چه باک اگر پاییز، تمام برگهایش را ببارد! وقتی در باغچه ی دلم، گل همیشه بهاری دارم شبیه تو...!!
"مسیح" نیستم اما ! "مصلوبم " به عشق "تو...
جُز تو کسی نیست آرامِشِ جانَم
شب بِخیر که میگویی تمامِ آرامشِ دنیا برایِ من میشود...! هر چه حسِ خوب... حالِ خوب... در دنیا هست به سراغم می آید...! با رویایِ اینکه شبی در کنارِ تو ... در آغوشِ تو ... با نوازشِ دستان تو به خواب بروم میخوابم....!
بی تابَم برایِ آغازِ روزی دیگر در کنارِ تُ یِک روزِ دیگر از بودنِ تُ در زندگی ام گذشت...! چشمانت را باز کن تا صُبح رونمایی کند..
حس عاشقانه ای دارد! صبح با صبح بخیرهای جانانه ات مادرم راست میگفت! من دیوانه شده ام! کسی که از عشقِ خیالی بنویسد ، با او قدم بزند ، زیبایی اش را وصف کند ، نگرانش شود ، دیوانه است...
گاهی که به بودنت فکر میکنم ... نفسم حبس میشود ، میلرزم از این همه خوشی...! جانا فکر کن اگر باشی وای که از شادی نَمردنم معجزه است...!
دوستَت دارم گاهی تنها گفتنِ همین کلمه میتواند مَنِ آشوب را آرام کند...! نمیخواهی دلیلِ آرامشَم باشی ...؟
عجب حکایتی ست نبودنت ..!! شهریور سر رسید و تو نیامدی .. در حسرت مرداد آغوشت مانده ام پاییز نزدیک است مگذار برگ های سبزِ احساسم رنگ ببازد زرد و نارنجی ...
می شود عاشق بمانیم؟ می شود جا نزنیم ؟ می شود دل بدهم دل بدهی ؛ دل نکنیم ؟
خوشا به حال من که دوست دارم خوشا به حال تو که اینقدر دوست داشتنی هستی
در جان من نشسته ای و من برای زیستن مهمان نفس های تو ام.
حضرت یار بودنت سرشارم میکند از شور ِزندگی! به هیجانم می آورد دیوانه وار و باشکوه! وباز میکند چشمانم را به روز و به نور با لبخند لبخند عطرِ هل و سُنبل و خنده های از ته دل و من چه خرسند از این احساسم در هرثانیه! همین که با...
به امید رسیدن به مهر تو روزهای شهریور را قدم می زنم پاییز باشد تو باشی باران هم ببارد تصور کن رنگین تر از برگ های درختان به رویم لبخند بپاشی مگر می توانم عاشقت نباشم؟
شاید خدا خواست و این بهار، درخت آرزوهایمان جوانه زد ...
و پاییز هر شب بوسه ی سرخی می نشاند روی گونه های زردم و من عاشقانه و آرام در نارنجیِ رویای تو غرق میشوم ...
خرداد ماه نه مثل فروردین عطر بهار نارنج و شکوفه دارد نه مثل اردیبهشت حال و هوای عاشقانه گاهی ابرها را می کشد در آغوشش گاهی هم اَکلیلِ آفتاب را می پاشد بر سر و رویش اَبری و آفتابی بودنش هم به هوایِ دلش بستگی دارد خرداد مثل خیلی از...
عشق گردوی تازه است با رنگ تاریکِ ماندگارش اوایل پاییز سراغت می آید دست و دلت را سیاه می کند روزگارت را سیاه می کند و سال ها ادامه ات می دهد.
از دورترین فاصله نزدیک تو هستم هم دردی و درمانی و هم روحی و جانی می خواهمت انگار منی، بی تو منی نیست نزدیک ترین فاصله ی دور جهانی
مگه شیرین تر از اینم میشه یک نفر کل جهانت باشه مثل یک مرد کنارش باشی مثل یک زن نگرانت باشه مگه زیبا تر از اینم میشه اون تماشایی و تو دیوونه قلبتو پر کنه از آرامش وقتی خسته برمیگردی خونه
دلدار ِمحبوبِ من خدا خودش شاهد است چراغِ حرارتِ عشقِ من ؛ هر صبح با آفتاب چشمان توست که یاقوت میشود با دستهای توست که نور بی هوا می رقصد در بی نهایت صبح! خوش به حال من که چشمانم چنین عریان راز قلبم را می نویسند با بهانه وبی...
شیرینی لبخند انار من و توست با خش خش برگ، بیقرار من و توست چون دست به دستم بسپاری با عشق پاییز، سرآغاز بهار من و توست
از رقصِ نسیم و گُل، خبردارم کن از هلهله یِ پرنده سرشارم کن دستی به سرم بکش بگو صبح شده با بوسه یِ عاشقانه بیدارم کن
بنواز به گیسوان، بر و دوش مرا لبریز شراب کن لب نوش مرا دوشیزه ی خوشتراش قرن گل سیب تا باغ سپیدت ببر آغوش مرا