آسمان خورشید را میان بازوان خودش گرفته توهم بیا بغلم کن و با بوسه ای صبحم را بخیر کن..️ ️️️
لبخندِ ت کم از خورشید نیست؛ بعد از طلوعِ خنده ی تو صبح میشود...
خورشید هر صبح یادآور این نکته است که میشود از اعماق تاریکی ، دوباره طلوع کرد ..
من اینجا ریشه در خاکم. من اینجا عاشقِ این خاکِ اگر آلوده یا پاکم. من اینجا تا نفس باقی ست می مانم. من از اینجا چه می خواهم، نمی دانم! امیدِ روشنایی گر چه در این تیره گی ها نیست، من اینجا باز در این دشتِ خشکِ تشنه می رانم....
زندگی خودتون رو با دیگران مقایسه نکنید هیچ قیاسی بین ماه و خورشید وجود نداره اونها زمانش که برسه هر دو میدرخشند
صبحها وقتی خورشید در میآید متولد بشویم ، هیجانها را پرواز دهیم روی ادراک فضا ، رنگ ، صدا ، گل نم بزنیم آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی ...
آمدی تا که به خورشید بخوانی ما را آمدی تا به حسین ات برسانی ما را ولادت حضرت زینب(س) گرامی باد
دنیای همه دور خورشید میچرخه دنیای من دور چشات
تصمیم گرفت و بی محابا آمد خورشید به دشت عشق زیبا آمد آورده برای او انار و گل و سیب باران ستاره تا به اینجا آمد
عشق یعنی چون خورشید تابیدن بر شب های دوست و چون برف ذوب شدن بر غم های دوست
و آنگاه ، حضور،حضور،حضور تو چنان برافروخته ام می دارد که سایه ام حتی زمین را می سوزاند. بمان! بمان و بگذار همچنان رشک خورشید باشم.
خیال نکن اگر برای کسی تمام شدی امیدی هست؟! خورشید از آنجا که غروب می کند طلوع نمی کند...!
خورشید اگر گم شود از عرصه ی عالم من دست تو گیرم به لب بام برآرم
گمان کردم که پیوند من و خورشید شیدایی ست چو نزدیک آمدم، فهمیدم از دورش تماشایی ست
حتی طولانی ترین شب نیز با اولین تیغ درخشان نور به پایان میرسد،حتی اگر به بلندای یلدا باشد.بیدار و امیدوار باش خورشیدی در راه است. یلدا مبارک
برای زنده ماندن دو خورشید لازم است : یکی در قلب ، دیگری در آسمان ...
فرقی ندارد چه ساعت از شبانه روز باشد صدایت را که می شنوم خورشید در دلم طلوع می کند
چشم هایت را به چشم هایم بیاویز من با نگاه تو بر میخیزم به خورشید سلام میدهم ️️️
تو عابری عادی در خیابان پاییز نیستی! فرشتهای هستی که بالهایش را پشتِ مانتویی سیاه پنهان میکند و مقنعهاش معبدِ اینکاست که خورشید را در خود دارد!...
خورشید روزی دو بار طلوع نمیکند ، ما هم دوبار به دنیا نمی آییم ؛ هر چه زودتر به آنچه از زندگیات باقی مانده بچسب ...
کوچه پس کوچه های قلبت چه جای امنی برای قدم های من است دوست داشتنت قشنگ، عشقت پر از امنیت و خواستنت پر از لطافت است میخواهمت جان دلم با تمام قلبم… نمیدانم تو را به خورشید تشبیه کنم یا دریا فقط میدانم همیشه باید مثل خورشید بر خانه بتابی...
در خموشیهای آه گوش کن، زمزمهی چشمه را میشنوی با طنینی آرام صبح را منتظر است و پرنده بیدار با طلوع خورشید بیقرارِ پرواز و صدای بالَش رنگِ معصومیتِ باران است هیچ میدانی گر که یک صبح نخیزد چشمه و نباشد پرواز آسمان، آه چه حزنی دارد چه سکوتی چه...
فردا برف و باران/ امروز من و خورشید/برهنه