شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
کاش نه هیچ روز و شبی بود
نه هیچ تابستون و زمستونی
نه هیچ چهارراهی
نه شعری
نه آدمی
بین و من تو
فاصله می انداخت
کاش
تو هنوز سر اون خیابون
با چشمون زیبات
منتظرم وای میستادی
آره
لعنت به کاش که به جای تو به سمتم آمد.
✍مهدیه...
شب
قلبم به درد آمده باز ، میان گیر و دار شب
بیا که با تو بشکند ، سکوت درماندگار شب
ای قامت سرو رعنا ، ناز کم کن عشق والا
بیا که نورت می دهد ، پایان بر اعتبار شب
بیا که با صدای تو ، می شکند سکوت...
زمزمه کن شعرهایم را
تا به لطف لب هایت
شیرین شوند
این دل نوشته های تلخ
بیا و با چشم هایت
نفس ببخش
که نفس در سینه ی شعرهایم
تنگ است
مجید رفیع زاد
من بد آورده ی دنیای پُر از بیم و امید
نامه دادم نخوری سیب ولی دیر رسید
سیبِ ممنوعه به چنگ آمد و دستانت چید
آسمان بارِ امانت نتوانست کشید
قرعه ی کار به نام منِ دیوانه زدند
ردِ انگشتِ خودت بود ولی ما خوردیم
شوکران از لبِ لیوانِ تو خوردن دارد
موجِ کف کرده و طوفانی و بی ماه و نگاه
دل به این ورطه ی تاریک سپردن دارد
خیس اشک است دفتر شعرم
بدان هرگز که بعد رفتنت
شعری به یاد من نمی آید
تمام واژه ها مردند
در هر خط این دفتر
قلم با جوهرش تنهاست
و من با یاد شیرینت
مجید رفیع زاد
حجره عطار
یکشب بهانه می کنم و زار می زنم
خود را میان عقل و جنون دار می زنم
از ناکجای شک و دلآشوب لحظه ها
تا بامداد صبح یقین بار می زنم
از امتداد پنجره ای رو به آفتاب
خود را به سمت کوچه انکار می زنم
من مست...
من روانی تر از آنم که تو را
بعدِ ده سال فراموش کنم
آنچه در جانِ من انداخته ای
آتشی نیست که خاموش کنم
دلباخته ی چشم خمارت شده ام
دیوانه ی روی نوبهارت شده ام
چون بلبل سرمست سحر در گلزار
آن عاشق بی صبر و قرارت شده ام
-بادصبا
تابنده چو خورشید جهانی به دلم
عطرِ گل ناز و ارغوانی به دلم
با نم نم باران بهاری ای عشق
هر صبح تو آهنگ بنانی به دلم
-بادصبا
فصلِ خزان شد مهربان ، آیا بهارم می شوی
پژمرد باغ آرزو ، مرغِ هَزارم می شوی
تنها و بی کس مانده ام در جمع خویش و آشنا
غم دیده ام ای آشنا ، تو غمگسارم می شوی
چرخی زند دل هر کجا ، شاید ببیند روی تو
رویت نکو...
.
چشم من منتظرست و خبری می خواهم
که بیایی به نگاهی نظری می خواهم
وقت دیدار تو شد چشم به راهت هستم
در دلم صبر نمانده ثمری می خواهم
مرجان شهبازی
میگفت چرا وقتی میدونی رابطه ات
بی سر انجام و منتهی میشه به پایان،باهاش ادامه میدی؟
گفتم چون حالم پیشش خیلی خوبه:)
گفت ولی این حال خوب آخرش
به گریه جدایی ختم میشه بازم باهاش میمونی؟
گفتم چون آرامش دارم پیشش میمونم:))
برگشت گفت واقعا نمیدونم چه حسی داری
و...
روزی خانه ای خواهم ساخت،
به وسعتِ تمام اشعارِ آواره ام
به وسعتِ قلب بی خانمانم
به وسعتِ شب های بی تو،
و به وسعتِ تو، تویی که نیستی، تویی که بیگانه ای!
خاطرِ من پُر ز تو، جسمم خزان
از غمت دادم به ݪب اشهد، اذان
می کنم گریه ز هجرت ای عزیز
پیش نااهݪان گل من تو نمان
جرم من اندک، غرورت جرم اصل
از گذشت و مهر دی با من نخوان
ریش و مو یار و رفیق رنگ آق!
با...
فصلِ خزان شد مهربان ، آیا بهارم می شوی
پژمرد باغ آرزو ، مرغِ هَزارم می شوی
تنها و بی کس مانده ام در جمع خویش و آشنا
غم دیده ام ای آشنا ، تو غمگسارم می شوی
چرخی زند دل هر کجا ، شاید ببیند روی تو
رویت نکو...
در رهگذر عمر تویی مونس و غمخوار
ای گوهر نایاب! تویی رونق گلزار
محرم به شب بی کسی ام هستی و جانی
جانت به سلامت که شدی یار وفادار
بادصبا
چه خطی می نویسد سرمه بر بادام طولانی
کتابت کن تماشا را به نستعلیق حیرانی
جلاجنگ سم اسبان، خراج چشم زخم تو
بگو چشمت کنند آهوسواران خراسانی
رسولان سر زلفت پریشانند از هر سو و
به بعثت می رسد هر سوی این گیسوپریشانی
چه سرخی می کند خنجرخرامی های رگ...
تا آمدی احساس راهم یادم آوردی
عطر وشمیم یاس را هم یادم آوردی
تا خواستم شعری بخوانم با خیال تو
آن لحظه ی حساس را هم یادم آوردی
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی