خاطره ها ، ازچشم نمی افتند با ر ا ن که می بارد تازه تر می شوند
هر صبح در قاب چوبی پرسه میزنم و باران بی آنکه بداند چرا هی می بارد
دلم کمی باران میخواهد.. کمی احساس، کمی عشق، کمی دیدار در کنار تو.. و البته تمام عطر تن تو را.. دلم عجیب عاشقانه تورا میخواهد..️ ️️️
همیشه هراسم آن بود که صبح از خواب بیدار شوم با هراس به من بگویند فقط تو خواب بودی بهار آمد و رفت... از خواب بیدار می شوم می پرسم بهار کجا رفت؟ کسی جواب مرا نمی دهد سکوت می کنند! در پشت اتاقم باران می بارد می پرسم شاید...
ای که دنیای منی روح منی! جان منی می شود یک قدمی با من عاشق بزنی زیر باران، دو نفر در بغل هم چه شود ... تو بگی عاشقتم من بگم ای جانِ منی ️️️
عشق خیس شدن دو دلدار در زیر باران نیست عشق این است که من چترم را به روی دلدار بگیرم و او نبیند نبیند و هرگز نداند که چرا در زیر باران خیس نشد
تا انتهای اردیبهشت تنها یک وعده عشق باقی ست و اندکی هم باران .... . نگران نباش خرداد که بیاید احتمالِ اقاقی را جشن خواهیم گرفت .
تُ بارانیت را بپوش من چتر برمی دارم ... بغض هایمان را که قدم زدیم باران را بهانه کنیم ... و دلتنگی هایمان را روی شانه های هم بباریم !!
زندگی ... آبتنی پنجره در باران است و شبی پرسه زدن با تو، بوسه در بوسه گره بستن و صد حرف قشنگ، گفتنِ خاطره در باران است! ️️️
از تماشا کردن باران که لذت می بری؟ روبرویم مدتی بنشین تماشا کن مرا
تو نیستی باران می بارد برف می بارد سرد می شوم یخ می زنم ... اما می ایستم چرا که می دانم سرانجام روزی از دریچه انتظار مرا با گلواژه لبخند میهمان دوست داشتنت می کنی
بعضی از مردم باران را حس می کنند. بعضی دیگر فقط خیس می شوند.
تا که رفتی از کنارم ناگهان باران گرفت ابر هم گویا توان این جدایی را نداشت
زیر باران که به من زل بزنی خواهی دید فن تشخیص نم از چهره گریان سخت است !
دلم کمی باران می خواهد.. و یک خیابان بی انتها و یک چترِ مشترک باشد برای من و تو ...️
آبانِ زیبا، آبانِ عاشق آبان امروز یکم آبان است. من به آبان ارادتی ویژه دارم. «آبان» نام کوچکم است، «پاییز» مادرم و خِش خِش، صدایم. هر بار که برگی از شاخه افتاد بیشتر باور کردم که اتفاق ها به همین آسانی می افتند. به همین سادگی… و تو عابری شاد...
باید زمین به شوق شکفتن دعا کند تا روزگار باغچه را پاگشا کند از خط چشم پنجره تا گونه های باغ باران ببارد و همه را مبتلا کند پایان پادشاهی سرماست در زمین اردیبهشت آمده تا کودتا کند
خودکار، کاغذ، شعر، باران، اشک، موسیقی این واژه های لعنتی دار و ندارم شد از هر چه می ترسیدم آمد بر سرم وقتی صد سال تنهایی نصیب روزگارم شد بعد از تو من با خواب هایم زندگی کردم رفتی که جایت پر شود با قرص خواب آور اندازه ی تنهایی...
باران می آمد مردمان در خوابِ خانه از آبِ رفته به جوی ... سخن می گفتند، همهمه ی یک عده آدمی در کوچه نمی گذاشت لالاییِ آرامِ آسمان را آسوده بشنوم ... اصلا بگذار این ترانه همین حوالیِ بوسه تمام شود! من خسته ام می خواهم به عطرِ تشنه ی...
زمانی باید چترت راببندی بگزاری ازباران خیس شوی تاآن آتشی که در دلت شعله ورشده آرام،آرام،خاموش شود
تو را خدا به زمین هدیه داده، چون باران که آسمان و زمین را به هم بیامیزی
عشق جان این حال و هوا تو را می خواهد قدم زدن زیر باران تو را می خواهد این همه زیبایی تو را میخواهند از همه مهم تر منم که هر لحظه تو را میخواهم...
قسم خوردم به چشمانت فراموشت کنم اما چرا باران که می گیرد فقط یاد تو می بارد ؟