شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
عشق با اینکه کمی سرخوش و سهل انگار است
وقت یادآوری خاطره ها هوشیار است
گریه های سرخود خوب به من فهماندند
بدترین قسمت دلسوختگی انکار است
تا خداحافظی اش هیچ نمی دانستم
زندگی بیشتر از مرگ مصیبت بار است
بهترین شاهدم از. حالت بی رحمی عشق
قرص خوابیست که...
روی پیشانی ام سیاه شده
دستمال ِ سپید ِ مرطوبم
دارم از دست می روم اما
نگرانم نباش ، من خوبم !
هیچ حسّی ندارم از بودن
تیغ حس می کند جنونم را
دارم از دست می دهم کم کم
آخرین قطره های خونم را
در صف ِ جبر ِ...
جسمم شده محتاج روانی که ندارم
عاشق شده ام با هیجانی که ندارم
سخت است نفهمد که شدم بنده ی لب هاش...
سخت است بگویم به بیانی که ندارم
یک دست به در دارم و یک جاده مقابل...
یک دست گرفته چمدانی که ندارم!
هر رهگذری درد مرا خواند....نفهمید....
باید...
ﺩﻭ ﺯﻥ
ﺍﭘﻴﺰﻭﺩ ﺍﻭﻝ :
ﺑﻪ ﻫﺎﻟﻪ ﻱ ﻗﺮﻣﺰ ﺩﻭﺭ ﭼﺸﻢ ﻏﻤﮕﻴﻨﺖ
ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﺎ ﮔﺎﻡ ﻫﺎﻱ ﺳﻨﮕﻴﻨﺖ
ﺑﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺩﺍﺧﻞ ﮐﺎﺑﻴﻨﺖ
ﺑﻪ ﻓﻠﻔﻞ ﻭ ﻧﻤﮏ ﻭ ﭼﺎﻱ ﻭ ﺟﻮﺵ ﺷﻴﺮﻳﻨﺖ
ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻱ ﮐﻮﭼﮏ ﺩﺭ ﻗﺒﺎﻝ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﺍﺕ
ﺑﻪ ﺧﺮﺟﻲ ﺍﻧﺪﮎ ﺩﺭ ﺍﺯﺍﻱ ﺗﻤﮑﻴﻦ...
سر به روی شانه ام بگذار با من گریه کن!
غصه دارد قصه ام ای یار با من گریه کن!
نارفیقی می کند این روزگارِ لعنتی
می رسد پایم به چوبِ دار! با من گریه کن!
سایه ای از پشت سر با خنده فحشم می دهد
می زند سنگی به...
تا تو باشی در کنارم من خیالم راحت است
زندگی دور از تو مثل زندگی در غربت است
طرح زوج و فرد چشمانت عذابم می دهد
جمعه ها اما ترافیک نگاهت خلوت است
از چکاب آخرم خیلی تعجب می کنم
جای خون در عمق رگ هایم دو سی سی غیرت...
شعر گفتم که صدایم به صدایت برسد
پنبه ای در سر آن گوش خرابت برسد
شعر گفتم که حقایق کَمَ کی رو بکنم
بیدل و خسته و شیدا به جمالت برسد
جرم من، فکر تو بود و دل من سوی شما
شعر گفتم که کویرم به سرابت برسد،
ارس آرامی
سازم بشکست آخر از آهنگ صدایت
ای دوست کجایی که دلم کرده هوایت
دیگر تو چرا وا نکنی پنجره ها را
کز راه هوا بوی گل آید ز سرایت
از کوچهٔ ما همچو نسیمی گذری کن
می میرم اگر کم بشود مهر و فایت
چنگم شود آشفته سه تارم بنوازد...
گاهی زمستان حرف میزند، ابر ها برف ها وکوچه هایش ...!
میگوید از حکمت، می اموزد صبر را
میگوید از غم
گویی غمگین است؛
صدای چک چک خون از سر زلفت پریشان تر
صدای هق هق از خون گریه های تو خروشان تر
برقصان و به رقص آور عروس خون و زیبایی
برقصان ای با وجود این همه داغت تماشایی
دل را چه کنم...
در عاشقی و شعر تو باران آمد
از گوشه چشم من هزاران آمد
اشکم لب و گونه را دوانید و برفت
دل را چه کنم هق هق و نالان آمد
1401/05/24
بوسه...
من شعر تو أم
بوسه سرآغاز من ست
یک دم بنشین در نفسم ...
شعرتو آغاز کنم
1404/06/04
گذر...
در گلستان کسی گر گذری خواهی کرد
یک دم آرام بشین در نفسش تا نفسی تازه کنی
شاید آن گل به هوایت
نفسش را به تو آغشته کند
یک عاشق برای خودش ربنا می گفت
هی گریه می کرد و خدا خدا می گفت
آنقدر که گریه کرد تا گریه از ما گرفت
نوکری از اشک خود ویزای کربلا گرفت
حضرت عشق اشک عاشق ارمغان دارم
من از هزاران مرگ تدریجی نشان دارم
من برای تو خبرهای فراوان...
آن مرغ خوش آوازم که دنیایم قفس گشته
غم هجرانت آوازی در این سینه نفس گشته
نمانده طاقت و تابم نظر کن سوی من امشب
سرابی بود بی پایان نشانت خار و خس گشته
من و شب های تنهایی سراسر هر دو را جنگم
به خون دل می غلطم به...
ای امن ترین جای جهان تحت لوایت
سینه زنِ تو بیمه شده پیش خدایت
مانند پدر ، مثل برادر که کریمی
یک گوشه ی چشمی بنما سوی گدایت
دست بی نمک
عقلم حریف سرسر دیوانه ات نشد
اشکم بهای خنده ی مستانه ات نشد
ای نارفیق خاطره های جوانی ام
عمرم کفاف خواندن افسانه ات نشد
شمعم که انعکاس نم اشک حسرتم
آئینه دار هر شب پروانه ات نشد
در حیرتم که دل غرق خون ما
نام آشنای...
گرگ خطر برده ترا غذای توله می شوی
دنیای غم برده ترا هق هق گریه می شوی
مثل تو مثل بره ای که با گرگ شد بزرگ
راه فراری نیست ترا آخر دریده می شوی
تو را چگونه بیابم کنارم اگر که نباشی
تو را چگونه بخوانم غزل اگر که نباشی
بی بوسه ات چگونه شب را به سحر رسانم
تو را کجا بیابم در غزل اگر که نباشی
تو مهربان منی پر و بال و استخوان منی
کلاه قدر ندارد به شانه ات سر...
نگاهم کن نگاهِ تو پیامِ محشری دارد
چه گیرایند چشمانت،شرابِ نوبری دارد
پری سیمایِ آتشْرخ، به لبخندت گرفتارم
بخندی زندگی هم لهجه یِ شیرین تری دارد
بیا تا بشنوی این بار هم ناگفته هایم را
که خاموشی کنار تو، زبانِ دیگری دارد
به تنهاییِ شب هایم، جهنّم اشک می بارد...
درگیر تردیدم میان راه و بیراهم
گاهی تو را می خواهم و گاهی نمی خواهم
از دور ، مثل قله ای سر سخت و مغرورم
افسوس در عمق نگاهت ، کوهی از کاهم
از خود مکدر میشوم وقتی نمی فهمم
در کار خلقت چیستم ...؟ آیینه یا آهم
در دست...