متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
«آب را شستم از غبار، وضو ساختم
خاک بانگ زد که تیمم خطا نیست»
دوست داشتن حکایت عجیبی دارد
با یک نگاه ساده ی او
به همین سادگی من دیوانه شدم...
بوسه باران میکنم هر شب در آغوش خیالم.
لبهای مست او را...
هر که را فکر و خیالی باشد.
تو شدی فکر و خیال این دل عاشق تنها.
قهریم
اما سایه هایمان بر دیوار
یکدیگر را در آغوش کشیده اند…
انسانها میروند، اما سکوتشان با ما میماند،
و من با این سکوت زندگی میکنم، نه با آنها.
هر نگاه، خاطرهایست که پوست میاندازد،
و من هنوز همان حفرهی خالی را میکاوم.
من صدا را حس میکنم،
نه تو را؛
تو در لحظهها حل شدهای، و من فقط پژواکم.
هر نفس تو، نقشهایست که من در آن گم میشوم،
و هر سکوتت، دریچهای به هیچ جا…
شاید من ابرم و تو آفتاب،
اما هر بار باران میبارد، تنها خاک من را خیس میکنی.
تو یک پرسش بیپاسخ در ذهن منی،
و من جوابم را میان موجهای خیال میجویم.
در خلأ نگاهت، من پژواک خویش را گم کردهام…
و تنها سکوت حرف میزند.
زندگی مثل کتابی ست که توی آن نیستی،
و من هر صفحهاش را با چشمهای خیس میخوانم…
تو نقطهای در نقشهی وجودم،
و من مسیری بیپایان…
که به هیچ جا نمیرسد.
هر رفتنی، جهانی را با خود میبرد،
و من در همان جهانِ خالی، تنها قدم میزنم…
دستهایم به تو نمیرسد،
اما قلبم همیشه دنبال توست…
من شبیه سایهام،
که دنبال تو میدود
اما هیچگاه به تو نمیرسد…
زخم ها و خنده ها همه تقدیرِ روزگار،
باید پذیرفت حکمی که در دلِ آن هزار راز است!
دستدرازی می کند
پاییز
به خرمالوهای باغ
اما گل یخ همچنان
دست نخورده می ماند
غریبه ای
اما تمام رازهایم را میدانی
از آن زمان که ازتو آشناتر نداشتم
خواب دیدم تو آمده ای
دل من قوری شده بود
چای را با گل ریحان برایت به پیشواز آورد
ز جهانم این بس،
که دو چشمان تو شوق نفس در تن ماست.