متن زهرا حکیمی بافقی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات زهرا حکیمی بافقی
تکیه بر او بکن!
باور کن و ایمان بیاور؛
که لطفش،
بینهایت است؛
مهربانیش،
بیپایان؛
رحمتش بیانتها؛
و کرمش را،
ناپیداست کران...
تکیه بر او بکن؛
و او را،
در تمام لحظههای بیکسی؛
دلواپسی،
با تمام توان؛
با بیان ایمان؛
و زبان جان،
فریاد کن!
✍ تکیه بر او بکن!
کانال تلگرام:
@bzahakimi
از چه بیزاری؟
تو خدارا داری!
او نیازهایت را بس!
رازهایت را بس!
اوست تنها کس؛
که می داند؛
و می خواند؛
ناگفته از طرز نگاهت:
رازهای مگوی دلت را!
تکیه بر او بکن!
✍ پارگیهای دلم💔
کانال تلگرام:
bzahakimi@
پارگیهای دلم را خستهام؛
بهرِ دل، بار سفر را بستهام؛
یک عصا و، چند دستی هم، لباس؛
کوزهی آبی و قدری، اسکناس؛
در زمین و آسمان، پر زد دلم؛
تا بیابانِ عطش، سرزد دلم؛
باز هم، غم با دلم، همصحبت است؛
«در بیابان، لنگه...
✍ طنزِ یونجه ☘🍃☘
کانال تلگرام:
@bzahakimi
ما غم بخوریم؟ نَه؛ نَه
ماتَم بخوریم؟ عَه عَه
وقتی که نداریم نان
یونجه بخوریم؛ بَه بَه
پ. ن:
مصراع سوم، دارای اختیار وزنی قلب است؛ ضمنا «اسپست»؛ یا همان یونجه، گیاهیست بسیار مفید؛ دست کمش نگیرید؛ که سرشار از مواد مغذی است...
✍ گوشِ عطش
کانال تلگرام: @bzahakimi
در گوشِ عطش، باز بخوان نغمهی راز
با رقصِ نفَس، حسّ مرا باز، بساز
وقتی که تبِ عاطفهاَت، شورش یافت
با سازِ صفا، شورِ محبّت بِنَواز
کانال تلگرام: bzahakimi@
بوسههای پُرتبت، گرما دمد
در تمامِ نای احساسِ نهان
کانال تلگرام: bzahakimi@
بس که در من میخروشد مِهرِ تو
حسّ نابی میتپد در بحرِ دل
خداحافظ؛ تمام لحظههای حسّ بارانی؛
شکوهِ نغمههای مِهر، در شبهای گریانی!
خداحافظ؛ صفای شورشِ پیوستهی احساس؛
سرودِ عشق، در شور و، شرِ تبهای عریانی!
خداحافظ؛ تو احساسِ قشنگِ دلسرودنها؛
معمّای تمامِ رابطه، در شورِ پنهانی!
خداحافظ؛ تو ای یاری؛ که از دردم، خبر داری،
میانِ بغضها و، گریههای شامِ پایانی!
خداحافظ؛ نهادِ سادهی حس؛ ای ضمیرِ دل!
مخاطب در نوای بینوای سازِ بارانی!
خداحافظ؛ تو ای موجِ بلندِ بینهایت، مِهر؛
که در بحرِ درونم، شعرِ بیپایانِ دیوانی!
خداحافظ، تمامِ عاطفه، در بیسرانجامی؛
که از دنیای قلبم، خوب میدانم، که میدانی!
دلم با تو؛ دلت با من؛ ولی، تقدیر، این باشد؛
خداحافظ کنی؛ امّا، نهالِ مهر، بنشانی!
به پیوسته، کنم یادت؛ به همواره، کنی یادم؛
بسوزم در تبِ عشقی؛ که «تو»، خود، مَنْشَأ آنی!
با جامِ سرخابِ صفا، از هر گلی زیباترم
زیبای خفته، گشتهام، در لابلای بسترم
بنشستهام در گوشهای، محوِ سرورِ شورِ خویش
بنمودهام با دستِ دل، رختِ وفا را، در برم
غرقِ محبّت گشتهام، از جاریِ مهرِ نگار
با میلِ دل بگذاشتم، بر شانههای او، سرم
پروانهی احساسِ جان، شد ثبت در شورِ نهان
خودکارِ دل پُرکار شد، در گوشههای دفترم
بدپیله شد موجِ عطش، در شورشِ پنهانِ جان
دامانِ دل، پروانه شد، از پیلههای پیکرم
پروانگانِ سینهام، پوینده وُ، پُرجنب و جوش
با خیزشی پیوسته از: نامنتهای باورم
تا اوجِ موجِ عاطفه، هر دم، تماشایی شوند
همواره جوشان و، روان؛ چون حسّ اشعارِ ترم
من، با شعورِ عاشقی، هر روز، عادت کردهام
برپا کنم بزمِ صفا، در پیشگاهِ دلبرم
او پادشاهِ دل شود؛ من چون ندیمی باوفا
پروانهوار و، پُرتپش، گردِ حریمِ سرورم
صد جام گیرم، از لبش؛ با بوسههای عاطفه
بهکام و رویایی شود، احساسِ پُرشور و، شرم
✨❤️
@bzahakimi
نفسی هست هنوز
احساسی
در امتدادِ عاطفه
میتپد
نبضی
در جریانِ زندگی
دل دل میزند
و هنوز هم میشود
همصدا با
حسّ سپیدِ کاینات
عاشق شد
بیایید:
مهربان باشیم
و مهربانی را
در پهندشت تنهایی انسان
ماندگار سازیم با جان!
هر لحظه؛ نو به نو
تکرار میشوی در من
تکرار میشوم در تو
با خواهشهای دل تنها
و مگوهای اشک و آه
تکرار میشوم از آهنگ؛ از صدا
از صداقتی که در سینهام مانده به جا
و باز
تکرار میشوم در تو
همواره... نو به نو...
میتوان:
جریان نبض زندگانی را
در دستان پینهبستهی پدر
در سینهی صاف مادر
و در نگاههای بیگناه کودکان شهر
با آبیِ چشمانی عاشقانه
و سبزیِ نگاهی ژرف
به تماشا نشست.