شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
حکم ما دل بود اما، صد امان از بخت بد
دست ما بی حکم گردید، حریفم هی می برید...!
ارس آرامی
همچو سنگ ساحلی با خشم دریا زیستم
هر نفس با حسرت دیدار فردا زیستم
اهتزاز پرچمی ماندم به بام انتظار
سال ها در تندباد دشت رویا زیستم
پشت باورهای شهرم جز خزان، خوفی نبود
برگ ریزانِ درونم را شکیبا زیستم
با جنونم قرن ها صحرا نیستانی نواخت
نشئه نشئه، پُر...
بیا به خلوت دلم، فقط بهانه ام تویی
نسیم خوب زندگی وَ عاشقانه ام تویی
غزل غزل نگاه تو به واژه ها رسیده است
تو حس ناب بودنی وَ شاعرانه ام تویی
نفس نفس زدم شبی به پیش پای لحظه ها
هوای شعر خوب من به هر ترانه ام تویی...
ساغرم بشکسته ساقی، خم بده تا سر کِشم
مست و لایعقل شوم، دل از دل و دلبر کشم
خم بده تا سر کِشم، پیمانه پاسخگو که نیست
مست کن جان مرا، تا درد را کمتر کشم
خم بده ساقی چرا بامن دلت همراه نیست
موعظه بس کن، مکن آتش بر...
ای یار جفا کرده پیوند بریده
این بود وفاداری و عهد تو ندیده
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلوده یوسف ندریده
ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند
افسانه مجنون به لیلی نرسیده...
👤سعدی
اسم تو مرا آرام می کند
وقتی دخترم را صدا میزنم...
عاشق بوی بارانم
وقتی
از موهای تو چکه می کند...
انگار نه انگار که ما عاشق اوئیم
یعقوب گرفتار، به پیراهنِ بوئیم
با شانه بگو سر به سر ما نگذارد
ما انجمن گم شدگان سر موئیم
ما رنج بدیدیم ولى گنج ندیدیم!
تقدیر همین بود بگردیم، نجوئیم
هرکس که بدى کرده به ما خیر ندیده
جز دوست براى همه کس...
تو اگر ناز کنی، ناز کشیدن بلدم
ناز از آن چشم پر از عشوه خریدن بلدم
قفس خستهٔ دلی های من عاشق را
باز کن تا که ببینی که پریدن بلدم
لب تو باغ انار است، به شوق آوردم
میوهٔ عشق ز لبخند تو چیدن بلدم
خنده کن تا بشوی...
در قیامت عابدی را دوزخش انداختند
هرچه فریادش جوابش را نمی پرداختند
داد می زد خوانده ام هفتاد سال هرشب نماز
پس چه شد اینک ثواب آن همه راز و نیاز
یک ندا آمد چرا تهمت زدی همسایه ات
تا شود این گونه حالت این جهنم خانه ات
گفت من...