شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
«بردار پای خود را»
از عشق نا امیدم، بردار پای خود را
کی طعم آن چشیدم، بردار پای خود!!
کردی چه صورتم را، در زیر پا لگد کوب
از صورت سپیدم، بردار پای خود را
هرگز نبوده یوسف، در خانه ی زلیخا
خود جامه را دریدم، بردار پای خود را...
«قلاب»
دلم در انتظار تو، کمی قلاب می رقصد
به چنگت آورم آخر، تنت در آب می رقصد
تو در تُنگ دلم هستی، درون قاب چشمانم
نگاه نرگست هر شب، میان قاب می رقصد
تو ماهی یا پری هستی، رفیق دیگری هستی
میان پولک جسمت، شب مهتاب می رقصد
شب...
اگر باشی ، به شعرم ؛ تو غزلخوان
شوم ، بلبل ، بخوانم ؛ شادوخندان
حدیثِ عشق ، گویم ؛ تا سحر؛ من
چو یوسف باشی و من پیر کنعان
بادصبا
بدون تو لب خندان نخواهم
خوشی در ملک این دوران نخواهم
دلم خوش می شود با بودن تو
بدون تو دلی شادان نخواهم
بادصبا
پروانه شدی جانا در حد جنون امشب
با عشوه ی هر واژه از غصه برون امشب
در دشت شقایق ها رقصان تو چرا هستی
چون شمع بسوزی و عشق تو فزون امشب
باد صبا
عشق اش کج است مهرش کج است نگاه کج
من ماندم و در روبرویم یک سپاه کج
مانند ابرویش کشیده است
راه مرا به سمت یک پرتگاه کج
همواره راه راست رفتم ولی حالا بین
دنبال او هستم که کرده راه کج
در جای متروکی مرا تنها گذاشت
حالا شدم...
نپرس ای دل که آن دلبر چرا رفت
بپرس از حال من بر من چه ها رفت
تمام لحظه هایم رنگ غم شد
که روزی از کنارم بی صدا رفت
شب بود و شمع بود و من بودم و غم
شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم
چون شمع نشستم که بسوزم سر راهت
چون اشک چکیدم که ببینم رخ ماهت،،
ارس آرامی
تو شُل کن روسرى را مو بیفشان فتنه برپا کن
جواب مجتهدها، عالمان، فرزانگان با من
ارس آرامی
رهایت می کنم با همان دردی که
کشانده مرا به تختخواب سردی که
به روی جای تنش موریانه میلولد
به روی جای پر از خاک و گردی که
تمام بودنش از جنس نبودن بود
بودنهای تلخ و بی روح و سردی که
دعای روز و شبم بعد رفتن اش این...
می نوازد دستان عشق گیسوان پریشان دخترک صبح را
در طلوعی دیگر با نغمه چکاوک های عاشق ثانیه ثانیه، پر مهر
رقصان، میان زمین و زمان قصه شیرین و فرهادی دیگر در میان واژه ها جوانه می زند و مطلعی شیرین می شود
برای غزل عشق که با پرتوی جانبخش...
اتاق تاریک ، صدایی ناگهان در خواب
چه کس نوشته ، این گونه داستان در خواب ؟
پس از آن مهتاب ، روی خوش ندید از آن
در شبی که روی تو را دید آسمان در خواب
ستاره هایی پسِ هر پلکِ تو رها می شد
به چشم های تو...
اتاق تاریک ، صدایی ناگهان در خواب
نوشته داستان این گونه کسی در خواب ؟
ندیدم از مهتاب ، روی خوش پس از آن
شبی که روی تو را دید آسمان در خواب
تیر بار ستاره پسِ هر پلکِ تو رها شد
همه ی کهکشان به چشم های تو می...