شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
ﺳﻤﺖ ﭼﺸﻤﺎن ﺗﻮ ﯾﮏ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ
ﭼﺸﻢ ﻣﻦ ﺧﯿﺮﻩ ﺑﻪ آن ﻣﻨﻈﺮﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ
ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﻮی، ﻣﻦ ﺑﻪ تبسم ﻫﺎﯾﺖ
ﺧﻨﺪﻩ ﺑﺮ روی ﻟﺒﺖ ﯾﮑﺴﺮﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ
ﻓﺎﺻﻠﻪ دﻓﺘﺮ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﻣﺮا ﭘُﺮ ﮐﺮده ﺳﺖ
ﺳﻬﻢ ﻣﻦ ﭼﻨﺪ ورق ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ
ﮔﺮﯾﻪ ﺧﻮب ست وﻟﯽ ﻓﮑﺮ...
مثلا منتظر عید و بهارم الکی
مثلا کنج دلم غصه ندارم الکی
به خودم می رسم و فکر غزل های نوام
مثلا خوب شده زخم سه تارم الکی
به دلم زردیِ پاییز نشد زخم تری !
مثلا سرخیِ گل های انارم الکی
منو تشویش، محال است محال است محال
مثلا...
تویی آتش تنم خاکستر من
تو آن یادی که مانده در سر من
جوانی کرده ام عشق تو را من
چو طوفان داغ تو زد پیکر من
نمیرد یادت هرگز بستر مرگ
بهشت عشق تو بعد بستر من
بیا و هر چه گویی لایقم من
غزل بانوی شعر دفتر من...
دلتنگ توأم یار دل آزار، کجایی؟!
مجنون شده ام مرهم بیمار،کجایی
در دام توأم تاکه نفس میکشم انگار
از تو شده ام در تو گرفتار کجایی
ایوان دلم خیره به ماهت شده شبها
مهتاب شبم، مونس و غمخوار، کجایی
فکری که به حال من بیچاره نکردی
یادت شده بر سینه...
دنیای بی امن و امان
بردار از دوش من این بارگران را
آتش بزن بدنامیِ نام و نشان را
آشوب برپاکن که حیران تو باشم
ویرانه کن دنیای بی امن و امان را
با تلخ و شیرینی که عمرم را هدر داد
دیگر نمیخواهم بد و خوب جهان را
می...
دلیل جوشش غزل وجود چشم های توست
معنای من برای تو بودنم زیر پای توست
سنگین نگاه میکنی وقتی که خالی از منی
بگو چگونه جان دهد جانم فقط برای توست
نوای دلنشین تو پر است در تمام من
سکوت می شوم فقط تمام من صدای توست
شنید چو از...
شده از ضربهٔ غم، سیب دلت لک بزند؟!
یا که دستان فلک بر رخ تو چک بزند؟!
دل تو خواسته یک خلوت سرشار سکوت
در کنار تو کسی یکسره هی فَک بزند؟!
کوهی از آرزو و خاطره انباشته ای؟
زیر آن کوه، یکی آید و فندک بزند؟!
در مسیر هدفی...
شب گذشت از نیمه و من درتبِ روی توأم
تو تمام من شدی من مستِ گیسوی توأم
شد حدیثِ عشق آغاز و شدم دیوانه ات
همچو حافظ من غزل خوانِ سرِ کوی توأم
کاش با یک بوسه از تو بشکند بغضِ سکوت
تشنه ام من تشنهٔ بوسیدنِ روی توأم
آمدی...
می زنم دل را به دریا ... نه! بیابان بهتر است
نیمه شب ها پرسه در بهت خیابان بهتر است
مثل چوپانی که از عالم فراری میشود
زندگی کردن میان گوسفندان بهتر است
شانه گرمی نباشد تا که همراهت شود
گریه های بی کسی در زیر باران بهتر است
بر...
بی اختیار دلم برای تو تنگ می شود
با یاد تو جهنم ِدنیا قشنگ می شود
وقتی ندارمت چه کنم ای مه نجیب
راه رسیدن به تو پر سنگ می شود
دنیای من به رنگ سیاه و سفید شد
دنیا بدون روی تو بی رنگ می شود
شب هست و...
بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می کند
وای دل چون کودکی بی تو لجاجت می کند
اشتیاق دیدن تو میل خاموشی نکرد
هیچ وقت عشقت ب دل فکر فراموشی نکرد
عشق من با تو به میزان تقدس می رسد
بی حضورت دل به سر حد تعرض می رسد
دوستت...
ﺳﻤﺖ ﭼﺸﻤﺎن ﺗﻮ ﯾﮏ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ
ﭼﺸﻢ ﻣﻦ ﺧﯿﺮﻩ ﺑﻪ آن ﻣﻨﻈﺮﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ
ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﻮی، ﻣﻦ ﺑﻪ تبسم ﻫﺎﯾﺖ
ﺧﻨﺪﻩ ﺑﺮ روی ﻟﺒﺖ ﯾﮑﺴﺮﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ
ﻓﺎﺻﻠﻪ دﻓﺘﺮ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﻣﺮا ﭘُﺮ ﮐﺮده ﺳﺖ
ﺳﻬﻢ ﻣﻦ ﭼﻨﺪ ورق ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ
ﮔﺮﯾﻪ ﺧﻮب ست وﻟﯽ ﻓﮑﺮ...
ماه رقصید و خورشید غزلخوانی کرد
ابر آغوش تورا محفل بارانی کرد
چرخه چشم تو پیدایش هر تغییر است
باغ را باید از احساس چراغانی کرد
خواست تا ذوق خودش را بنویسد با شعر
جان ناقابل خود را به تو ارزانی کرد
عشق تا مرز جنون قلب زلیخا را برد...
چرخ گردون هرچه کردی ناز شستت
سخت کردی روزگارم با شکستت
گرچه این دیوار دنیا تنگ کردی!
من گلی بر آب دادم جنگ کردی؟
از چه باران می زند بر بام دل ها
داغ گل دیدم شدم تنهای تنها
گر صدایم می زدی نایی شنیدی؟
بیش از اینها درد رسوایی...
شعر گفتم که صدایم به صدایت برسد
پنبه ای در سر آن گوش خرابت برسد
شعر گفتم که حقایق کَمَ کی رو بکنم
بیدل و خسته و شیدا به جمالت برسد
جرم من، فکر تو بود و دل من سوی شما
شعر گفتم که کویرم به سرابت برسد
ارس آرامی
دیشب نفسم بوی تو بود و تو نبودی
دل مست سر کوی تو بود و تو نبودی
از حنجرهٔ عشق صدای تو شنیدم
گوشم به هیاهوی تو بود و تو نبودی
بر شاخهٔ گل بوتهٔ تن تا نفسی داشت
دل قمری یاهوی تو بود و تو نبودی
بر گونهٔ من...
مثلا منتظر عید و بهارم الکی
مثلا کنج دلم غصه ندارم الکی
به خودم می رسم و فکر غزل های نوام
مثلا خوب شده زخم سه تارم الکی
به دلم زردیِ پاییز نشد زخم تری!
مثلا سرخیِ گل های انارم الکی
منو تشویش محال است محال است محال
مثلا غرق...