شدم مجنون تو نشدی لیلی من... شدم فرهاد تو نشدی شیرین من... شدم شاملوی قصه هایت دل ندادی...نشدی آیدای من... بگو...شاید دلت قصه ی تازه می خواهد؛ پس مینویسم از نو... تو معشوقه باش و منم عاشق و به نامِ عشق می نویسم از عشق؛ که هر دَم میگردم به...
عشق از تو آغاز می شود دختر! تویی که جان بخشیده ای به این همه عشق... موی بلند و گونه سرخت اگر نبود، دنیا اگر لبِ اناری و بلندی مژگانت را کم داشت، عاشق نداشتیم در جهان .. حتم دارم قبل از تو احساسی وجود نداشت و خدا به وقت...
حواستان به خانه های زنان باشد، احوالشان را از آینه هایشان بپرسید... از گوشه کنار زندگی شان... ساده نگیرید! دست دل است که در آشپزخانه ی زنی مشغول زیر و رو کردن کتلت های توی ماهیتابه است، مربایی که با دقت تمام درست شده یا میز شام چیده شده برای...
از زمین کربلا خورشید ها برخاسته ... عشق از قافله هفتاد و دو سر میخواسته ...
احتیاط افراد از آنچه پشت ذره بینِ عشق دیده می شوند نسبت به شما دورتر هستند...!
من برایت عاشقانه مینویسم وتوبرای او، عاشقانه میخوانی عشق چقدر، ساده میان ما میچرخد
بی تو نگاهم عشق را باور ندارد دنیا ز چشمان تو زیباتر ندارد حالم شبیه بغض دریایی بزرگست که ساحلش اصلا تماشاگر ندارد
عشق گاهی شبیه لبخند است خنده کن خنده ات خوشایند است
عشق کلیدی است که یک نفر با آن قلب تو را باز می کند.
می مویأن جه ماجرای تی توقأ روسیفید ببوستأن. موهایم ازماجرای عشقت روسفیدشدند.
جاری ی باران بهار گرمای آفتاب تابستان شکوه رنگ رنگ پائیز وقار برف زمستان از چه حرف می زنم؟ جمع فصلهاست فصل پنجم عشق
کاش آسمان تمام این نواحی رنگ چشمان تو بود کاش ابر با رقص باد شکل نگاه تو میگرفت کاش هر روز خورشید از افق دیدگان تو سر می زد کاش این کاش هایم حقیقت داشت تا خاور میانه ام لبریز نور رویای صلح نداشت عشق را زندگی می کرد
بستر جان من بی حضورت خشکید تو بیا جاری شو تا برویاند عشق
اردیبهشت یعنی اول عشق بازی گلبرگ و شبنم یعنی اول جاده ی دل بستن جوانه اردیبهشت را باید روی دور آرام زندگی کرد یک گوشه نشست و عاشقی کرد با صدای بلند خندید و با پچ پچ عاشقانه ی باد در گوش باغچه به رقص درآمد اردیبهشت یعنی عاشقی یعنی...
... یک روز شهریوری بود که تو در قلبم شکفتی و من در باور عاشقانه هایت جوانه زدم حالا هر شهریور که از راه می رسد زمزمه ی نجواهای عاشقانه ی ما گوش شهر را پر می کند و عطر عاشقی ما از همه جا به مشام می رسد شهریور...
آیا به یاد داری که تو همدم من بودی و من همراه تو من مشتاق تو بودم و تو محبوب من سند عشق و اشتیاق ما با گمان جاودانگی امضا شده بود... وای بر من که به هوای کوی تو چشم از جهان فروبستم و در کهکشان خیال انگیز آغوش...
دوستت دارم و آنچه با تمام وجودم ادراک می کنم همین عشق است عشق آری این منم یک آرزومندِ به آرزو رسیده...
ای ماه زیبای آسمان در آن لحظه که نسیم سرود بهاری می خواند گل می رقصد و بلبل آواز امید سر می دهد شکوفه های زیبای بهاری را به یاد لبخندت می بوسم فراموش نکن شمع حیاتم با آتش عشق تو تا همیشه روشن خواهد ماند... .
باش بخند برقص و غزل غزل عشق را به تصویر بکش...
بعد تو تکهٔ قلبم به کسی جفت نشد عشق آن چیز قشنگی که پدر گفت نشد بعد تو داغ ترین سوژه مردم بودم قل هوالله احد... رکعت چندم بودم
بغل نمی کنیم و خوبیم، بغل نمی شویم و زنده مانده ایم، زنده مانده ایم بدون بوسه، بدون آغوش، بدون عشق... زنده مانده ایم پشت میله های سرد یک حصار نامرئی، حصاری به منزله ی یک طاعون، طاعونی که مانند یک پیچک زرد، گلوی دنیا را فشرده و دست بر...
هیچ علاجی برای عشق وجود ندارد، به جز اینکه بیشتر عشق بورزی.
آغوشم قشنگ ترین پیانوی دنیا می شود وقتی تو نت های تنم را با عشق عاشقانه می نوازی.....
می تپد قلبم و با هر تپشی قصه عشق ترا می گوید....