متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
نه غزل میدانم، نه مثنوی ،نه حافظ میشناسم، نه سعدی
اما به چشمانت که نگاه میکنم دریایی از شعر میبینم، عجب جادویی دارد آن نگاه :)
یکی از قشنگ ترین موقع ها اینکه:
بهش فک کنی، بری تو صفحه چتش، به آنلاین بودنش زل بزنی یهو بنویسه در حال تایپ :)
فک کن یکی به یادت آهنگ گوش میده
یا آهنگ هایی ک براش فرستادیو بار ها و بار ها با ذوق و دقت گوش میده
قشنگه نه!:)
میخوام دل بِکَنَم ازاون آدمی که عاشقم نیست
همونی که میگه هرگل مثه اون شقایقم نیست
راست میگه،صادق نبودم شایدم لایق نبودم
امااین دروغه محضه که به اون عاشق نبودم
دروغه آره دروغه عشق بایک نگاهِ ساده
بازببین که این دله من چه کاری دستِ توداده
ساده مثل یه تبسم...
(23 مرداد )
تولدم مبارک باشد
می گویند عمرت طولانی ^
اما عمر طولانی بدون تو ارزش ماندن ندارد*
عزیزحسینی
فرشته رضایی
رنگ های که ترمیم نشده، کمرنگ میشوند؛
مانند دوست داشتن های بدون ابراز..!
کتایون آتاکیشی زاده
دلتنگم و درمان دلم صدای توست
حیرانم و فرمان تنم، ندای توست
سرگشته از این عشق و رسوایی
ویرانم و من جان و تنم برای توست
کاش در آخر این قصه ی پر غصه وصالی باشد
باز از چشم تو در چشم من از عشق نگاهی باشد
گرچه من بنده ی کافر شدم و سجده به آدم کردم
یا رب ای کاش که در خواب شب از یار نشانی باشد:)!
خاطراتمان را نبش قبر نکن !
ریشه اش را از قلبم کنده ام
دیگر نه با آمدنت بهار می شود
و نه ریشه ی خشکیده سبز
تو از عشق سیرابی و
دلم کویری است تشنه
من به سراب قانعم
دلخوشی سراب را از من نگیر
مجید رفیع زاد
چگونه مرا اینگونه عاشقم کردی
که گاه خود را فراموش میکنم
ریشه دار قلبم شده ای
هر چند که شاخه هایت را جدا کنند
دوباره جوانه میزنی
ریتم قلبم را عوض میکنی
و هیچ گاه ریشه کن نمی شوی
با تو ...
بی نیاز از هر چیز دیگر
هیجان زده...
بی تو نفس می کشم و عمر تباه می کنم
در انتهای شعر خود ورق سیاه می کنم
میان لحظه های من فقط خیال روی توست
که روز و شب به قاب عکس تو نگاه می کنم
قسم به آیه آیه ی کلام قرآن مجید
به روی سجاده ی خود...
تو از کدام کهکشان
به بیراهه ی تنهایی ام آمدی
که چون خورشید
به سرزمین سرد کلماتم تابیدی
باتو روشنایی را دیدم
نور را
آغاز را
پرواز را دیدم
دستانم را گرفتی و من
رویش عشق را
در تمنای نگاهمان دیدم
باید به تو کوچ کنم
آسمانت آبی ست
نور از بنفشه زار گونه هایت می غلتد
و عشق
در چشمان خرمایی ات
لبخند می زند
من بغض ها بسیار و خیلی کم تبسم دیده بودم
چون زندگی را مثل دریا با تلاطم دیده بودم
آتش گرفتم از غمم هرروز هرشب لحظه لحظه
بی رحم بودن های بد از دست هیزم دیده بودم
هرجا نگاهی خسته دیدم خنده بخشیدم همیشه
با هر سلامم طعنه های بی...
بنشین برایت چای بریزم
چای با عطر عشق،
چای با بوسه های گل اقاقی ،
چای با طعم دلتنگی سالها دوری،
چای عصرانه ی روزهای جمعه ،
جمعه ای که قرار است
سالها غروبش را با من بمانی
رعنا ابراهیمی فرد