شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
با توام
بر سر طالع خود چونُ چرا خواهم کرد
بر در قبله ی جانانه دعا خواهم کرد
گرچه زندانی تن گشته ام ای روح بلند
روزنی را به تب و تاب تو وا خواهم کرد
زخم دیرینه فراوان و امید است مرا
که ز هر گوشه چشم تو دوا...
صبح باران که بگیرد تَرِ باران نشوی
خیس از بارش پی درپی گیلان نشوی
صبح باران که بگیرد چمدان را نبری
بی خبر، همسفر خستهٔ تهران نشوی
صبح باران که بگیرد به سراغم نروی
چینی نازک سهرابی کاشان نشوی!
صبح باران که بگیرد مه سنگین دارم
آخرین خاطرهٔ جادهٔ حیران...
فصل عشق
ای که شعرت قصه گوی هر شب رویای من
می بری سر را میان پیچش موهای من
در میان کوچه باغ آرزو گل می خری
تا بکاری در کنار خنده ی زیبای من
مطمئن هستی ندارم هیچ طوفانی به دل
قایقی بی بادبان داری تو در دریای من...