متن ترانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات ترانه
داری میری برو دیگه
به دلداری نیازی نیست
برو دست خدا همرات
عجب بغضی گلو گیره
نمیشه زورکی باشی
برو از مرز تقدیرم
قسم خوردم دمِ رفتن
جلو راتو نمیگیرم
برو که خسته و بیزار
از این دنیایِ تکراری
نمیخوام سدِ راهت شم
تو که قصدِ سفر داری
نلرزیده صدام...
تو رو خواستن یه احساسه
یه حسی مثل دلشوره
که وقتی نیستی پیشم
همه دنیام انکاره
یه راهِ بی سرانجامم
که مقصد رو نمیدونه
فقط لرزیدنِ دستام
تویِ دستات میمونه
مثِ بارونِ پاییزی
که رو شیشه میکوبه
همین که هستی و هستم
همین که پیشمی خوبه
نذار این حسِ رویایی...
داری میری برو دیگه
به دلداری نیازی نیست
برو دست خدا همرات
عجب بغضی گلو گیره
نمیشه زورکی باشی
برو از مرز تقدیرم
قسم خوردم دمِ رفتن
جلو راتو نمیگیرم
برو که خسته و بیزار
از این دنیایِ تکراری
نمیخوام سدِ راهت شم
تو که قصدِ سفر داری
نلرزیده صدام...
سایهبانِ قصهها، خود قصهیِ درد است این سخاوتِ پنهان، چه آتشافروزی؟
رگههایِ طلاییِ بخشش، به زنگارِ ریا این عطایِ بیحساب، چه رنجافزایی؟
تا بلند شدم
وقتی افتادم، زمین گفت:
«بلند شو، راهه هنوز»
گفتمش: «خستهم از این همه چرخیدنِ روز»
اما تو هر تاریکی، یه نور پنهون بود که به من فهموند:
«زندگی هنوز روبهرومه، نه پشت سرم»
هر کسی پشتش یک بال دارد
هم مشتش شعلهای از امید
میرود جلو، با قلبی پر از عشق
و تلاش بیشتری میطلبد، تا برنده شود
رویش پُر آزمونیم
عشق آمد و دریا در رگ رویا بیدار شد
نام تو مثل پرندهای از پنجرهٔ روحم پر کشید
من باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار ـ
نازِ انگشتای بارونِ تو باغم میکنه
میونِ جنگلا تاقم میکنه.
تو بزرگی مثِ شب.
اگه مهتاب باشه یا نه
تو بزرگی
مثِ شب.
خودِ مهتابی تو اصلاً، خودِ مهتابی تو.
تازه، وقتی بره مهتاب و
هنوز
شبِ...
#چامک_شعر_کوتاه
هوا در ششهایم لنگر انداخت،
هر دم،طوفانیست
در قفسِ سینهام
من، به نفس تو محتاجم
#چامک
واژهها در گلویم قدیس شدند
جهان، جز نامِ تو،
کلیساییست که باید ویران کرد
#چامک
بیتو، قلمم در دلم مومیایی شد،
دفترم تنها تالارِ سوگواریست
هر سطر، تابوتیست
برایِ واژههایی که مردهاند.
امشب راه دوره
اما دل نوره از تو رد مونده
روی این جاده
دستت یاد منه نبضم با تو زنه
هرجا بارون شد
اسمِ تو خونه
در برابَر باد میرَم آزاد
تا تو هستی
نمیافتم از یاد
در برابَر شب
میتابی تب
دستتو ـ بده
میگذرم از درب آفتاب
صبحم ...
همهی حجم یک معنی ناب
خفته در کلام توست
با ترانه
با ساز و آواز
بیدارش کن
کاش حجمِ حزن و اندوه از شانه هایت کم شود
برق چشمانت درخشد، همجو یک مرهم شود
بگذرد ابر سیاه از آسمان این دیارِ
هر ستاره در جهانِ هستیات پرچم شود
ترانه شبنم
اومدی مثل یه شبنم
روی برگای وجودم
عمریه در انتظارِ
صدای پای تو بودم
اومدی مثل ستاره
توی تاریکی شبهام
تو شدی یه اسم تازه
روی خاموشی لبهام
مث بارون بهاری
که روی باغچه میباری
تموم تازگیها رو
با خودت برام میاری
گل لاله گل لادن
از تو...
بذار صاف و اُتو کشیده باقی بمونم
نذار چروک بیُفته رو مغزم...
حالا که راه مون جداست
دلتو حوش کردی به چی ؟
احساسمو کشتم تو تنم
بگو شدی راضی به چی ؟
این که غرور من شکست
این تو رو راضی تر نکرد
برای فریب دادن من
دلت که بد بازی نکرد
حال و هوای این روزام
تاوان اشتباهامه
بی جایی...
توو کوچهی مهتاب، وقتی که راه میری
گلهای رو دیوار، عطرتو پس میدن
یه شهر بیداره با موجِ موی تو
ستارهها انگار، برام نفس میدن
توو کافهی پاییز، پشتِ همین شیشه
میشینی و فنجون، توو دست تو گرمه
یه قطره از بارون، میشینه رو شالت
هوا پر از حسه، نگاهِ...
منم محتاج آغوشت تووخواب وتوی بیداری
واکن آغوش و ثابت کن هوامو دائماً داری
به گرمای تنت بسپر من محتاج گرما رو
به صد گلبوسه رنگین کن تنی رنجور و تنهارو
بیا بازمبمون پیشم، تو مجنون شو منم لیلی
بیا ثابت کنم این رو که میخوادت دلم خیلی
تومیدونی دلم...
✍🏽 چامک
تو که باشی
تو که باشی وقت خودش دست
از دویدن میکشد
و ثانیهها روی لبانت مینشینند
تا بوسه بگیرند.
دستت که به دستم خورد
مثل شکفتنِ یک ستارهی تازه
تمام جهان با نفسهای من روشن شد.
چشمهایت چنان سرشار از
شب یلدا هستند
که هر تارِ موی...
چه آسون میشکَنی دل رو تو سینه
میگی که رَسمِ روزِگار هَمینه
چه سخته کندنِ دل از نگاهِت
تو میگی دیگه نیست چِشمام به راهِت
چه فرقی می کنه بود و نبودم
نباشی بی تو من بی تار و پودم
صدایی از رویِ لَبات نمیاد
نِگامُ دیگه اون نِگات نمی...
لبه تاریکی هزارنغمه
دلَم نرمه، ولی میفهمه سختی رو
نه از بغض، از یقین میخونه وقتی رو
نه دنبالِ نجاتِ خویشه عاشقی
یه فکره، یه مسیر بیپناهی رو
تو نبودی که جهان روشنترم کردی
نورِ بودن، خودش از باورم جاریـه
من تو رو با دلِ خود اشتباه نگرفتم
من خودِ ...
فقط خدا ، نه ناخدا
نه ناخدایِ بی خدا ...
من عاشق تو هستم
این گفتگو ندارد
این قلب پاره پاره
جای رفو ندارد
این شعر فقط نگاهتو کم داره
لای نفسش غصه و ماتم داره
از بس که تو رو توو واژه ها گُم کرده
تا خِرخِره ماجرای مبهم داره
من آمدم در این جهان،
تمرینِ تنهایی کنم...