متن عشق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عشق
وقتی که نابینایان عاشق میشوند،
بدون دیدن تصویری از عشقشان،
وقتی که ناشنوایان عاشق میشوند،
بدون اینکه هرگز «دوستت دارم» شنیده باشند،
میتوان فهمید که عشق، چیزی ست فراتر از آنکه می بینیم، و فراتر از آنچه می شنویم …
فائزه حیدری
عشق تنها گناه من بود که توبه از آن بر من حرام است:)♥️🎶
معجزه همیشه هم کار های عجیب و غریب نیست
معجزه گاهی همین چند وجب فاصله ی بین شانه های توست
آغوشت معجزه و علت ِ ایمان من به دین توست:)!
من اگر بخواهم عشق را نقاشی کنم،
چشمان رنگ شبت را بر بوم نقاشی
طرح می زنم،
غنچه ی لبخندت را نقش بر بوم می کنم.
چطوریه که اینقدر عاشق رنگ زردی؟!
+به عشق تو نگاه اول اعتقاد داری؟
اره
+اولین بار که دیدمش زرد پوشیده بود .
-:)!💛
غزاله ذاکری
به شعرهای عاشقانه سلام!
به خنده های بی بهانه سلام!
کشیده ام به بوسه چشم تو را
ای عشق تا ابد یگانه سلام!
□ شاعر: سیامک عشقعلی
یک روز می آیی که شاید مرده باشم...
تا آخرش هم آدمی هرگز جوان نیست!
دیدی نمی آیی و حسرت می شود عشق
دیدی خدای قصه هایت مهربان نیست!
▪️شاعر: سیامک عشقعلی
دلم بی تابه مثل ساحل امشب
هوا بارونیه! دریاست چشمات!
نگاهت می کنم، قلبم می ریزه
نمی دونی چقد زیباست چشمات!
تو بی من رفتی از رویام اما
هنوزم داشتنِ تو آرزومه
یه عمره حرف دارم با نبودت
یه عمره قاب عکست روبرومه
فراموشت شدم شاید ولی من
خودم رو...
عشق یعنی دل پریشان است و پیر
عشق یعنی غصه خوردن سیر سیر
عشق یعنی احتیاجِ یارِ غار
عشق یعنی ضعف و سستی پیش یار
عشق یعنی مست چشمانش شوی
عاشق و رسوای زُلفانَش شوی
عشق یعنی خون باشد در رَگَت
عشق یعنی روح باشد در تَنَت
عشق یعنی زندگی...
قلب تو جزیره ای ناشناخته است
و من هر روز در پی کشف آنم
برای من مقدسی
مثل پرچم وطنم
برای تو باید جنگید
برای تو باید جان داد
کوثرمرادی فر❤
منو با گرمی دستات
دوباره غرق رویا کن
بذار گم شم تو آغوشت
واسم عشقو تو معنا کن
کوثرمرادی فر❤
حق من بود که باشى و نگاهم بکنى
که به هر ثانیه با عشق دعایم بکنى
حق من بود که از نم نم باران بهشت
خوشه ای عشق بچینى و صدایم بکنى
حق من بود بمانى و در اندوه غروب
سپرم باشى و با عشق تو رامم بکنى
حق من...
ﻗﻄﺮﻩﺍﯼ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ... ﻧﻤﯽﺑﺨﺸﺪ ﮐﺴﯽ؟
ﻟﺤﻈﻪﺍﯼ ﭘﺮ ﻣﻬﺮ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ... ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺴﯽ؟
ﯾﮏ ﻧﻔﺲ ﺑﺎ ﺷﻮﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ... ﻧﻤﯽﺭﻗﺼﺪ ﮐﺴﯽ؟
ﭘﺮﺗﻮﯼ ﺍﺯ ﻧﻮﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ... ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﺪ ﮐﺴﯽ؟
ﻭﺯﺷﯽ ﺍﺯ ﺑﺎﺩ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ... ﻧﻤﯽﺟﻨﺒﺪ ﮐﺴﯽ؟
ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﯾﺎﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ... ﻧﻤﯽﺁﯾﺪ ﮐﺴﯽ؟
ﯾﮏ ﻗﻤﺎﺭ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ... ﻧﻤﯽﺑﺎﺯﺩ ﮐﺴﯽ؟
ﺍﺯ ﺷﺮﺍﺏ ﻧﺎﺏ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ... ﻧﻤﯽﺭﯾﺰﺩ ﮐﺴﯽ؟...
گاهی برایم شعر گفتن کار سختی ست
وقتی وجودم خالی از عشق است و ایمان
پر می شود ذهنم از اشعاری غم الود
گویی قلم با اشک هایم بسته پیمان
قلبی که باید عاشق و مشتاق باشد
هردم درون سینه میسوزد ز رازی
حتی مترسک با نقابِ مهرورزی
آخِر گرفت...
چشم های تو آغاز غرق شدنم بود
عزیزحسینی
ای کاش
ختم به خیرهایمان
ختم به عشق می شد !
تا دیگر
حسرت گره
بر دل دست هایمان
باقی نمی ماند
مجید رفیع زاد