شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
ترس و افکارت معما می شود!
هی به خود می گویی: آیا می شود؟
مثل ابراهیم باشی، عاشقی!
دل به دریا داد موسی... می شود...
🟩 شاعر: سیامک عشقعلی
بهار آمد بخندد گل به گلزار
بنفشه هر کجا باشد پدیدار
بخواند بلبل وحشی به صحرا
که عاشق را دلِ عاشق سزاوار
گر اجازت میدهی، یک لحظه حیرانت شوم
موج لذت در نگاهت، محو چشمانت شوم
مثل من، فرمانبری عاشق نه پیدا می شود
لطف کن یک ذره الفت، تا به فرمانت شوم
ساده ام اما به راهِ عشق خیلی صادقم
امتحان شرط است گو! تا من به قربانت شوم
از ادایت...
آمدم سر بزنم شعر بخوانم بروم
آنقدر دلزده هستم که نمانم بروم
به همین کوچه و این خانه و دیوارِ اتاق
و به آیینه سلامی برسانم بروم
آخرین بار به لب هات کمی زل بزنم
به دلم طعم لبت را بچشانم بروم
یک کمی خاطره جامانده که بردارم و بعد...
در جان من ای یار تو منزل داری
زیبایی و عطر و بوی سنبل داری
آرامش جانی و خودت می دانی
ای عشق به دل تو آیه نازل داری
چو عطر پونه در باغ و گلستان
جهان زیبا که باشی شادی جان
پر از شوق گل سرخست دل من
که چون بلبل شوی در باغ مهمان
هر صبح دلم مست و غزلخوان تو است
رقصان شده و خمار چشمان تو است
در باغ غزل باز گُل افشان شده عشق
در را بگشا عشق که مهمان تو است
گرفته عطر تو حال و هوامو
می آره حرف عشقت واژ ه هامو
چیکار کردی که بی تاب تو هستم؟
شدی دین و دل و اصلا خدام و...
جهانم دور تو می گرده هرروز
تو خورشیدی که می گیری چشامو
میگن دیونته این مرد شاعر
و هرکی که شنیده ماجرامو......