میکنم.
اگر گم میشوم
به سمتِ توست،
و اگر برمیگردم
آغوشت
راه را بلد است.
من
با تو تنها نیستم؛
حتی وقتی تمام جهان...
چامک
گل شب بو
تو را هر روز بو میکشم
عطرتو در ریههایم
ریشه کرده، ست
تو گل نسترنی
که در گلدان قلبم
بیصدا قد کشیده ای
نگاهت مثل نور ماه
بر دیوار احساسم میرقصد
و قلبم پر از محبتی ناب
میشود
باران بودنت
کویر تنهاییام را
سیراب کرده است...
خنده غم
خنده های لب من از غم نا دیدن توست
خنده بر غم، تو ندانی چه تماشا دارد
فریاد
مثل شمعی له شدم در زبر پای بادها
پنجه ای کو تا شکافد سینه ی فریاد را
شعرهایم میفروشم، واژه ها را میخری ؟
خسته از رنج و دروغم، شعر همراه میبری ؟
شاعری هستم شکسته، مونسم شعر وغزل
دفترم را میفروشم، ساز و آوا مــــیخری
ترانه پاییز
توی جادههای پاییز | که دلم هواتو کرده
چه روزایی که رفتن | و خاطره هاش شده یه عقده
کافههای دنج شهرم | جای میعاد دلا بود
اما حالا دیگه نیستن | جدایی قسمت ما بود
یادته همش میگفتی | عاشقم به بوی گیسوت
هنوزم برات همونم |...
هوای بارانی
بیا بنگر مرا امشب
دلم باران می خواهد
درون یک خیابان بزرگ شهر
دلم یک کوچه ی خلوت
با مردمی خونگرم می خواهد
دلم در یک غروب سرد،
هوا ابری و دَم کرده
دلم باران می خواهد
وقتی که بر سرم میبارد،
هوایِ دیگری دارم.
به دل شوق...
قدح بشکن
قَدَح بِشکَن، بیا امشب، به دیدارم نگاهم کن
بگیر از دست من پیمانه را، از غَم حکایـت کن
بیا بنگر زمینی را که خشکیدهست لبهایش
زِ رنجِ بیشمار ما، تو هم امشب روایت کن
ببین آنسوتر از ما، شهر محتاجِ باران است
اگر همدم شدی با ما بیا...
تو را ای آشنای دور،کجا جویم به آوایی
فقط دارم زِ تو تصویری ازروزای پایانی
بیا برگرد سهم ماها غصه خوردن نیست
بیا در باغ رویاها بِگَردیم با غزل خوانی
مرا با خود ببر جایی، نه غم باشد نه تنهایی
نه زخمی از زبان کس، نه زهر تلخ رسوایی
مرا...
حبه قند ✍🏼
تا دیگر بارِ تو را می بینم
مثلِ هر بارِ دیگر غمگینم
کی شود بار دیگر باز آیی
من از آن خالِ لبت گل چینم
قدر هر ثانیه را میدانم
قدر آن لحظه که نزدم بینم
چقدر مست و سرِ حالم من
با همه تلخ با تو...
رویای خلیج
قطره ام اما هزاران رود همراه من است
غرق رویای خلیجم موج دریا دیده ام
تک بیت ✍🏼
دایما در حال تغییرم، مپرس حال مرا
بارها از دیدن تصویر خود جا خورده ام
✍🏻 جانان من،،،،
در کلاس عشق تو آن کهنه شاگردم که باز
می نویسم با غلط من دوصطط دارم زیاد
توهمان استاد ماهر بعد هر خبط و خطا
بانگاهت آتشی افکنده ای بجان ما،،
یلدا،
یلدا بیا،ببین شبِ تارِ و دراز ما
تا صبح، روشن است چو روز انتظاز ما
انار و هندوانه و قصه،الغرض بهانهاند
باشد که بنشیند به پای تو نیاز ما
🎻🎻🎻🎻🎻🎻
شب یلدا خوش است با تو به سر بردن
چون صبح بشکفدبه پای عشق تو مردن
انار دل شکستهام،...
می سرایمت ✍🏼
امشب
میسرایمت بہ خیال
نازک پروانه
بہ شب نشینی یاد
در آغوش پنجره
به همخوابگی برگ پاییزی
بر سنگ فرش خیابانی خلوت
تـو را میکشانمت بہ آغوش
نامرئی عشق و با پیاله ای
از شراب سرخ چشمانت
پُر میکنم حضورت را
در خانه ی احساسم
چه دیوانه...
با یادت هنوزم،،، مادر
هنوزم یادت مایه آرامش روحم شده هست
پشت بند عشقِ پاکت این دلِ سرگشته هست
مهربانیهای تو خورشیدِ هر صبحم شدند
روحِ من از عطرِ لبخندت هنوز آکنده هست
چون دعایی در دلِ شب، مادرِ زیبای من
سایهسارت بر سر من تا ابد پاینده هست
گرچه...
✍🏼 بـهـانـه ی چشمانت
دلم بهانه مى کند، براى خنده های تو
که بشکند سکوت را صداى دل ربای تو
تو بارش ترانه اى، به روى دفتر غزل
بهانه ى سرودنم، وفای چشمهاى تو
هزار بار نوشته ام، تو بهترین ترانه ای
وحس پاکى دعا،صفاى چشم هاى تو
بیا...
نگاه تو
زل زده در نگاه من نگاه شاعرانه ات
جنون گرفته طبع من از حس عاشقانه ات
واژه، واژه خط به خط مشتاق روی ناز تو ..
بجز نگاه نازتو نیست به دل بهانه ات .
مهمانی حضرت دوست ✍🏼،
تا گشودم چشم، دیدم عالمی مهمان توست
هر نفس در سینهام لبریزِ از ایمانِ توست
دل نلرزد بیسبب، از، لرزشِ پنهانِ من
از نگاهت عشق روید ، این دلم سامان توست
با نگاهی، فتنه در جانم فکندی ناگهان
عشق یعنی هر چه دارم زاده ی چشمان...
فکرت گرفته روز و شب از دیده خواب را
از واژه هام قدرت هر انتخاب را
لحظه به لحظه همنفس جان خسته شو
تا دور سازی از دل من اضطراب را
حالا که پیش چشم توام اندکی بخند
از نو بساز، حال من دل خراب را
وقتی غزل به نام...
بغضهایم را
به ابر ها داده ام!
دلم را
از نام تو پُر کرده ام
دوست دارم که ببارد همان عشق،
باران،
که آوازِ دل شنیدنی ست..!
בگر چیزے از این בنیا نخواهم،
بـہ غیر از وصل بے پایان یارم.
بر نیمکتم نشست ... تنهایم دید
پاییز رسید و قلبِ زردم را چید
ابری که همیشه گوشهی چشمم بود
بارید و به شاباشِ درختان خندید ...
✍ قحطیِ مهر:
چه کسی حالِ مرا با تب و تابی گفته؟
وز رگم شورشِ غمهای گران را رُفته؟
گرچه شایندهی زیباصدفِ رویایم
هیچکس نیست کند دُرّ دلم را سُفته
شعلهزا گشته به جانم تپشِ بغضی سرد
در دلآشوبیِ قلبم، همه دم، غم خفته
گرچه زهرای گلم، دخترکی، احساسیست
و...