شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
بهار من به روی دامن توست
گلستانم گل پیراهن توست
تمام لذت نوروز امسال
فقط لُب سخن: بوسیدن توست
بیا همراه گلها دسته ام کن!
جدا از مردمان خسته ام کن
مرا با خود ببر تا زیر زلفت
به چِنگ روسری ات بسته ام کن
تو را با خود به صحرا می برم باز
کنار چشمه بالا می برم باز
ازآنجا هم به هر جا که به خواهی
اگر گفتم که ها، ها می برم باز
نشستن در کنارت زیر باران تر شدن دارد
چقدر این عشق در ما وسعت باور شدن دارد
غزل از چشم هایت ناگهان سرچشمه می گیرد
ولی در دست هایت حس و حالِ سر شدن دارد
به حدی دلبری را خوب می دانی که حتا گل
به زیر کفش هایت حسرت...
عادت
بی خیالِ هرچه هست و بود!عادت می کنی
تو به این شهر دود اندر دود عادت می کنی
چشم هایت را ببند از عشق حرفی هم نزن
مثل من با درد عشقت زود عادت می کنی
آب ها آلوده اند و ماهیان آزرده اند...
بعد از این با سنگ...
بکش نقاشی بال وپرم را
نگاه خسته ای ازخون ترم را
بکش چون کودکی بی مادر از درد
بروی صخره های غم سرم را
خوش بین
بیا نشکن تو قلب خسته ی من
توبشکن آن سکوت بسته ی من
بمان پیشم نرو هرگز عزیزم
کنارِ این دل بشکسته ی من
خوش بین
وفاداری نجو از یار ،نادان
که خاکت می کند دلدار ، نادان
بیا تا گوشه ی خلوت گزینیم
جدا باشیم از افکار ، نادان
گوش فلک
زلفان سیه باعث تفسیر تو باشد
ذرات وجودم همه تصویر تو باشد
جادوی نگاهت چه عجب شور به پاکرد
این قلعه ی ممنوعه به تسخیر تو باشد
ژاله صفت در دل ابری شدی پنهان
باران شدی این سینه که تقطیر تو باشد
سیلاب بشد خشک وتری عشق مرا...
دلم تنگ است، خندیدن بیایم ؟
لبت گُل کرده، گُل چیدن بیایم ؟
نگاهت صیدِ چشمانم اگر شد
عزیزم بوسه دٌزدیدن بیایم ؟
مرغ شیدا
سربه سودای تو دارم بین که تنها میروم
عشق تو آتش به جانم بی محابا میروم
برق چشمانت مرا سوزانده و خاکسترم
رفته ام بر باد اینک تا ثریا میروم
باده لبهای تو مست وخرابم میکند
این شراب کهنه را لاجرعه بالا میروم
زلف مشکین تو شد جانا...
نقش بر آب میزنم،خویش به خواب میزنم
وین عارفان راه را وهم سراب میدهم
آتش و آب میزنی،نقش خیال میزنی
عاشق غم دیده را تیغ جفا میزنی
در خیالم خاطرات آن زمستان مانده است
جای پای رفتنت در آن خیابان مانده است
بسکه دستان جدایی دست سردم را فشرد
دستم از لمس دگر دستی، هراسان مانده است
هیچ گنجشکی نمی فهمد زمان پرزدن
از چه ترسی شاخه ام این گونه لرزان مانده است
بار دیگر اشک هایم...
اشتباه می کنند بعضی ها
که اشتباه نمی کنند!
باید راه افتاد،
مثل رودها که بعضی به دریا می رسند
بعضی هم به دریا نمی رسند.
رفتن، هیچ ربطی به رسیدن ندارد!
ترس و لرز است که در بین لباس من و تست
بانگ هر صاعقه ای، تیرِ خلاص من تست
در سکوتم چقدر شعرِ مُکدر شده است!
در صدایت چقدر نغمهء پرپر شده است!
و غم انگیز ترین قصه ی این چرخ کبود
در عشقبازیء تو با عشق نبود
بوسه می...
تو دست دادی، دست دادن اون ها
تو به امام حسین، اونا به یزید!
با اینکه بیشتر از یه ساله نیستی
هیچ کسی تو دنیا مثه تو ندید.
.
توی دل مردم ما عزیزی
اون ها فقط تو تیتر اخبار عزیز
تو جلوی اسلحه بودی یک عمر
اون ها حقوق...