شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
دور از رخت دل من تاب توان ندارد⚡
بی شور بی ضمیرم شعرم بیان ندارد⚡
این قلبی که شکستی اصل صاحبش
تو هستی✍
گفتم که خلق بداند عشقم نهان ندارد⚡
پنهان کردم عشقم را تا تو از من نرنجی 💙
حیف ندانستی گفتی دردت درمان ندارد⚡
گفتم گهی دلگیرم انگار...
من و ذهنی به رنگ و بوی پائیز
پریشان برگ های عبرت آمیز
چه خوش باشد لب آیینه ی نهر
من و تنهایی و شعر دل انگیز
بیا برهم زنیم رسم زمانه
بخوانیم نغمه های عاشقانه
بیا تا با همه دلبستگی ها
حدیث عاشقی خوانیم شبانه
این قلب هجران کش چرا حسرت تمنا میکند..
چون قلب عشق گم کرده است باز از نو پیدا میکند...
دوبیتی سعید هجران
رفت از روی سر شعر و ادب سایه ی عشق
او که همواره دلش بود پی آیه ی عشق
واژه ها بار دگر بی کس و غمبار شدند
ارغوان یار جدا مانده ی همسایه ی عشق
-بادصبا
ای کاش تو باشی و من و نم نم باران
با رقص نسیم سحری مست و غزلخوان
دلتنگ توام ناب ترین عطرِ گل یاس
با خنده ی خورشید بیا عطرِ بهاران
-بادصبا
عصرانه کنار یار طنّاز ، عالی
با چای و غزل، نغمه ی دلباز ، عالی
در ساحل دریای محبت ز صفا
یارم که شود همدل و همراز ،عالی
-بادصبا
پرستو در بند
پرستوها همه رفتند، یکی مانده در بند
پر و بالش شکسته، نیمه جان پای در بند
به امید رهایی میکشد پای لنگ لنگ
میزند بر هر گره نوک، سر و بال و چنگ
میکشد بر هر طرف این دام را
کند خویش آزاد، رهَد این فرجام را...
امیدی در جهانم کو
نشان از بی نشانم کو
دلی عاشق، دلی شیدا
بگو جانا! به جانم کو
-بادصبا
در این زمانه ی گناهی که مهربان بود
به من بگو تا که بدانم کدام جان بود
نگاه کرد و سپس به من خیره شد او
اگر چه ختده ام با نگاهش همزمان بود
همچو یک قایق کوچک دست مرا گرفت
به دورترین نقطه در جهان مسیرمان بود
به خشم...
تا رشته ی مهر تو به جانم بند است
هر لحظه به روی چهره ام لبخند است
از حادثه و فاصله ها نیست گله
تا عشق ،میان قلب ما پیوند است
من عاشقم اما ، تو عاشق نیستی
همرنگِ گل هایی ، شقایق نیستی
آسوده ای در گوشه ی ساحل اگر
طوفان شود ، در فکر قایق نیستی
عمرم جدا از تو هدر رفت و ولی
تو شاهد مرگِ دقایق نیستی
ویران شده این خانه و اما چه دیر
فهمیده ام...
اسیر چشم شهلای تو هستم
فدای قّد و بالای تو هستم
میان جمع دلداران عاشق
تویی مجنون و لیلای تو هستم
-بادصبا
از شوق تو رقصان دل دیوانه کجایی
گل بوی و پری نازی و مستانه کجایی
از مستی چشمان تو ماهور پر از شور
ای ساقی و ای باده ی میخانه کجایی
-بادصبا
آن شب که ماهیِ دلت، بی خواب و خور بود
دریای احساست، چقدر آبی و پُر بود
در برکه ی داغ و، عطشناکِ دلِ من
پیوسته ماهیِ تپش، سرگرمِ سُر بود
آبِ محبّت را دلم، می کرد، احساس
آبی که بس شفّاف بود انگار، کُر بود
در سینه ات، آتش...
دلم می خواهدت؛ مانندِ وقتی
که نبضت در درونم پلک می زد
تمامِ قطره های حسّ دل را
چو مروارید، روی سِلک می زد
***
همان وقتی که احساست، دلم را
به مرزِ شورشِ رویا رسانید
جنونِ موجِ بی تابِ عطش را
به ژرفای دلِ دریا رسانید
***
به یادِ...
ندارد این جهان دیگر تماشا
گرفته رنگ حسرت آرزوها
شب و روزم پر از آهنگ غم شد
ز یادت رفته ام افسوس و دردا
-بادصبا
حواسم به چشمای مست تو بود
همون شب که دستم توو دست تو بود
شکستم چه ساده کنارت ولی
کنارم نشستن شکست تو بود
اگر که بریدم من از زندگی
دلیلش فقط ضرب شست تو بود
که خوردم به چشمای مستت قسم
یه عمری دلم غم پرست تو بود
بیا...