... یک روز شهریوری بود که تو در قلبم شکفتی و من در باور عاشقانه هایت جوانه زدم حالا هر شهریور که از راه می رسد زمزمه ی نجواهای عاشقانه ی ما گوش شهر را پر می کند و عطر عاشقی ما از همه جا به مشام می رسد شهریور...
نفس بهار در رگ زمین جاری شد دشت خواب علف های رقصان را دید و شکوفه با طنین دلنشین صدایت به رقص درآمد وقتی تو آمدی...
دوستت دارم و آنچه با تمام وجودم ادراک می کنم همین عشق است عشق آری این منم یک آرزومندِ به آرزو رسیده...
آمدی تا در ضیافت با شکوه رنگین کمان برگ ها با آتش بوسه هایت به تن نیمه عریان عروس پاییز جان دوباره بخشی و در فصل عطش آینه ها رنگ وجود زنی بر شبه خیال... پاییز سربلند و خواستنی تر شد وقتی تو آمدی...
از آن لحظه که اولین بوسه ی تو به نوک انگشتانم نهاده شد هرچه می نویسم از آلودگی های زمینی دورتر و به آسمان نزدیک تر است...
ای ماه زیبای آسمان در آن لحظه که نسیم سرود بهاری می خواند گل می رقصد و بلبل آواز امید سر می دهد شکوفه های زیبای بهاری را به یاد لبخندت می بوسم فراموش نکن شمع حیاتم با آتش عشق تو تا همیشه روشن خواهد ماند... .
هر صبح به شوقِ دیدن چشمان تو بیدار می شوم طلوعِ خورشید بهانه ای است برای طلوعِ چشمان تو...
باش بخند برقص و غزل غزل عشق را به تصویر بکش...
زیبایی چشمانت به تن من گرمایی می بخشد که خورشید با زمین می کند. وای نور چشمانت را که نگو مثل ماه است...
هر جور که تو بخواهی نگاهت می کنم در این دو پنجره همیشه به روی تو باز است ...
و بهشت در آغوش توست تا میبوسمت... باز می شود درهایش!
تو مثل سوگلی های قشنگ زمستان می مانی سرد ، بارانی آفتابی به اندازه ی شیرینی یک خواب زمستانی در میان بازوانت تو به تنهایی اندازه ی زیبایی های زمستان زیبایی آنقدر زیبایی که آدم دلش می خواهد با باران در آغوشت بگیرد با کوچه در آغوشت بگیرد با برف...
خدایا از این روزایِ خوشگل با یار را قسمت بفرما ️
️ عامل بیداریِ هرصبحِ این عاشق؛سلام با توأم عالیجنابِ عشق؛️ امروزت بخیر ️️️
تکرارِ تُ قَشَنگ تَرین اتِفاقِ دُنیاست پَس تا میتونی تِکرار تَرینِ دِلَمْ باش.. ️️️
از تو فقط یک خواسته دارم، عطرش را موهایش را حتی اگر ممکن است خودش را برایم بیاور؛ ای باد...
تا به آخر نفسم ، ترک تو در خاطر نیست
دوست دارمش ... مثل دانه ای که نور را ، مثل مزرعی که باد را مثل زورقی که موج را ، یا پرنده ای که اوج را دوست دارمش ... ️️️
بخند برایم...لبخندت را به هر زخمی که زدم خوب شد
غرقِ توکه می شوم زمان را گم می کنم وخیالت زیر هجوم واژه ها درهوایِ گرمِ شعر هایم صدها بارسبز می شود ومن لحظه هارا عاشقانه ،سخت در آغوش گرفتم که زندگی همه اش فریادِ بلندِ آرامش از نوع زیستن درمسیرچشمان توست.
کاش میشد برای لحظه ای بگذاری در نگاهِ بی تاب چشمانت غرق شوم مثل همان گذشته ها. کاش میشد در هوای عطرِ آغوشت باز هم نفس کشید. هم مسیرِ من بدون تو اینجا ثانیه ها بی عبورند.. فرصتی بده ... نرو
چند تکه تصویرِ مبهم گوشه ی ذهن در آشوب های درهم شبانه ام میانِ عاشقانه های خواب و ستاره از تمامِ شب تنها تورا به خاطر دارم و من با همه دلتنگی هایم ردِ عطرِ موهایت را بار ها هم آغوش می شوم ....
آسمان، چشمانت گریه هایت باران گونه هایت چو افق وقت طلوع به شب خانه ی من آوردی روز را با قدمت
این همان صبحی ست که در آغوشم از خواب بیدار میشوی این همان صبحی ست که بوسه ای سرگردان برای وا رفتن روی گونه ات خودش را به این درو آن در میزند! ️️️